د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

علل خصومت کودتاچيان با سياست و شخصيت شهيد دکتورنجيب الله .. (لومړۍ برخه )

گل خان اکبری 04.06.2006 02:00

 چند سخنی بجای مقدمه:

    طی هفتۀ گذشته مقالۀ محمد نبی عظیمی را که تحت عنوان «نامۀ پس از مرگ» در سایت www.junbish.org به نشر سپرده اند، مطالعه نمودم. مقالۀ متذکره به ارتباط نوشتۀ اینجانب (علل خصومت کودتاچیان با سیاست و شخصیت شهید دکتور نجیب الله رئیس جمهور پیشین و رئیس حزب وطن ج.ا) که در کتاب (سیاست مصالحۀ ملی و شخصیت دکتور نجیب الله) به نشر رسیده است- می باشد.

    نویسندۀ این سطور در مقالۀ متذکره به استناد و پاراگراف های چندی از نامۀ شخصی شهید دکتور نجیب الله به ارتباط سهمگیری فعال یکتعداد اعضای هیئت اجرائیهء و شورای مرکزی حزب وطن و جنرالان معلوم الحال – که در کودتای حمل ۱۳۷۱ بر ضد عملیۀ صلح ملل متحد برای افغانستان عمل نمودند – مطالبی نوشته بودم که در بعضی از نشرات در افغانستان و برون مرزی، پاراگراف های متذکرۀ نامۀ شخصی شهید دکتور نجیب الله را بصورت مجرد اقتباس و به نشر سپرده اند.

    به یقین که بدون مطالعۀ مکمل نوشته متذکرۀ نویسنده (اکبری) – مطالعۀ مجرد پاراگراف های نامه شخصی شهید دکتور نجیب الله – که از صفحات جداگانه نامه گرفته شده است – هدف تحریر و نشر مقاله و نوشته را و حتی پاراگراف های متذکره را غیر مرتبط تلقی مینمایند. فلهذا غرض رفع نقیصۀ فوق و تکمیل برداشت و قضاوت هموطنان گرامی درمورد اعمال دیروزه و نوشته های بعدی کودتاچیان که عمدتاً بعد ازشهادت دکتورنجیب الله رئیس جمهورپیشین ج.ا به آن توفیق !! یافتند – مقالۀ متذکرۀ فوق خویش را غرض نشر به سایت های  www.tolafghan.com  و  www.payamewatan.com    و نشریۀ (آزادی) می فرستم.

    محمد نبی عظیمی صحت پاراگراف های فوق نامۀ شهید دکتور نجیب الله را مورد سوال! قرارداده است، در آیندۀ نزدیک با نشر پاراگراف های دیگر همین نامه ما به همه (نفهمیدن های) جناب (جنرال حزبی- جهادی) و یاران کودتاچی او را کمک خواهیم نمود.  ولی محمد نبی عظیمی از نشر چنین نوشته ها چه میخواهد؟

چون محتوی نوشتۀ فوق محمد نبی عظیمی ( نامۀ پس از مرگ) شان نیز کمافی سابق به نکات آتی مرکوز است:

- سعی جبونانۀ فرار از متقبل شدن نتایج عملکرد های خود و یاران کودتاچی خویش در حمل ۱۳۷۱ ش؛

- کوشش!! تبریۀ ستون پنجم داخل حاکمیت ج.ا – که اجرا کنندگان فعال آن محمد نبی عظیمی، آصف دلاور، اعظم سعید، فتاح، یارمحمد و دیگران بودند- تحت رهبری بریالی، وکیل، مزدک و کاویانی؛

- آنها عاملین ناکام ساختن اولین پلان صلح ملل متحد برای افغانستان و اشتراک کنندگان جنگ های خونین و تباه کن کوچه گیرک در شهر کابل و مجموع افغانستان نبودند؛

- آنها یکی از عاملین بربادی همه هستی مادی و معنوی یک نسل ملت افغان نبودند؛
 و...

