د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

قرحــــه روشنفکری برپيکر ملت

انجنير شبر ساپی 07.06.2006 01:00

این نوشته اساسأ به جواب مضمون  تحت عنوان  (( فاشیزم، سکتاریزم وجنگ مذهبی  سه بلای عظیم ))

که در بسیاری از صفحات انترنیت  از جمله   www.ariaye.com    وwww.28-asad.com اقبال نشر یافت ،تحریر گردیده است  .

سیداحمدشاه دولتی فاریابی نویسنده مضمون  فوق الذکر بامهارت خاص از عرب  ،...  تا پشتونها که هدف اصلی نویسنده است ، همه را فاشیست وبرتری جو میدانند بعنوان سراغازی  بــــــلا یاد میکـــنــــد .

نویسنده درشروع  از عرب سلسله واژه ها  را درنوشته خود وارد نموده   که  « بنام های ( شیخ ، سرور، سا د ا ت ، سردار ، میر، سزاوار عشرو ذ کات و ...یاد شد ند ) که درحقیقت همۀ آنها مبلغان مذهبی وخادمان امارت وخلافت (معاویه وتبارآن ) بودند » بنام بلا عنوان میکند ، باتجاهـل عارفانه از نوشتن کلیمه سید اباء میورزد ، زیرا خودش را هنوز سید میداند.ولی ناپاس

سید ــ نیز ازهمان واژه های است که سلسله آنرا درنوشته خود بازتاب  داده است .

سید ــ بمعنی سرور، بزرگ ، مهتر ، آقا  بوده ، سید امروزه درزبان عربی بجای کلمه آقا درفارسی بکارمیرود ،

در نزد مسلمانان عنوان هریک از اولاد حضرت رسول « از نسل امیر المؤمنین علی وفاطمۀ زهراء » است  . * 1

ازهمان روزی که سید احمدشاه دولتی به فاریابی تغیرنام یافته ازموضع چپ به راست نشسته  ، با چنان فصاحت وبلاغت مدرسه یی ازبستر بیمار چپ افغانی برخاسته پس از غسل تعمید ، درسنگر نو ترک تبار

به گروهی ازمداحان روشنفکر مزدور نـزول کرده  است  .

  دولتی دیروز  ـــ  فاریابی امروز ، مردی که  روزی در راه آرمان های انسانی می جنگید ، اینک بدست چماقداران سکتاریست  به دوران قرون وسطی رانده شده  وهـذیان می گوید .

مدافع دروغین قوم ازبک که از تبانی سکتاریست های شریروبدنام برخوردار است  ، با همه ویرانگریهایی که ببار آوردند ورنجهایی که نصیب قربانیان خودکردند، از ویرانگری با سرکوبگریهای بسیار بیرحمانه وغارتگری که در منطقه نظیر ندارد، تلاش مینماید تا خصلت وحشیگری وخونریزیهای پیگیر وجنایات تاریخی دوستم  ــ گلم جمع را پنهان نماید ، تاباشد مورد نوازش قرارگیرد .

 برداشتهای جانبگیرانه و متعصبانه  که  عطش   برتری جوئی  او  را نشان  میدهد،

از متن مضمون  اش  به ساده گی قابل  درک  است  .

اینک ، باری دیگر  وارد عرصۀ ادب وسیاست گردیده ، برمسند انصاف وعدالت تکیه زده احکام  ازخورجین صادرمیکند که بدترازهمه برتری جوئی وتعصب  وسکتاریزم وبی ایمانی راکه درخورکمیدی آرستوفان است  به نمایش گذاشته  ؛  گمراهان  برایش کف میز نــــــــــــــند .

