د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

مقدرات جیواستراتیژیک

میر عنایت الله سادات 16.02.2013 22:48

درین روزها رسانه ها ی داخلی و خارجی ، بر یکنوع بی سرنوشتی افغانها  تاکید میدارند. آنها مبتنی بر نارسایی های موجود دررهبری دولت و قوای مسلح افغانستان ، توجۀ جهانی را به عواقب بیرون رفت قوای خارجی پس از سال 2014 جلب مینمایند.
   طبعی است که یک بخش این تبصره ها و تحلیل ها ، مبتنی بر انگیزه های بشر دوستانه بوده و این هراس را منعکس میسازد که مبادا با بیرون رفت قوتهای خارجی ، حوادث دلخراش سال 1992 و ما بعد آن تکرار شود. اما بخش دیگر این بررسی ها مبتنی بر محاسبات جیواستراتیژیک بوده و آگندۀ این تشویش است  که با بیرون رفت قوای ناتو از افغانستان ، با منافع کشور های عضو این سازمان  درین گوشۀ جهان  ، چگونه برخورد خواهد شد؟
   واضح است که خصلت جیواستراتیژِیک  افعانستان، در گذشته و حال ، طرفهای درگیر را به این سرزمین کشانیده و در آینده نیز این قوۀ جاذبه ، آنها را در برابر هم قرار میدهد. غیر از اینکه یکی از طرفها شکست بخورد و با انصراف از منافع استراتیژیک خود ، ازین سرزمین دوری گزیند .اما چنین یک حالت در جهان چند قطبی کنونی بعید به نظر میآید. مخصوصا" که موقعیت جیوایکونومیک افغانستان در میان شرق میانه ، آسیای میانه و آسیای جنوبی در دو دهۀ گذشته از اهمیت خاصی برخوردار شده است.
   شرایط خاص جغرافیائی ، جیوپولیتیک ، جیوایکونومیک و جیواستراتیژیک  ، پیوسته سرنوشت افغانها را رقم زده است و در آینده نیز چنین خواهد بود . با استفاده ازهمین شرایط ، قدرتهای خارجی رقیب  طی دو قرن گذشته ، شماری ازمتنفذین محلی و سرداران عشیروی را به نفع خود کشانیده و با صف آرائی ها به دور این و آن ، مردم ما را به جان هم انداختند. تفرقه افگنی استعمار ، زمینه را برای سیاست پیشروی برتانیا مساعد ساخت و در پوشش معاهدات تحمیلی و نام نهاد  ، افغانستان کوچک و محاط به خشکۀ امروزی را بوجود آورد .
   با نزدیک شدن روسها به آسیای میانه ، " بازی بزرگ "میان روسها و انگلیسها براه افتاد. این وقتی است که هردوقدرت استعماری با افغانستان همسرحد شدند.
درین بازی ، افغانستان در محراق محاسبات تهاجمی هردو قدرت قرار داشت .سرالفرید لایل وزیر خارجۀ هند برتانوی موقعیت آسیب پذیر افغانستان را طی شعری به لسان انگلیسی بیان کرده است که ترجمۀ مطلع آن چنین است:
      " افغان چو دانه بین دو سنگ است ز آسیا        کاخر درآن میانه شود همچو توتیا "  

        انگیزۀ  " بازی بزرگ" درآنوقت ، دسترسی روسها به هند و تسخیر کامل آنکشور از جانب انگلیسها بود. فرانسوی ها نیز که مواضع شانرا قبلا" در جنوب هند از دست داده بودند ، تلاش داشتند تا به همکاری روسها از طریق ایران و افغانستان به هند تعرض نمایند . چون سوقیات از مسیرهندوکش  دشوار بود ، آنها ترجیح میدادند که با عبور از هرات به هدف شان نایل آیند . ازهمین جهت هرات در محاسبات سوق الجیشی آنها اهمیت خاص داشته و آنرا دروازه و یا کلید هندوستان می نامیدند .