آیا واقعا ً آنها (کودتاچیان) به این باور اند که قهرمانی های! کودتا آنها را نسل و همه ملت افغان فراموش نموده است و این گروه نیک نام !! سیاسی را بمثابۀ مدافعین خویش – ( آنهم گاهی در ائتلاف با احمد شاه مسعود، جمعیت و وحدت برضد گلبدین حکمتیار- بعدا ً با گلبدین حکمتیار بر ضد احمد شاه مسعود، جمعیت و وحدت) – خواهند پذیرفت؟
 

کور خوانده اند!

   محمد نبی عظیمی در مقالۀ فوق خویش به نوشته های فلیپ کاروین کارمند ملل متحد (اپریل ۱۹۹۲) در کابل طوری استناد! نموده است که گویا ادعا های قبلی او و گروپ کودتاچی به ارتباط درامه های ارایه شدۀ آنها در (اردو و سیاست ...) حقیقت دارد. در مورد محتوی نوشته های کارمند متذکرۀ ملل متحد، محترم فقیر محمد ودان نویسندۀ چیره دست و حقجو نوشتۀ مستدل خویش را تحت عنوان (اسناد و شواهد تازه – مقالۀ دوم) برشتۀ تحریر آورده اند که در سایت (پیام وطن) نشر گردیده است و مطالعه کنندگان میتوانند با مطالعۀ آن در مورد دریافت حقایق و کج اندیشی های کودتاچیان – که میخواهند ( تاریخ را بسخریه بگیرند) – قضاوت نمایند.

   اینجانب با نوشتۀ (علل خصومت کودتاچیان با ...)، دو قطعه عکس تاریخی (جنرال حزبی – جهادی) را نیز به آدرس های فوق میفرستم تا در افتخارات ایشان – که در ویران نمودن شهر کابل با موتلفین خود کمایی داشته است- با دیگر افتخارات که در قلع و قمع نهضت های روشنفکری افغانستان به ارث برده اند، تزئید نمایند.

و من الله توفیق

علل خصومت کودتاچيان با سياست و شخصيت شهيد دکتورنجيب الله
 رئيس جمهور پيشين و رئيس حزب وطن ج.ا
 

    ۵ ميزان ۱۳۸۲ (۲۷ سپتامبر ۲۰۰۳) مصادف با روز شهادت بزرگ مرد افغان، سالار جسور رهروان و فرهيخته گان اعتلای افغانستان، دکتورنجيب الله شهيد است. سالگرد شهادت ايشان را بمثابۀ سمبول مبارزات وطندوستانه و آزاديخواهی نسل ما در برابر استبداد و بيگانه پرستی، گرامی ميداريم.

    رهروان راه سياست بزرگ مصالحۀ ملی که هدفی جز تأمين صلح، قطع جنگ، اعمار مجدد، وفاق ملی و تماميت ارضی، عودت مهاجرين و اسکان مجدد، تأمين دموکراسی و قانونيت، تأمين حقوق اتباع در کشور ندارند، بحق ميتوانند به ان ببالند که تحت رهبری و زعامت راد مرد بزرگ افغان، شهيد دکتورنجيب الله، با اتخاذ و پيروی از سياست ملی و وطنی مصالحۀ ملی همه مساعی خويش را غرض مهار نمودن تراژيدی بزرگ برادرکشی و افغان کشی مطرح و هر اقدام لازم و ضروری را غرض تطبيق کامل ان بکار بستند.

    ميراث گرانبهای معنوی متذکره - که اهداف والای انسانی آن مورد تائيد همه افغان های خسته از دو دهۀ زجر جنگ و نتايج آن قرار دارد- اکنون نيز الترناتيف ندارد و يگانه راه تأمين صلح و قطع جنگ، وفاق ملی اعمار مجدد .... همان سياست و تدابير مبتنی برآن است.