 از نوشته  دور و دراز اوکه یاوه وابتذالی  درآن موج می زند ، از کمیدی  شوم     او  نقل میکنیم    :

« دریک کتاب بنام استعمار وناسیونالیزم که به اتکای نوشته های ناسیونالیستهای ایرانی مثل داکتر رضاداوری ، داکترعلی شریعتی ، ابولاعلامودودی ودیگران نوشته شده ازطرف شعبه ثقافت وتبلیغات حزب افغان ملت ( افغان نازی) منتشرشده مطالبی درباره تعریفات ناسیونالیزم ارایه گردیده است که مطا لعه آن برای نکته سنجان سیاسی میتواند شمه یی ازمطا لعات تفریحی بشمار آید که بدون تبصره چند جمله آن به شرح ذیل نگارش می یا بد، دراین کتاب به اصطلاح سیاسی وتیوریک افغان ملتی ها درتعریف ناسیونالیزم آمده است : ناسیو نالیزم یا ملت پروری یک احساس پاک ، شریف ولطیف است »  &  « وقتی درسال 1964تحت شرایط خاص ظاهرشاه مجبور گردید ، تغیراتی را درقانون اساسی بپذیرد ازیک سلسله امتیازهای خاص شاهی دستش کوتاه گردید که قبول آزادی احزاب سیاسی ، آزادی مطبوعات ونشرات ، کنارگذاشتن اعضای خاندان شاهی ازعضویت درکابینه ، محروم ساختن اعضای خاندان شاهی ازشرکت درپارالمان وارگانهای انتخابی ، مجازنبودن شرکت اعضای خاندان شاهی درتشکیل حزب سیاسی ، ازجمله امتیازات بسیارمهمی بودکه ظاهرشاه آنرا ازدست داد ، درهمین زمان بود که برای پرکردن این خالیگاه عده یی ازناسیونالیست های پشتون تباراحتمالاً به اشاره وحمایت مالی رژیم شاهی، سازمانی را بنام افغان ملت بوجود آمد ، زمانیکه مشی سیاسی این سازمان انتشار یافت تحلیل گران سیاسی آن زمان بامطالعه این مشی سیاسی ، سازمان افغان ملت را یک سازمان فاشیستی تمام عیار به تیپ حزب نازی هتلرومشی آنرا کاپی دست کاری شده مشی فاشیستی هتلر قلمداد نمودند ودرسالهای اخیر بنام ( افغان نازی) شهرت یافت ،  سازمان افغان ملت که با پیروی ازاندیشه های ناکام برتری جوئی هتلرعرض وجود کرده بود ، زیرتاثیر تبلیغات اعضای حزب دمو کراتیک خلق افغانستان که برای متحد ساختن تمام ساکنین کشورودفاع ازمتساوی الحقوق بودن تمام کارگران ، دهقانان وکلیه زحمتکشان افغانستان مبارزه مینمودند وهمچنان زیرتاثیر تبلیغات جمعیت دموکراتیک نوین ، جمعیت اسلامی ، جوانان مسلمان ، سازمان سیاسی سوسیال دموکراتیک که در راس آن میوند وال قرارداشت راه نفوذش دربین توده ها بسته شده به بن بست سیاسی مواجه گردید » & « برترشمردن قوم ونژادوتحمیل اراده قبیله سالاری به دیگران ازسال 1937میلادی که زبان پشتودرپهلوی زبان فارسی بحیث زبان رسمی افغانستان اعلام گردید رنگ تازه گرفت ، درحالیکه اززمان به قدرت رسیدن احمدشاه ابدالی درسال 1747میلادی تازمان ظاهرشاه تنها زبان فارسی بحیث زبان دربار رسمی بود، درزمان ظاهرشاه  بخاطرانکشاف زبان پشتو وتدوین ادبیات درست وترکیب وجمله سازیهای نوین، پلانهائی توسط درباریان وهمفکران شان طرح شد ومصارفات هنگفتی با پیروی ازمقررات فاشیستی هتلر ودیگران ازبودجه دولت تخصیص داده شد ، آموزش پشتو برای مامورین غیر پشتون درسراسر کشور، دردستور روز قرار گرفت » &« برتری جوئی نژادی وزبانی دردوره منحوس رژیم شاهی تا آن حد پیش رفت که مانند عرب های حاکم معاویه خیل ، توسط عمال دربارسلطنتی قبایل پشتون را برادر بزرگ واقوام دیگر را  برا در کوچک قلمداد نمود ند ، ظالمانه ترین روش اپارتاید وراسیزم را دربرابر اقوام دیگر بکار بستند حتی درحربی پوهنتون، فاکولته حقوق و فاکولته طب تاسالهای1946 که ملل متحد بوجود آمده  همه را متساوی الحقوق اعلام نموده تبعیض نژادی را ممنوع اعلام نموده بود جز فرزندان خاندان شاهی واشراف هم زبان شا ه ، فرزندان سایر اقوام حق شمولیت به این نهاد های تحصیلی را نداشتند ، این همان شیوه وشگرد نازیزم وفاشیزم هتلربودکه نهادهای آموزشی خاص برای اعضای حزب نازی آلمان بوجود آورده بود که دیگران حق شمول به آنرا نداشتند »