   انگلیسها تلاش داشتند تا علی الرغم شکست و تلفات شان در جنگ اول افغان و انگلیس  مجددا بصوب افغانستان پیشروی نمایند . تا از یکطرف " سلحشوری افغانها " رامهارکرده و نگذارند که منبع الحام برای آزادیخواهان هند شود و از جانب دیگرحملات احتمالی رقبای روسی شان را پیش گیری نمایند. انگلیسها با پیشروی به جانب افغانستان آرزو داشتند تا هندوکش را سرحد طبعی  امپراتوری خود تعین کنند . آرزوی که بالاثر مقاومت دوامدار افغانها عملی شده نتوانست . وایسرای هند لارد لیتن در آستانۀ جنگ دوم افغان و انگلیس به امیر شیرعلی خان چنین پیام فرستاد : " اگر شرایط انگلیس پذیرفته نشود ، در آنصورت مستقیما" با روسها مفاهمه نموده و افغانستان به امثال دانۀ گندم میان دو سنگ آسیاب نابود خواهد شد". امیر بجواب اخطاریۀ وایسرا گفت : " افغانستان دانه گندم نه بلکه شاهین ترازو است که اگر به یک پله میلان کند پلۀ دیگر را به هوا میپراند ". متاسفانه تصور امیر شیر علی خان تحقق نیافت و روسها بر خلاف اظهار پشتیبانی شان ازافغانستان ، با انگلیس ها داخل زدوبند شدند . توافقات میان فرستادۀ آنها (ستولیتوف) و امیر به امضاء نرسید . زیرا مقارن به آن  ، روسها با انگلیسها کنار آمده و به تاریخ 13 جون 1878 در برلین به توافق رسیدند تا دست از افغانستان برداشته ، حمایت خود شان را از امیر شیر علی خان بگیرند و نمایندۀ امپراتور روس را از کابل احضار کنند .
   هروقتی که انگلیسها با دوقدرت دیگر( فرانسه و یا جرمنی) در اروپا دچار کشمکش  میبودند ، فورا" با روسها کنار آمده و پیرامون چگونگی موقف افغانستان  به مذاکره می نشستند. در چنین حالت انگلیسها از" سیاست پیشروی " منصرف شده و به حفظ یک " دولت حایل" در سرزمین افغانها قناعت مینمودند.
   انگلیسها با نفوذ گستردۀ شان در نیم قارۀ هند و توافقات شان با روسها ، توانستند که سیاست تحت الحمایۀ ساختن افغانستان را دنبال نمایند. تا اینکه در پایان سومین جنگ افغان و انگلیس (1919)، مجبور شدند تا استقلال افغانستان را به رسمیت بشناسند.
   گرچه افغانهای آزادۀ و وطندوست در برابر همۀ این تجاوزات و دسایس رزمیدند و با ریختن خون شان به آزادی و استقلال خود نایل آمدند ، اما نتوا نستند که قدرت و عظمت گذشتۀ شآنرا بدست آورند. زیرا موقعیت خاص جغرافیائی افغانستان و شرایط ناشی از آن ، تقدیر شانرا معین میکرد .
   افغانستان مستقل میخواست که سیاست بیطرفی را در رابطه به قدرتهای رقیب جهانی دنبال کند ، اما بازهم مبتنی  بر شرایط جیوپولیتیک  در نیمۀ قرن بیستم در وسط  "بازی بزرگ"، ایالات متحدۀ امریکا و شوروی سابق قرار گرفت . این بازی از نظرمضمون واهداف طرفین با " بازی بزرگ" در قرن 19 متفاوت بود. این بار حاکمیت بالفعل استعماردر منطقه وجود نداشت ولی جهان به ساحات نفوذ میان هردو قدرت تقسیم شده بود .مبتنی بر همین انقسام ، ایران و پاکستان شامل پکتهای نظامی سنتو و سیاتو در منطقه شدند و افغانستان از شوروی سابق سلاح وامکان تربیۀ پرسونل نظامی را دریافت کرد .این گرایشات ، افغانستان را عمیق تر در ساحۀ نفوذ شوروی قرار داد . نفوذی که بالاخره به مداخلۀ نظامی و استقرار قطعات اردوی سرخ در افغانستان انجامید و به این ترتیب بیطرفی عنعنوی افغانستان قربانی جنگ سرد شد. همینطوربا حضور قطعات نظامی اتحاد شوروی در افغانستان و براه افتادن "جنگ مقدس" ، این کشور به یکی از کانون های متشنج جهان مبدل گردید.