    نوشتۀ حاضر قاصر از آن است تا سياست بزرگ مصالحۀ ملی را همه جانبه و بطور کامل توضيح نمايد و يا دست آوردهای آنرا در عرصه های مختلف حيات اجتماعی، با ارقام و نتايج آن ارايه دارد. در نوشتۀ هذا سعی گرديده تا واقعيت عينی حوادث کودتای حمل ۱۳۷۱ را به استناد بخش های ضروری يکی از نامه های شخصی دکتورنجيب الله شهيد ارايه و ادعا های کودتاچيان - در مورد کوشش بی نتیجۀ کتمان حقايق آغاز تراژيدی جديد- را در برابر آن قرار دهد.

   دکتورنجيب الله که در مقاطع بسيار حساس تاريخ کشور مسئوليت های بزرگ (تغير اهداف حزب، خروج قشون شوروی از افغانستان، دفاع مستقلانه، امادگی پيوستن به پروسه صلح ملل متحد و....) را متقبل گرديد تا بتواند حزب، سيستم سياسی، رژيم جمهوری افغانستان و جامعه را غرض نيل به اهداف مطروحه رهبری نمايد.
 

مسئوليت های متذکره از چه و چگونه آغاز گرديد؟

    به اسناد مراجعه مينماييم: با آنکه يک تعداد کج انديشان و "کوته بينان" سخت در تقلا اند تا نقش تاريخی سياست و شخصيت والای آن قافله سالار صلح افغانی را با نوشتن اتهام نامه ها گويا مورد سوال قرار دهند، ولی شهامت آنرا نيز ندارند تا طرح های سياسی خويش را با علنيت مطرح نمايند. با آن که کودتاچيان سخت کوشيدند تا منحرفين حزبی – دولتی ج.ا که در حمل ۱۳۷۱ با انجام کودتا در برابر نهاد جديد توافق شده بين طرفين افغانی و ملل متحد، پروسۀ صلح ملل متحد برای افغانستان، سياست مصالحۀ ملی و همه دست آورد های آنرا در آتش خاموش نشدنی يی جاه طلبی های خود سوختاندند، برأت بدهد.  ولی نتوانسته اند تا از جسارت، بزرگ انديشی و تدبر آن رهبر گرامی حزب وطن اغماض نمايند.
 

نقش شهيد دکتورنجيب الله در خروج قشون سرخ شوروی:

    نبی عظيمی در مورد تقبل مسئوليت دفاع مستقلانه و خروج قشون سرخ شوروی - در مذاکرات رهبری شوروی و  ج.د.ا که لحظۀ اتخاذ تصميم بزرگ تاريخی بود- نقش شخصيت متبارز دکتورنجيب الله شهيد را چنين ترسيم نموده است:

    [در نجات قشون سرخ بدون شک دونفر رول سازنده و اساسی بازی کردند. گرباچف و نجيب الله. آن يکی که دنباله رو راه و روش سياسی اندروپوف بود و ديگر نميتوانست در مقابل فشار افکار عامۀ شوروی و مردم جهان بيشتر از اين مقاومت نمايد، ديگری را با وعده و وعيد وادار ساخت تا ابتکار دفاع مستقلانه را به نام خود در تاريخ ثبت کند و مسئوليت اين تصميم بزرگ تاريخی را بدوش خود بگيرد. در يکی از مصاحبه های دکتورنجيب الله گفته شده است که هنگاميکه به همراهی ببرک کارمل به شوروی رفته بود. اندروپوف از ببرک کارمل خواست تا امادگی برای دفاع مستقلانه بگيرد.  زيرا که اردوی 40 بيشتر ازين در افغانستان مانده نميتواند و شما بايد خودتان پرابلم های خويش را حل نمائيد.

