د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

روزهای٧ و٨ ثور

کانديدای اکادميسين سيستانی 27.04.2006 01:00

هر کشوری در تاریخ خود روزهای میمون وخوشنام وافتخاربرانگیز دارد، که با فرارسیدن آن دلها مملو از لذت وخوشحالی میگردد وتمام اقشارمردم از خورد و بزرگ برای فرارسیدن و بزرگداشت آن روزشماری میکنند تا هرچه پرشکوه تر آن روزها را گرامی بدارند و ازآنها به عنوان روزهای ملی ویا به عنوان اعیاد مذهبی با سرور وشادمانی تکریم وتجلیل کنند، اما برعکس در تاریخ هرکشوری روزهای سیاه وبدشگون ونامیمونی نیز وجود دارد که با آمدن آن روزها دلها ازغم وغصه به درد می آیند وخاطرات از دست دادن وابستگانی چون: پدر، مادر، برادر، خواهر، فرزند، واقارب ودوستان دوباره دراذهان تداعی میشود واحساس نفرت شدید وجود آدمی را فرامیگیرد، پس هیچکس نمیخواهد تا چنین روز وروزگاری باز بسراغش بیاید ویا آنرا به خاطر بیاورد و لذا ازآن بیزاراست. روزهای های ٧ و٨ ثور درتاریخ کشورما از جمله روزهای خونین وفاجعه بارو پرازنحوست ومصیبت اند وهمه مردم ما بدرجات متفاوت ازآنها نفرت دارند. چونکه هر دو روز برای ملت ما جز مصیبت و بدبختی ودرد بیکران از دست دادن همه دار و ندارشخصی وملی چیز دیگری به ارمغان نداشته است. شکی نیست که هنوز معدود کسانی وجود دارند که بابهره گیری از هرج ومرج «بگیر وببند وبکش» در فرایند این دوروز، با نوعی افتخار از این روزها یاد دهانی میکنند و باد درغبغب می اندازند،بدون تردید تعداد این افراد از یک درصد کل مردم افغانستان تجاوز نخواهد کرد.
این دو سیاه روز تاریخی، یکی متعلق به رژیم حزب دموکراتیک خلق(موردحمایت شوروی سابق) است ودیگری مربوط به تنظیمهای اسلامی ( مورد حمایت پاکستان ،عربستان سعودی واخوان المسلمین مصر) است.
رهبران حزب دموکراتیک خلق، براثر خود خواهی ها و قدرت طلبی های خود که شوروی آنرا پکه میزد با راه اندازی کودتای ٧ ثوریک نظام قانونی را که بطور نورمال به حرکت خود بسوی انکشاف ادامه میداد، سرنگون کردند و سپس هر کسی را که تصور میکردند باراه و روش حکومت داری آنها مخالف است، سر به نیست مینمودند. وچون دیدند مردم با زور و با بگیرو بکش، حاضر به تبعیت از دساتیر رژیم برسرقدرت نیستند، به بهانه نجات «انقلاب؟» از دست امپریالیزم جهانخوار، ولی درواقع بخاطرحفظ قدرت شخصی وگروهى خود، حاضر شدند قشون بيگانه را براى تجاوز به کشور فرا بخوانند تا خود چند صباحی زیر چتر بیگانه بر افغانستان حکومت کنند. بدون تردید اگر قشون سرخ بر افغانستان تجاوز نمیکرد، مجاهدی هم ظهور نمی نمود و تنظیم های بنیادگرای اسلامی نیز به رسمیت شناخته نمیشد و برای مقابله با کمونیزم به کشور گسیل نمیگردید، و کشورما به میدان جنگ مبدل و به لانۀ بنیادگرائی وتروزیزم القاعده و بن لادن و طالب مبدل نمیشد.