   هیچ یک از طرفهای درگیر درین " بازی بزرگ" علاقمند خیر و سعادت افغانها نبودند . هردوطرف میخواستند تا جانب مقابل را درین سرزمین به شکست مواجه سازد . درین ارتباط ، بخشی از مصاحبۀ مشاور امنیتی رئیس جمهور کارتر (برژینسکی) که هجده سال بعد در نشریۀ " نوول آبزروتور به نشر رسیده است ، تقدیم میگردد:
    او میگوید که بر طبق دستور رسمی رئیس جمهور کارتر ، کمکهای ما به مخالفان رژیم کابل بروز 3 جولای 1979 آغاز شد. من در همان روز به کارتر نوشتم که این اقدام ما حملۀ نظامی شوروی را بصورت حتم در قبال خواهد داشت ... ما آگاهانه در صدد شدیم تا احتمال چنین عمل از جانب شوروی ها تقویت شود. برژینسکی در ادامۀ پاسخ هایش علاوه میکند : " درست همان روزیکه شوروی ها سرحد افغانستان را بصورت علنی و رسمی عبور کردند ، من به رئیس جمهورکارترچنین نوشتم : اکنون فرصت بما دست داد تا به روسیه شوروی " جنگ ویتنام" شان را مسترد کرده باشیم ".
   برژینسکی درین مصاحبه ، خود را مبتکر "استفادۀ ابزاری" از عقاید اسلامی  مردم در زیر پوشش  "جهاد " معرفی میکند ، اما مسئولیت عواقب آن را به عهده نمیگیرد. او اعمال گروههای تندرو را مغایر حقوق بشر ندانسته و موجودیت آنها را نیز به حیث تهدید نمی شناسد . به عبارۀ دیگر او به افغانها علاقه نداشت ، بلکه به موقعیت جیواستراتیژیک سرزمین شان دل بسته بود.
   پس از سقوط اتحاد شوروی ، خلای قدرت در افغانستان و ماحول آن بوجود آمد. ایالات متحدۀ امریکا نمی خواست مستقیما" وارد عرصه شده و خلای بوجود آمده را توسط قوای خود پر نماید. واشنگتن این رسالت را به متحد خود (پاکستان) که سازمانده اصلی "جنگ مقدس" بود ، محول کرد. اسلام آباد تنظیم های سازمان یافته درپیشاور را به افغانستان فرستاد و آنها را مطابق به منافع ملی خود ، به جان هم انداخت .تا در افغانستان دست دراز داشته باشد . سپس آنکشور مبتنی بر همین پالیسی ، گروه طالبان را بوجود آورد تا افغانستان را از یک دست اداره کند .
   سقوط اتحاد شوروی سبب شد که زمینه های دسترسی به بازار های کشور های آسیای میانه برای کمپنی  های خارجی به میان آید. اما پاکستان نتوانست درین راستا ، اروپای غربی و ایالات متحدۀ امریکا را یاری رساند . زیرا نفوذ گروههای افراطی در درون جامعه و دستگاه نظامی آنکشور در طی سالهای "جنگ مقدس" بالا گرفته بود. پاکستان به عیوض همکاری با امریکا ، مخالفان اورا در افغانستان جابجا ساخت . تا آنکه فاجعۀ یازدهم سپتمبر به وقوع پیوست .