ببرک کارمل گفته بود «من شما را درک ميکنم. ولی ما هنوز هم به وقت ضرورت داريم تا طوريکه لازم است به اردوی خود جنگيدن را بياموزيم.» ولی اندروپوف قاطعانه جواب رد داده بود. در ماه اکتوبر ۱۹۸۵ ( عقرب ۱۳۶۴) دکتورنجيب الله در ترکيب هیأت حزبی – دولتی به ماسکو رفته بود، در مصاحبه با مجلۀ "زندگی بين المللی" در آن موقع دکتورنجيب الله چنين گفت: «من در آن موقع اولين چهرۀ دولتی و حزبی کابل نبودم. نفر سوم و يا چهارمی بودم که از مرکز ميز دور نشسته بودم.  در يکی از لحظات مذاکرات ميخائيل گرباچف گفت (۱) «بايد با هم فکر کنيم و قوت های شوروی از افغانستان عودت کنند.» وقتی که اين سوال مطرح شد، عکس العمل رهبران افغانی منفی بود. چهرۀ ببرک کارمل تيره تر گرديد او گفت «اگر اکنون شما برويد، دفعۀ ديگر ضرورت می افتد تا يک ميليون سرباز را به افغانستان داخل کنيد.»  من دران موقع چيزی نگفتم ولی هنگاميکه در سالن تفريح شد، به همکارانم گفتم که ببرک کارمل حق بجانب نبود، و نبايد حرف های او به حساب موضيعگيری تمام رهبران افغانی در قبال اين مسئله تلقی گردد.»

   اين همان لحظه يی بود که دکتورنجيب الله بزرگترين مسئوليت را بدوش خود گرفت. روس ها از افغانستان بيرون شدند. ما چند سال ديگری هم جنگيديم. خوب جنگيديم ولی بالاخره چه شد؟ کی حق بجانب بود؟  ببرک کارمل؟ يا مخايل گرباچف و دکتورنجيب؟](۲)

درمورد محتويات پارگراف فوق مطالبی وجود دارد که ضرورت به توضيح دارد:

۱ – نويسندۀ اتهامنامه می نويسد: «ديگری را با وعده و وعيد وادار ساخت تا ابتکار دفاع مستقلانه را به نام خود در تاريخ ثبت کند. و مسئوليت اين تصميم بزرگ تاريخی را بدوش خود بگيرد.» در جملۀ متذکره ازدياد کلمات «ديگری را با وعده و وعيده وادار ساخت» غرض پنهان نمودن اهداف ديگری بکار رفته است. واضيح است که گروه کودتاچی کوشيده است تا اهميت اقدام جسورانه و تاريخی دکتور نجيب الله را با ازدياد کلمات فوق کم ارزش و حتی مربوط به «وعده و وعيد» ديگران بسازد. ولی اگر بفرض کلمات متذکره و مفهوم آن حقيقت هم باشد آيا از بزرگی و تاريخی بودن اقدام کاسته ميتواند؟ آيا اين «وعده» و «وادار شدن» و پذيرش مسئوليت بزرگ متذکره برای دعوت اردوی سرخ شوروی به افغانستان بود؟ يا برای بيرون کشيدن آن از افغانستان؟ و تفاوت اين دو اقدام در نظر خطاپوش کودتاچيان چه خواهد بود؟

۲ – در پا راگراف فوق دو نظر ببرک کارمل چنين ارايه گرديده است:

ببرک کارمل به اندروپوف در مورد موضوع خروج قشون شوروی از افغانستان گفته است که «ما هنوز هم به وقت ضرورت داريم تا طوريکه لازم است به اردوی خود جنگيدن را بياموزيم.»

ولی در ملاقات بعدی که با مخائيل گرباچف در عقرب ۱۳۶۴ داشت، گفته است که «اگر اکنون شما برويد دفعۀ ديگر ضرورت می افتد تا يک ميليون سرباز را به افغانستان داخل کنيد.» هر فرد با سواد ميتواند جملۀ اخير را، که ببرک کارمل نميخواست تا قوای شوروی از افغانستان بيرون کشيده شوند، درک مينمايد. جملۀ اولی که در ملاقات با اندروپوف گفته شده است يا صداقت ندارد و يا همان صراحت مفهومی که در جملۀ دومی به آن پرداخته است، ندارد. ولی بهر صورت در جملۀ اولی نيز ولو استدلال برای کسب وقت اضافی هم بوده باشد، غرض ماندن قوای شوروی در افغانستان ارايه گرديده است نه غرض خروج آن.