امروز که از کودتای ثور ١٣۵٧، ٢٨ سال و ازآغاز ویرانی کابل در ٨ ثور ١٩٩٢، ١٤ سال میگذرد، هرکس بخوبی میتواند پیامدهای آن دو روز شوم را بر سرنوشت کشور بسنجد و نتایج آنرا با دوران قبل و بعد از٧ و٨ ثور به مقایسه بگیرد وقضاوت کند. هر افغان غير وابسته به آن احزاب میتواند عملکرد رهبران حزب دموکراتيک خلق وعملکرد رهبران تنظیمهای جهادی را در دوران حاکمیت شان مورد نقد و بررسی قرار بدهد و دریک کلام بگويد که در آن رژيمهای ایدیولوژیک، هیچگونه حقوق اساسی مردم که در اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل تسجیل شده، احترام نمیشد و آزادى بیان و آزادی مطبوعات و آزادی های مدنی از قبیل تشکل احزاب و گروه های سیاسی مخالف دولت وجود نداشت و حقوق بشراز بسیاری جهات نقض و پایمال میشد.
نویسندۀ سرشناس کشور آقای رهنورد زریاب در یک نوشتۀ بلند تحت عنوان « دور قمر» ، تصويرکلی از عملکردحزب موکراتیک خلق بدست میدهد که ما یکی دو پراگراف آنرا در اينجا نقل مى کنيم:« حزب دموکراتيک خلق که در دوره دموکراسى (دهه ٦٠) نقاب انسانى و معصومانه يى بر چهره داشت ، از آزادى ، عدالت ، و حقوق مردم سخن ميگفت و ايجاد يک آرمانشهر زيبا ، خوش آيند و رها از بيداد را مژده ميداد. پس از اينکه قدرت دولتى را بدست گرفت ، ناگهان نقاب از چهره اش فروافتاد و مردم اژدهاى هزار سر سهمناکى را ديدند که هزار تا دهن داشت و از هر دهنش آتش و خاکستر سوزان مى باريد. تمام آزادى ها ، عدالت ، حقوق اساسى مردم و امنيت و مصئونيت در اين آتش سوختند و زير خاکستر شدند ...
حزب دموکراتيک خلق چنين بهشتى را وعده داده بود، ولى جهنم سوزان هولناکى ايجاد کرد و دراين جهنم بيشتر از همه، آن گروه عظيمى سوختند و رنج ديدند که بهروزى و سعادت آنان را شعار خويش ساخته بود، نادارترين و بينواترين مردم کشور.... در فرهنگ سرخ حزب ، نه تنها آزاد انديشى و آزادانه سخن گفتن گناهى بزرگ بود، بل، گوش دادن به گپ و سخنى که از آن طنين مخالفت و ناساز گارى با حزب و راه وروش آن شنيده ميشد، خيانت و جرم بشمار ميرفت. همچنان خواندن هر نکته و سخنى که بوى بيگانه با آموزشهاى دبستان حزب ميداشت ، سزاوار باز پرسى و کيفر مى بود. بدين صورت ، حزب مردم را از دسترسى به فرهنگ ، دانش و رويدادهاى گونه گون جهان غير کمونيست محروم ميساخت و حتى شنيدن راديوهاى جهان ، بويژه در عهد ناميمون تره کى - امين، ميتوانست همچون برگه معتبرى براى اثبات ضد انقلاب بودن بکار رود و شنونده تيره بخت را روانۀ زندان يا حتى کشتارگاه سازد...
بمباران بيدريغ روستاها ، کشتارهاى گروهى ، نابودکردن فرآورده هاى کشاورزى و حيوانات روستائيان ، ويران کردن قلعه ها ، باغ ها و تاکستانها ، از کارنامه هاى بسيار سنگدلانه حزب دموکراتيک خلق بشمار ميتوانند رفت. در سراسر دوره فرمانروائى حزب ، آدميان و زندگى آدميان، هيچگونه ارزشى نداشت. به نظر ميرسيد که حزب ، نه تنها کشور را ملک طلق خويش به شمار مى آورد ، بلکه مردمان کشور را نيز بچشم کنيزان و بردگان خود مى ديد و با آنان بر خوردى را مى کرد که شاهان خود کامه سده هاى ميانه با کنيزان و بردگان شان داشتند. گذشته از اين ، همين ستمگريها، سنگدلى ها و خشونت هاى حزب دموکراتيک خلق بود که ميلیونها تن از مردم کشور را، در سرزمين هاى دور و نزديک ، آواره و دربدر ساخت. مهاجرتى چنين گسترده وعظيم، در چنين مدتی کوتاه ، به منظور نجات زندگى و آرمان، شايد در تاريخ جهان نظير نداشته باشد.» (اخبار«وفا»١٣٧٤،نیزمقدمه يى برکودتاى ثور وپيامدهاى آن در افغانستان،از این قلم ، سوئد، ١٩٩٦، ص ٣٨٠)


واما در٨ ثوربا ورود صبغت الله مجددی، نخستين رئيس مؤقت دولت اسلامی، شهرکابل که یک شهر سالم دو میلیون جمعیتی بود براثر راکت باری تنظیم های جهادی بر مواضع یکـدیگر بخون نشست و مدت سه روز جنگ خيابانی شديدی را متحمل شد که بر اثر آن، شهريان کابل در ماتم عزيزان از دست داده خويش نشستند. حضرت مجددی روز(۸ثور۱۳۷۱) قدرت دولتی را از معاون رئيس جمهور سابق آقای داکتر سرابی درحالی تسلیم گرفت که جنگ خیابانی درکوچه های شهر کابل جریان داشت. او همان روز هياتی را برای صلح موظف ساخت و دو روز بعد آتش ‌بس ميان گروه‌های متخاصم نافذ شد، امافضای نا امنی برشهر حکفرما بود.