   این وقتی است که ایالات متحدۀ امریکا و کشور های عضو ناتو شدیدا" به همکاری افغانها نیازمند شدند . این کشور ها ، با استقرار شان در افغانستان ، مخالفین مسلح خودرا از ازاین کشور بیرون راندند ، اما پاکستان را وادار نتوانستند تا ریشه های آنها را در آنسوی سرحد قلع و قم کند . همچنان بخاطر تداوم بی امنیتی در شاهراهها ، کار احداث پاپلاین گاز به تعویق افتاد و ترانزیت امتعه به کشور های آسیای میانه در سطح مورد نیاز قرار گرفته نتوانست . این حالت منطبق با نیات و آرزو های  دولت ایران بود . زیرا آنکشور میخواهد که انحصار ترانزیت را از آسیای میانه بدست داشته باشد تا انتقالات از مسیر ایران به بندرگاههای آبی صورت گیرد. ولی ایران نمیتواند به این هدف نایل آید . زیرا مورد تحریم اقتصادی قرارداشته و پس از انقلاب ایران ، رابطۀ  ایالات متحدۀ امریکا با دولت ایران برهم خورده است . بناء" افغانستان منحیث گذرگاه انتقالات فی مابین آسیای میانه و مارکیت های جهانی  مطرح شده و مقام اول را احراز میکند . به این ترتیب بُعد  جیوایکونومیک  افغانستان نیز بیشتر از گذشته برجسته میشود. این برجستگی موجب اطمینان  و آرامش افغانها می شود. آنها ترجیح میدهند که خاک شان گذرگاهی باشد میان مارکیت خرید و مارکیت فروش . این موقف بهتر ازآن است که در میدان " بازی بزرگ"میان دو رقیب پرقدرت و یا دوجبهۀ جنگ قرارداشته باشند .مؤرخین زیادی از سرزمین ما منحیث گذرگاه مهاجمین و جهانکشایان یاد کرده اند که متأسفانه این یادآوری دورازحقیقت نبوده است.هیچ کشوری ، بیشتر از افغانستان مورد تهاجم و تجاوز قرار نگرفته است . علت آن هم موقعیت جغرافیائی آن میباشد .
  ایران تنها کشوری نیست که با نقش افغانستان منحیث گذرگاه انتقالات میان آسیای میانه و مارکیت های جهانی موافق نمی باشد. ترکیه و جمهوری فدراتیف روسیه نیز درین ارتباط  ، برخورد مشابهه دارند.
 روسها با درنظرداشت قوی شدن گروه های تند رو درپاکستان و حملات تروریستی در افغانستان ، به کشور های دارای منابع طبعی آسیای میانه گوشزد مینمایند که از جانب جنوب یک خطر بالقوه متوجه آنها است . بناء" باید ترجیح دهند که برای انتقالات شان به مارکیت های جهانی مسیر روسیه را انتخاب کنند. هرقدر که این کشور ها چنین خطر را در حال نزدیک شدن ببینند ، به همان اندازه راه ترانزیت از طریق روسیه را رجحان خواهند داد.
   رقابت های ج.ا. ایران و دولت شاهی عربستان در منطقه ، تأثیرات ناهنجاری را بر اوضاع افغانستان وارد میکند. خانوادۀ سلطنتی عربستان بنابر تعلق شان به مذهب وهابی ، میخواهند که طالبان در افغانستان جابجا گردیده و غیر مستقیم رهبری شیعه ها را در ایران از استقامت شرق مورد تهدید قراربدهند. همینطور دولت ایران میکوشد که  با حمایۀ تنظیمهای وابسطه به خودش در افغانستان ، یک وزنۀ مقابل را دربرابر طالبان بوجود آورد. مبتنی بر همین سیاست ، سعودی ها پروسۀ آشتی با طالبان را حمایت نموده و میکوشند که میان امریکا و طالبان مصالحه صورت گیرد .تا طالبان دوباره بقدرت برگردند و یا حد اقل با بدست آوردن پوست های کلیدی در دولت شریک شوند. درآنصورت نفوذ اسلام آباد هم در حکومت افغانستان از پس پرده بیرون شده و رسمیت می یابد. ولی قابل یادآوری است که پاکستان مانند سابق نمی تواند یک متحد خوب برای امریکا باشد. زیرا رابطۀ حکومت پاکستان با بخشهای از مردمش برهم خورده و گروههای تندرو، دساتیر اسلام آباد را نمی پذیرند. اما دولت پاکستان علی الرغم ناتوانی ها ، با بازی های دوگانه اش ، میکوشد تا خود را کلید حل معضلات معرفی کرده و سالیانه مبالغی هنگفتی را به همین منظور از ایالات متحدۀ امریکا دریافت بدارد.