۳ – جملۀ اخری پاراگراف فوق چنين است: «ما چند سال ديگر هم جنگيديم، خوب جنگيديم ولی بلاخره چه شد؟ کی حق بجانب بود؟ ببرک کارمل؟ يا ميخائيل گرباچف و داکترنجيب؟»

    اين همان لحظۀ چرخشی در تاريخ وطن و شخصيت ها بود که يا بايد قشون بيگانه بيرون کشيده شوند و مسئوليت بزرگ تاريخی دفاع مستقلانه و رهبری سالم حزب، رژيم و وطن را عهده دار شوند و يا اينکه به اتکای کمک نيروی قشون سرخ به حاکميت سرنيزه ادامه شود.

    اين همان آغاز متقبل شدن مسئوليت های بزرگ تاريخی بود که رهبر برجستۀ حزب وطن با شعار«وطن ياکفن» آنرا عهده دار گرديد.

    وهمين جملۀ اخری نيات کودتا چيان حمل ۱۳۷۱ (اپريل ۱۹۹۲) را ارايه ميدارد که: تصميم خروج قوای سرخ شوروی و گرفتن مسئوليت بزرگ تاريخی دوکتورنجيب الله بحق نبود.

    همين مبدا و آغاز مخالفت گروه کودتاچيان حمل ۱۳۷۱ با همه سياست ها و شخصيت بزرگ رهبر گرانمایۀ حزب وطن بود و است.  آنها نميتوانند مسئلۀ متذکره را به صراحت مطرح نمايند که بلی «ما» (طرفداران خط فکری «تيوری علمی مبارزۀ طبقاتی»)- طرفدار ادامۀ موجوديت قوای سرخ شوروی در افغانستان بوديم و هستيم و آنان را نجات دهندۀ حزب خود «فرکسيون کودتا چيان اپريل ۱۹۹۲» و حتی وطن خود می پنداشتيم. آنها نميتوانند که در برابر آرای حزبی ها، آرای عامۀ کشورو جهان چنين طرح را ارايه نمايند و از آن دفاع نمايند.  ولی موضع حزب وطن و رهبر آن در مورد صريح و مورد تائيد سيستم سياسی حاکم، رژيم ج.ا، مردم و جامعۀ بين المللی قرار داشت.

    دکتور نجيب الله در مورد ورود و موجوديت قوای سرخ شوروی در افغانستان، در بيانیۀ اساسی خويش که به کنگرۀ مؤسس حزب وطن (۶ – ۷ سرطان ۱۳۶۹ – ۲۸ -۲۹جون(۱۹۹۰) ارايه داشتند، چنين گفتند:

   «. . . صرفنظر از چگونگی اتخاذ تصميم در بارۀ ورود قوای شوروی به افغانستان که تاريخ در برابر آن قضاوت خواهد کرد، حقايق و انکشافات دوازده سال گذشته بطور قانع کننده نشان داد که اين امر با منافع ملی افغانستان مطابقت نداشت. . .»
در بخش ديگر همين بيانيه آمده است:

   «. . . موجوديت قطعات شوروی در داخل کشور يکی از صفحات دردناک تاريخ حزب و وطن ما را تشکيل ميدهد که حزب صرفاً با پيروی از مصالحۀ ملی قادر به پايان دادن به آن گرديد.» دکتورنجيب الله شهيد روز ۲۶ دلو (روز تکميل خروج قوای سرخ شوروی ) را روز "نجات ملی" اعلان نمودند.
 