سید احمدشاه دولتی فاریابی   ، مجموعه ملامتی ها ، دشنام ها ، حکم ها وتاکتیک ها برای بدنام نمودن و مغلوب کردن  افغان    که  به نحوی از انحی جنگ روانی است ، به ارادۀ خود واشاره دیگران   سازمان داده وبه پیش می برد . ،سرانجام  منجر به گمراهی وکج اندیشی خطرناک وی شده که مظهر نوعی عقده روانی  است   .

 تبعیض وتعصب واقعأ بــــــــــلا است ، صداقت در جاهـلت واحماقت در وجدان بالاتر از بــــــــــــــــــلا است  درجهان هیچ چیز خطرناکترازآن نیست که انسان درجهالت صداقت کندودروجدان احماقت داشته باشد . * 2          سید احمدشاه دولتی فاریابی   خود را بدانجا   کشانیده است  .  

 حتی  ارزشهای جهانشمول  یعنی حق تعین سرنوشت، عشق و وفاداری وخدمت به وطن  که یکی از شریف ترین  احساسات بشری  است ، به حیث سند برتری جوئی ، آنرا بی ارزش میداند ،به این جرم حزب افغان ملت را محکوم  میکنند ،  بنام فاشیزم  تاپه می زنند ، کلیمی متروک نازی را نسبت  میدهند  .  تعصب  سید احمدشاه دولتی فاریابی از اتهامات هویدا است  که موصوف  درنوشته های خودبرآنها حواله نموده است  .                              اگر نوشته های موصوف افاقی یعنی مبرا از تعصب  یا کم از کم خالی از اتهامات  بی بنیاد میبود،از آن چه بهتر ، اما چنین نیست  . موصوف درباره آنها موضوعات انتخاب کرده که درباره آنها ازروی منطقی که فکر میکند درآن تخصص دارد حکم ها صادر نموده میتواند . اکثر این موضوعات  به آن  علوم اجتماعی تعلق دارد که دانستن آن از روی سلوک تجربی یا امپیریز م  یا تفکر رسا براساس مشاهده وتجربه که طریقه عمومأ رایج  درعصر مااست  .سید احمدشاه دولتی فاریابی  عوض آن چون جذمی های مذهبی قرون وسطی  به نصوص ومنطق خشک پناه میبرد وبا تکای آن حکم های اخلاقی چون خوب ، بد، کافر ، مسلمان ، اجیر وامثال آن صادر مینماید وخیال میکند باین طریق مرجع تقلید شناخته خواهد شد، حتی در دسپلینی که خیال میکند درآن  تخصص دارد یعنی منطق هم ضد ونقیض  حرف زده است   * 3

در وهـله نخست سید احمدشاه دولتی فاریابی ، دراین بحران مرگ وزنده گی نیاز حیاتی به شنیدن واقعیاتی در زمینه  فرهنگ ملی واصالت تاریخی وارزش های اسلامی خود دارد، که با گذشت هر روزاز توجه بدانها  دورتر می شود ، خطری که او را به سقوط روحی تهدید میکند ، سقوط روحی وفرهنگی  ناقوس مرگ آن است .

اضمحلال واقعی یک روشنفکر ، اضمحلال جبران پذیر سیاسی  آن نیست ، اضمحلال جبران ناپذیر فرهنگی آن است .