   تقدیر افغانستان چنین بوده است که از هرطرف بوسیلۀ کشور های دارای سلاح اتومی محاصره باشد. چین ، روسیه ، هند  و پاکستان از سالها به اینطرف قدرت اتومی را در اختیار داشته و ایران نیز مالک آن خواهد شد. منافع این کشور در اکثرا" موارد مغایر هم بوده و آنها را علیه همدیگر به یک رقابت شدید میکشاند.
   ایران سعی میکند که نفوذ خودرا در افغانستان افزایش داده و بخاطرایستادن در برابرامریکا ، حمایت چین و روسیه را بدست آورد. پاکستان از مداخلات اش در افغانستان روگردان نبوده و میکوشد به حمایت گروههای تندرو در افغانستان عمق استراتیژک داشته وقدرت خودرا بمقابل هندوستان در منطقه افزایش دهد. همچنان اسلام آباد میخواهد که از رقابت چین و هند به نفع پاکستان  بهره برده و در عین زمان حمایت امریکا را با خود داشته باشد. چنین شعبده بازی در تاریخ پاکستان سابقه دارد . باری ذوالفقار علی بوتو گفته بود که چین از جغرافیای ما و امریکا از ایدولوژی ما دفاع مینمایند . او این اظهارات را وقتی بیان کرد که تازه با میانجگری خودش ، روابط دیپلوماتیک  میان پکن و واشنگتن  بوجود آمده بود.
   هندوستان همیشه با افغانستان روابط حسنه داشته و به غیراز رژیم طالبان با تمامی حکومت ها درافغانستان روابط عادی دیپلوماتیک  را برقرار نموده است. هندوستان و چین در رقابت شدید اقتصادی و تکنالوژیک قرار داشته و روزتا روز برخوردار از نفوذ بیشتر در منطقه ای ماحول  خود میشوند. چینائی ها از طریق سازمان همکاری شانگهای ، ابعاد روابط شانرا با کشور های عضو آن سازمان فشرده تر میسازند . این روابط شامل بُعد امنیتی نیز میشود . آنها میکوشند تا پاکستان را منحیث یک وسیلۀ ابزاری علیه هند با خود داشته باشند ، ولی از نفوذ گروههای تندروپاکستانی در میان مسلمانان چین تشویش دارند. همینطور آنها بخاطر سرمایگذاری ها و بهره برداری از مواد خام افغانستان ، علاقمند گسترش روابط با افغانستان نیزهستند. اینکه رابطّۀ چین و امریکا در آینده چگونه آرایش خواهد یافت و تأثیرات آن بر مناسبات چین و افغانستان چگونه خواهد بود ، بستگی به ظرفیت ها و منافع اقتصادی هردو طرف دارد .
   یکی از مواردی که به همین زودی ها به حیث یک معضله در روابط امریکا و چین ظاهر خواهد شد ، نفوذ در بلوچستان و چگونگی استفاده از بندر گوادر میباشد. زیرا انتقالات از بندر کراچی ، مسیر مطمئن بصوب افغانستان و آسیای میانه به حساب نمی آید. بناء" باید بندر گوادر جانشین آن شود .