مجاهدين مسلح هنگام عبور از جاده‌ها، در موترهای پيکپ جاپانی و تويوتا و جيپ‌های سرگشاده در حالی که دست بالای ماشه ماشنيدار يا راکت سرشانه ‌ئی خود گرفته و آنرا بطرف مردم شهر متوجه ساخته بودند، جاده‌ها را عبور ميکردند و بدين‌ سان ترس و رعب در دل ساکنان شهر ايجاد ميکردند.
نا امنی و بی ‌مصؤونيتی درهر قدم و هرکوچه و هر راهرو، در روز و شب حکمفرما بود. هر يک از افراد مسلح پکول دار که خود را مجاهد ميناميد، ميتوانست در هر قدم رهگذران را متوقف سازد. تلاشی نمايد. پول و ساعت و بايسکل و موتر شخصی افراد را بدون چون و چرا تصاحب نمايد. مرجع شکايت وجود نداشت و مقامی که امرش بر مجاهدين ساری و جاری باشد، سراغ نميشد. قتل، ترور، دزدی، جنايت و تجاوز بر ناموس مردم، غارت اموال و دارايی ديگران هر شب در هر گوشه و کنار شهر شيوع داشت و فقط مردم ميتوانستند آن را به عنوان دلايل ضعف و ناتوانی حکومت اسلامی برای همديگر خودقصه کنند و برتری نسبی رژيم گذشته را بر آن برشمارند.
هر شب هزاران و شايد میليونها مرمی کلا‌شنيکوف و ماشيندار ثقيل و خفيف و بعضا راکت ميانه (سرشانه ‌ئی) و وتوپ از داخل محلات مسکونی شهر به هوا فير ميگرديد که بر اثر آن، ده‌ ها انسان در منازل خويش مجروح و يا تلف ميشدند و وزارت صحت‌عامه و گارنيزون شهری از طريق راديو و تلويزيون ابلاغيه‌های متعددی مبنی بر منع فيرهای هوايی پخش مينمودند، ولی کجا بود گوش شنوايی که آنرا می ‌شنيد و بدان عمل ميکرد؟
مکاتب، مدارس، پوهنتون ها مسدود گرديد و به قرارگاه‌های نظامی و محل قوماندۀ تنظيم‌های جهادی مبدل شدند. مامورين و کارمندان کمتر به وظايف خويش حاضر ميشدند و اگر به وظيفه ميرفتند چون دفتر و ميز و چوکی برای نشستن نداشتند، بناچار پس از امضای حاضری و تبادلۀ ديدنی‌ها و شنيدنی‌های شگفت ‌انگيز خود به همديگر دوباره بخانه‌های خويش بر ميگشتند.
اذیت وآزار رهگذران،خالی کردن جیب عابرین، فروش اجباری اموال دزدیده شده بررهروان، غارت وچپاول منازل ودارائی مردم،تصاحب دارائیهای دولتی وتخریب وسایط زرهی وموسسات تولیدی وزیربنائی وانتقال ماشین آلات فاریکات به پاکستان وفروش آن به نرخ آهن پاره واخطاف افراد ثروتمند هرشب در محلات مختلف شهر صورت میگرفت ودر بدل پرداخت پول هنگفت اختطاف شده گان حیات وفرزندان خود را میخریدند.