روشنفکر افغان ــ این حقیقت رافراموش مکن که برای هر افغان راستین افغانستان حقیقت والا ، حقیقت حیاتی ؛ حقیقت مرگ وزنده گی است . حقیقتی است که باهر ذره ازذرات وجود او، باهر تپش از تپشهای قلب اودر آمیخته است ؛ وهیچ چیز دیگری در جهان وجود ندارد که برای وی از آن مقدس تر وعزیزتر باشد .

 آنچه  او،   درباره  تاریخ سیاسی کشورما نوشتند  ، بی آنکه هیچ گونه احساس  مسؤلیت   درخودبیابند،

مفهوم صحیح تاریخ  را به شکل انتزاعی در عمل تحریف کرده اند .

 محترم  احمد سیعدی تحت عنوان نگاهی بر سیر رشد شعور سیاسی و از جمله تشکیل احزاب سیاسی و چگونگی نقش آن در جامعۀ افغانی ، مینگارد  :

از آغاز دوره سلطنت محمد ظاهر شاه الی سال (1943) در مقام صدارت عظمی محمد هاشم خان ، شاه محمود خان و محمد داؤد خان که به خانواده شاهی منسوب بودند ، یکی بعد دیگری باقی ماندند ، ولی به موجب اینکه دیگر نیازی به یک تغیر محسوس می گردید ، دربار شاهی نیز به آن پی برد که باید دست به یک سلسله تغیرات در چاچوب نظام مسلط سیاسی زد تا طرف تسلیت نسبی مردم  و جامعه گردد ـ روی هیمن دلیل سردار محمد داؤد بتاریخ (11) ماه حوت سال (1341) از مقام صدارت عظمی مستعفی گردید ، که شاه نیز استعفی وی را مورد قبول قرار داد ، که بدینوسیله به نظام شاهی مطلقه نقطه پایان گذاشته شد و با آغاز نظام شاهی مشروطه زمینه هموار گردید که سرانجام بتاریخ (19) ماه حوت سال (1341) داکتر محمد یوسف به حیث صدراعظم جدید که با خانواده شاهی کدام ارتباط نداشت تعین گردید که دوره حکومت وی یک دوره انتقالی خوانده شد ، تا غرض تصویب قانون اساسی لویه جرگه باید دعوت گردد و پیشنویس قانون اساسی را تحت غور و بررسی قرار داده و مورد تصویب قرار دهد و همه امور حکومتی بر وفق قانون اساسی جدید بعداً مورد اجرأ قرار گیرد .

با تصویب قانون اساسی جدید که مورد تائید و خوشنودی مردم قرار گرفت که در پرتو همین قانون اساسی برای نخبه گان کشور فرصت مساعد گردید تا در تشکیل احزاب سیاسی دست بکار شوند ، اما باید گفت که مسوده قانون احزاب که از طرف کمیسیون مؤظف مورد تائید قرار گرفته بود غرض توشیح شاه به آن مقام ارائه گردید ، ولی شاه از توشیح آن امتناع ورزید و به خاموشی آن را تردید نمود .اما با آنهم ازاحزاب سیاسی در صحنه عمل حضور یافت ، ولی با نظرداشت اوضاع به فعالیت های خویش ادامه می دادند که در برخی موارد مجبور به فعالیت های مخفیانه و مبارزات زیر زمینی می گردید که بعد ها این دوره را بنام دهه دموکراسی یاد نمودند ، محتویات این دوره در نوشته عبدالغفار فراهی درج است که خالی از دلچسپی نیست . همزمان با آغاز دهه دموکراسی که در سال (1343) با انفاذ قانون اساسی جدید کشور صورت گرفت برخی از احزاب سیاسی  بدون دریافت مجوز قانونی یکی  پی  دیگر وارد صحنه سیاسی گردیده و به فعالیت های خویش بطور علنی و نیمه علنی آغاز نمودند که می توان از آن بدین گونه تذکر بعمل آورد :حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت رهبری نور محمد تره کی ، سازمان جوانان مسلمان تحت رهبری استاد حبیب الرحمن نیازی ، افغان ملت تحت رهبری غلام محمد فرهاد ، سازمان دموکراسی نوین (شعله جاوید) تحت رهبری عبدالرحیم محمودی ، مساوات تحت رهبری محمد هاشم میوندوال و غیره به استناد ماده (32) قانون اساسی که آزادی بیان ، مطبوعات و تشکیل احزاب و سازمان های سیاسی که در متن و محتوای آن درج و تسجیل گردیده بود به فعالیت های سیاسی خویش آغاز نمودند ، که البته در فهرست این احزاب سه نوع احزاب سیاسی به نظر می رسیدند که از جمله می توان از احزاب سیاسی چپ گرا ، احزاب راست گرا و احزاب ملی نام برد ، که هر یک آن دارای ایدیولوژی های متفاوت و تعقیب کننده ستراتیژی های ناهمگون بودند که تاریخ این همه احزاب برای همگان قابل درک و فهم اند » *4