اقدام بزرگ تاريخی ديگر:

    دکتور نجيب الله بعد از عهده دار شدن مسئوليت بزرگ فوق، جسورانه به باز نگری راه طی شده پرداخت، اشتباهات گذشته را در علنيت با کتله های حزبی و نخبه گان جامعه در ميان گذاشت، و از آن انتقاد نمود. نظريات و پيشنهادات آنها را جمع بندی و سياست جديد که به زخم های جامعه مداوا ميبخشيد در پيش گرفته شد.

باز هم به همان سندی مراجعه می نماييم که در دومين کنگرۀ حزب (اولين کنگرۀ حزب وطن) سرطان ۱۳۶۹ (جون ۱۹۹۰) ارايه شده است.

دکتور نجيب الله در بيانیۀ اساسی که در کنگره متذکره ايراد نمودند چنين گفتند:

    [مردم ديگر به وعده های نوبتی ما در مورد اينکه همين امروز يا فردا دشمن قاطعانه سرکوب گرديده "انقلاب" به پيروزی نهايی ميرسد، باور نميکرد. در جامعه و نزد اعضای حزب اين سوال ظهور کرد که بالاخره ادامه اين جنگ به کجا می انجامد. لازم بود حزب وضع را به شيوۀ جديد تحليل نموده و به حالت رکود و بن بست پايان بخشد. تحليل انکشافات اوضاع، حزب و دولت را به اين نتيجه رسانيد که ديگر نميتواند به چنين جريان امور ادامه  دهد. از اين رو و با درنظر داشت منافع ملی و اوضاع تغير يابندۀ بين المللی و با توجه به اين حقيقت که مسئلۀ افغانستان نميتواند از طريق نظامی حل گردد، حزب سياست کيفيتاً نوين را از طريق مشی مصالحۀ ملی در پيش گرفت . . .  اما به زودی اشکار گرديد که در صورت عدم اجرای تغيرات اساسی، گامهای نخست نميتواند گامهای ضروری را در پی داشته  باشند.  در حقيقت اجرای تصاميم پلنوم شانزدهم کميته مرکزی ح.د.خ.ا با روش محافظه کارانه، تردد و عدم جسارت صورت ميگرفت.  سياست توسعۀ پايه های اجتماعی دولت صرفاً به مفهوم تأمين تماسگيری فزيکی ساير نيروها در شرايط حفظ انحصار قدرت در دستان ح.د.خ.ا درک می شد و در قبال سهمگيری عملی مخالفين وساير نيروهای سياسی در دولت، نه برخود سياسی بلکه برخورد اداری صورت می گرفت. از اينرو حزب در طی پلينومهای بعدی خود مسئلۀ چگونگی تعميق و توسعۀ سياست مصالحه را به شمول وارد ساختن تغيرات لازم در رهبری حزب به منظور تسريع جريان دسترسی به صلح و تفاهم ملی مورد بررسی قرار داد و در زمينه تصاميم لازم اتخاذ نمود. پلينوم نزد هم کمیتۀ مرکزی حزب يکبار ديگر مسئلۀ فاصله ميان حرف و عمل را مطرح بحث قرار داد. کندی در امر تطبيق تصاميم و همچنان ناکافی بودن تصاميم اتخاذ شده را مورد انتقاد قرار داده و بدين ترتيب تکانۀ جدی به حرکت حزب به سوی سياست نوين وارد ساخت. زندگی و انکشافات سريع اوضاع داخلی و خارجی عملاً حزب را در برابر انتخاب بين سياست قاطع و جسورانۀ تفاهم ملی و تطبيق صادقانه و فعال آن از يک طرف و تردد و محافظه کاری و عمل کاهلانه از طريق حفظ سياست ها و برخورد های کهنه که ناتوانی و عدم کارآيی  آنها در جريان تجربۀ خونين به اثبات رسيده بود، از سوی ديگر قرار ميداد. يا مصالحه و زندگی صلح آميز يا انحصار گری و ادامۀ فاجعۀ جنگ برای مدت نا معلوم و نافرجام. اين بود سوال اساسی.