بدينسان دورۀ دو ماهۀ حکومت حضرت مجددی گذشت. مجددی آنچنانکه ديده شد، آدم رک و راستگویی بود. جنگ‌ها، غارت‌ها و چپاول دارائی مردم توسط مجاهدين را محکوم ميکرد و بصراحت اعتراف مينمود که از اين لحاظ او خجالت ميکشد که خود را مجاهد بشمارد. درعين حال آن همه بی ‌نظمی و بی‌ امنيتی را در شهر کابل به گردن گارنيزون کابل و احمد‌شاه مسعود که قوماندان گارنيزون کابل و وزير دفاع بود می‌انداخت. او بارها از ناتوانی حکومت اسلامی و عدم تامين امنيت در شهر کابل بوسيله موظفين امنيتی اعتراف کرد و از آنهايی که دارايی و هستی خود و وابستگان خود را از دست داده بودند با اظهار تاسف معذرت خواست و گفت:«چه کارهای که نشد والله اگر روس اين کارها را کرده باشد والله اگر کمونيست‌ها کرده باشند يا هيچکس ديگر، والله ما خجالت ميکشيم که نام مجاهد را بگيريم. عزتی را که خداوند به مجاهد داده بود بزمين زده شد
با بقدرت نشستن برهان الدین ربانی بجای صبغت الله مجددی ، اوضاع بدتر از پیشتر گردید. راکت پرانی وشلیک توپ وبمباران مناطق زیر سلطۀ گلبدین حکمتیار به استقامت چهلستون و دارالامان و بالاحصار وکارتۀ نوازسوی نیروهای دولتی تحت قومانده احمدشاه مسعود ازیکسو وپرتاب راکت وتوپ وسلاح های ثقیله از ساحه متعلق به حکمتیار برمرکز شهرکابل، دود از دمار روزگار مردم برآورد. مجاهدين با نشان دادن سيمای بس خشونتبار از خود، بدترين و نابخشودنی ‌ترين حزبی‌های رژيم گذشته را برائت دادند و مردم و آنانی که برای سقوط رژيم گذشته دعا ميخواندند، بدترين‌های رژيم قبلی را بر مجاهدين جنگ افروز و مرگ ‌آفرين افغان ترجيح ميدادند. زيرا ميديدند که مجاهدين جز کشتن و چپاول و غارت و راکت زدن و آتش‌افروزی و ويران کردن شهر وهمه ‌دار و ندار وطن، بفکر حکومت کردن و آرامی اوضاع و امنيت مردم نبودند و نيستند.
طى سالهاى ١٩٩٢- ١٩٩٦ براثر جنگ های تباهکن قدرت طلبی، مذهبی و قومی وزبانی، بيش از پنجاه هزار انسان بیگناه از مردم غير نظامى در کابل کشته و بیش از٧٠% از ساختمانهای شهر کابل به ویرانه مبدل شدند. کدام عملکرد ميتواند جنایت بار تر از اين عمل رهبران تنظيم هاى افراطى باشد که در جامه دين و پاسدارى از اسلام، مردم مسلمان تحت ساحه تنظيم مخالف خود را به توپ و راکت و بمباران بستند، برزنان گروه هاى مخاف خود تجاوز دسته جمعى نمودند. پستان زنان مسلمان گروه مخالف را بريدند و بر سر مسلمانان منسوب به گروه يا قوم ديگر ميخهاى شش انچه کوبيدند و شکم دريدند و نعش مخالفان را از چنگگ قصابى آويختند و زنان شوهردار را بزور به نکاح فرماندهان خود در آوردند؟ مگر در قرآن خدا مسلمانان برادر هم گفته نشده است؟ پس چراحيثيت و آبروى وعِرض مسلمانان و مال و دارائى هاى شخصى مسلمانان و دارائيهاى عامه بدست غارت سپرده شد و يا منابع اقتصادى و توليدى کشور از بيخ وبنيان نابود گرديد و موترهاى ملى بس و تانک هاى محاربوى و سرمايه هاى ملى آن به پاکستان انتقال داده شد و به نرخ آهن پاره به فروش رسيد؟