حزب افغان سوسیال دموکرات (افغان ملت ) یک حزب ملی ، اسلامی و دموکرات است ؛ از بد و تاسیس بر ارزشهای چون استقلال وتمامیت ارضی کشور، وحدت ملی ، حاکیمت ملی،اسلام،دموکراسی ، پیشرفت وعدالت اجتماعی پافشاری نموده . دربرابر احزاب چپ گراواحزاب راست گرا  ازارزشهای  ملی دفاع نموده ومینماید ،آنرا یگانه راه خوشبختی ملت  وعدالت اجتماعی میداند  .مبارزی ملی  آن ، در دو جبهه داخلی علیه  چپ وراست  از اهمیت سیاسی برخوردار است  .حزب افغان ملت خار چشم دشمنان داخلی وخارجی افغانستان  است     .   آزادی فعالت سیاسی را  شرط ضروری دموکراسی  میداند ، بدون تحقق دموکراسی نمی شود به خوشبختی، آسایش وعدالت  اجتماعی دست یافت  .

دموکراسی  دوجنبه از حرکت انسان  رادربُعدتاریخ تصویر میکند . یک سویه * این حرکت کوششی است که انسان طی قرنها برای  تحقق نظمی اجتماعی متکی برعدالت ورفاء انجام داده است وسویه  دیگر این حرکت

تلاشی است که انسان برای کسب آزادی فردی بعمل آورده است  .*5

در افغانستان  عزیز ، دراین  روند دو قشر  استبداد گرای جامعه ما ، یعنی  سرکردگان  انقلابی وجهادی که سالهاعلیه هر گونه نهاد دمکراتیک در توطۀ بودند ؛ حالا می کوشند درهوا داری از دموکراسی   سبقت 

از دیگران جویند  ؛ امروزحتی این دو قشرخودرا یگانه مُتولی دموکراسی درافغانستان میدانند وبخود این حق رامیدهند   درباره دمکراتیک بودن دیگر نیروها ی  سیاسی به داوری  نشینند  . تمامی  این روند بیانگر این واقعیت است که قشر  های گوناگون ستمی  و تجزیه طلبان  افغانستان که به وحدت ملی ایمان ندارند ، بیشتر بر اساس مصلحت  سیاسی  وکمتر بر مبنای  معرفت علمی به دمُکراسی گرایش یافتـــــــــــــــــــــــــــــند .

 

                                                                                                                                 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 -  فرهنگ فارسی  عمید (سه جلدی)  ؛ سعید ـــ سعادتمند ،حوشبخت ، سعداء جمع

2 -  مارتین لوترکینگ ، از کتاب ندای سیاه

3 -  داکتر حسن کاکړ ، از کتاب رڼا و دفاع ، ص ۳۷۱

4 -  نوشته احمد سعیدی از سایت آریایی www.ariaye.com

5 -  منوچهر صالحی ، ازکتاب دموکراسی ، ص.۶و۷

* -  سویه ــ  مؤنث سوی بمعنی برابر ویکسان ( بالسویه : علی السویه ، بطور یکسانی وبرابر)