    پلينوم ماه جدی ۱۳۶۵ (جنوری ۱۹۸۶) اين انتخاب تاريخی را انجام داد و از طريق ارايه برنامۀ منسجم در بارۀ مشی مصالحۀ ملی و آغاز حرکت واقعی به سوی عملی شدن آن- راه زندگی، صلح، تفاهم ملی و دموکراسی را برگزيد.

   بايد در برابر شما نماينده گانی که اعتبار نامۀ نمايندگی از سراسر صفوف حزب را بدست داريد اعتراف کنم که برای رهبری حزب، سوق دادن حزب در مسير تفکر و برخورد جديد خالی از دشواريهای توانفرسا نبوده است.

   زمانيکه ما راه مصالحۀ ملی را، راه نامکشوف اما ضروری خوانديم، اظهار داشتيم که اجزای اين سياست را با درس گرفتن از حقايق زندگی جامعۀ ما آنطوريکه واقعاً است نه آنطوريکه تصور می شود، تکميل کنيم و غنا بخشيم. روحیۀ نگرانی و تشويش که معمولاً قبل از آغاز هر کار بزرگ نزد انسان ها بوجود می آيد، تبارز کرد. هنگاميکه گفتيم سياست مصالحۀ ملی، سياست در حال ايجاد است و فقط ميتواند ثمرۀ تجارب، استعداد و خلاقيت توده های حزبی و اراده همه وطندوستان افغان باشد، انواع مختلف موضعگيری های سياسی و عدم درک، ظاهر گرديد و مبارزه بين سياست جديد و روان گذشته آغاز شد. برای عدۀ از اعضای حزب که در طی سال ها غلبۀ نظامی بر مخالفين را يگانه راه پيروزی انديشه های خويش تلقی ميکردند، دشوار بود که مفهوم مبارزۀ صلح آميز و ديالوگ سياسی را درک کنند.  برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلامنازع در اختيار داشتند و مغرورانه بر کرسی ها تکيه زده بودند، دشوار بود درک کنند که حاکميت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نيز زندگی و کار ميکنند.  آنان نيز بايد در همه امور دولتی به طور متساوی الحقوق با حزبی ها سهيم گردند و قدرت با آنان بر معيار های دموکراسی تقسيم گردد.

   برای آنانيکه سالها حق موجوديت سازمان ها و احزاب سياسی ديگر را نفی کرده بودند و فقط در چارچوب سيستم يک حزبی قادر به تفکر بودند، دشوار بود که باهمين سازمان ها و احزاب مشترکاً کار کنند و يا موجوديت آنرا تحمل کنند.

   برای غلبه بر عادات و شيوۀ تفکر گذشته کار پيگير، پر حوصله و زمان لازم بود. پلينوم جدی ۱۳۶۵ به اين اعتقاد خلل ناپذير دست يافت که مسايل حاد سياسی کشور را نميتوان به زور سلاح حل کرد. در اين مبارزه توسل به شيوه های سياسی از اهميت قطعی و تعين کننده برخوردار است. پلينوم سياست مصالحۀ ملی را از آنرو برگزيد که يگانه راه ممکن خاتمه بخشيدن به جنگ جاری در کشور را تشکيل ميداد و حزب ما در اين سياست بهترين تمثيل اصول وطندوستانۀ دموکراتيک اخلاقی خود را ميديد...]

   علت عمدۀ ديگر خصومت کودتاچيان و رهبری سياسی ايشان که از آوان اعلان سياست مصالحۀ ملی عليه آن قرار گرفتند در سطور برجسته شدۀ فوق بيانیۀ اساسی کنگرۀ حزب وطن توضيح گرديده است.

    کودتا چيان نه تنها اينکه به بيانیۀ اساسی متذکره در عالی ترين مجمع حزبی دست تائيد بلند کردند، بلکه به همه فيصله ها و تصاميم اتخاذ شده در مجامع ملی، دولتی و حزبی توافق مينمودند ولی عملاً عليه آن قرار می گرفتند.