مردم کابل شاهد صدها و هزاران ناروائى هاى شرم آور گروه هاى مسلح وابسته به تنظيمهاى جهادى استند. اين در حالى بود که روزانه از زمين و هوا باران مسلسل توپ و راکت و بمب هاى تباهکن بر سر مردم مى باريد و خانه و کاشانه شان را به ويرانى ميکشانيد. مراکز قدرت متعدد بود و هيچ قوماندانى از هيچ مرجعى دستور نمى پذيرفت و به همين علت وقتى دختران و زنان شوهردار مورد اختطاف گروه هاى جهادى قرار ميگرفتند، مرجعى که به شکايات مردم رسيدگى کند، و جلو اين هرج و مرج و انارشى را بگيرد، وجود نداشت و تنها پرداخت مبالغ هنگفت پول ميتوانست حلال مشکلات باشد. وبنا برين بسيارى از مردم پايتخت و شهرهاى بزرگ کشور با رويکار آمدن نظام اسلامى مجاهدين، مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند و به پاکستان و يا ايران و تاجکستان و يا روسيه و يا در داخل کشور به مزارشريف يا جلال آباد که از امنيت بيشتر برخوردار بود، فرار کردند تا لا اقل جان خود را از چنگ عدالت اسلامى تنظيمها نجات داده باشند.
تجلیل از ٨ ثور،تجلیل از افتخارات جهاد ومقاومت مردم ما در برابر ابرقدرت شوری نیست ، زیراکه شوروی بوسیله دست پروردگان خود درجناح پرچم حزب دموکراتیک خلق،با یک کودتای درون حزبی علیه داکتر نجیب، پروسۀ صلح سازمان ملل متحد را سبوتاژ نمود وسپس با برکشیدن گروه های مورد حمایت خود بر سریر قدرت و مشتعل ساختن جنگ داخلی ، بقول دانشمند معاصر وطن جناب داکتر میرعبدالرحیم عزیز: « افغانها از افتخارات جهاد و پیروزی شان برقوای سرخ» محروم ساخته شدند. با قبول چنین واقعیتی، تجلیل از ٨ ثور در حقیقت یاد آوری ازیک ماتم ملی ویک سوگواری عمومی است. حالانکه اگر قرارباشد روزی را به عنوان روز نجات کشور از تجاوز شوروی برگزید وازآن تجلیل بعمل آورد، آن روز،باید روزی باشد که مردم سایه شوم هرچه تفنگ وتفنگداراست از سر خود بدور دیده باشند، ونه روز٨ ثور که جز بدبختی، جز ویرانگری وجز آواره گی ورنج بیکران برای مردم ما چیزی دربر نداشته است. فقط چند گروه از تنظیهای اسلامی که در این روز به قدرت رسیده و ازغارت دارائی های عامه صاحب ثروت بیکران شده اند، به این روز دلبستگی دارند و به آن می بالند، درحالی که اکثریت مردم افغانستان که سهم فعالی در جهاد برضد شوروی داشته اند، از این روز دل خوش ندارند و تجلیل از آن به مثابۀ نمک پاشیدن برزخم های جانکاه مردم کابل و کسانی است که شاهد خودکامه گی و زورگوئی واجحاف لجام گسیختۀ جمعیت اسلامی، حزب وحدت مزاری، حزب اسلامی حکمتیار ودیگرافراطیون مذهبی، طی سالهای ١٩٩٢_١٩٩٦ بوده اند و به نحوی از انحاء ضربت جانکاه حاکمیت رژیم غارت و تجاوز وهتک حرمت را برهستی و دارائی خود و خویشاوندان و وابستگان خود دیده اند. وظیفه مبرم پارلمان افغانستان است تا از تجلیل روز ٨ ثور که در واقع روز تذلیل مردم کابل وسراسر افغانستان است، صرف نظرکند و بجای آن روز دیگری را که آحاد افراد ملت خود را در خوشی آن سهیم بدانند، برگزیند واز آن مانند روز ٢٨ اسد به عنوان روز نجات افغانستان تکریم وتجلیل بعمل آید.

پایان