    این بندر به کمک  چین اعمارشده و باز شدن آن بر روی ترافیک بین المللی نه تنها مسیر ترانزیت را بصوب افغانستان و آسیای میانه فعال نگهمیدارد ، بلکه روحیۀ خودمختاری بلوچهای ساکن در ایران و پاکستان را تقویت مینماید. روابط با یک بلوچستان خود مختار سهل تر از پاکستان مشکل آفرین بوده و معضلۀ ناشی از وابستگی با بندر کراچی را برای افغانستان حل مینماید . اتصال مارکیت آسیای میانه ازمسیر افغانستان به یک بندرگاه مطمئن ، ضرورت مبرم شرکت های بزرگ جهانی است . اما اینکه چه وقت این مأمول برآورده میشود ، مربوط است به تصامیم استراتژیست ها در مراکز قدرت .متاسفانه این مراکز ، طوریکه آقای حامد کرزی طی مقالۀ خود برای سایت بی بی سی متذکر شده است ، هر کدام در پی تعقیب اهداف استراتیژیک خود شان میباشند.  اگر منفعت همگانی مد نظر شان می بود ، امروز به عیوض ثروتمند ساختن جنگسالاران و شرکای شان ، که آقای کرزی هم در آن بی تقصیر نیست ، سعادت همۀ افغانها را در نظر میگرفتند . در آنصورت با صرف این همه مبالغ هنگفت ، محلات کار برای همه بوجود می آمد و تمام ملت افغان از مدرک عواید کار و تجارت قانونی شان امرار حیات مینمودند. در قراء و قصبات افغانستان ، اگرنسل جوان به مشاغل قانونی دسترسی میداشت ، هیچگاهی برای یافتن کار در خارج کشور سرگردان نمی بود . همینطورامکان نفوذ باندهای قاچاق مواد مخدر و طالبان در میان آنها  به صفر تقرب میکرد .   
  حل معضل و یا فرار از آن ؟
   جنگ فعلی در افغانستان یک جنگ فرسایشی است . بعضی کشور ها از ادامۀ حضور شان بی حوصله شده و ابلاغیه هایی منتشر میسازند که حاکی از بیرون رفت شان در آیندۀ نزدیک است. اما این بیرون رفت ها ، آیا می تواند حلال آن مشکلی باشد که برای آمدن خود به افغانستان عنوان کرده بودند  ؟ آیا تصمیم یکجانۀ آنها برای خارج شدن از افغانستان با متن موافقتنامه های عقد شدۀ استراتیژیک شان با این کشورهماهنگی دارد ؟  آیا عوامل جیوستراتیژیک ، آنها را اجازه میدهد که به منافع دراز مدت شان پشت پاه زده و این منطقه را ترک کنند؟ طبعی است که برخی کشور ها بخاطر حفظ همبستگی با متحدان شان، نیرو های خود را به افغانستان گسیل داشتند ولی خود شان منفعت دست اول درینجا نداشتند. اما ایالات متحدۀ امریکا و اعضای برجستۀ سازمان ناتو ، نمی توانند که روی اهداف استراتیژیک خود پاه گذاشته وسرنوشت این منطقه را به دیگران واگذارشوند . بناء" برداشت از بررسی اوضاع ، این نتیجه  را به دست میدهد که امکان بیرون رفت زود هنگام برای آنها وجود ندارد.
   همینطور " مصالحه " با طالبان ، رسالتی نیست که از جانب خود افغانها بسر رسیده و راه بیرون رفت قوت های خارجی را از افغانستان بگشاید . گرچه آقای حامد کرزی در سایت فوق الذکر بی بی سی  اینطور مینگارد : " در سه و نیم دهۀ گذشته ، خارجی ها جنگ را بر ما تحمیل کردند. همه بازی ها را خارجی ها بر ما تحمیل کردند . اما بازی کنان همه افغان بودند و تفنگ همیشه بر دوش خود افغانها بود . حالا باید ابتکار صلح بدست خود مان باشد" . درین اظهارات آقای کرزی ، تضاد آشکار به چشم میخورد . ازیکطرف درین جملات به اصل "بازی بزرگ" که بنا بر اهمیت موقعیت جغرافیائی افغانستان براه افتاده است ، اعتراف میکند و از جانب دیگر اهداف  و نقش کشورهای تحمیل کنندۀ جنگ را نادیده میگیرد .در صورتی که جانب مقابل ، یک جنگ نیابتی را به پیش میبرد . پس امکان توافق صلح با آنها که فی الواقع اجیران جنگی اند محال می باشد .
   صلح را نمی توان با عذر و زاری بدست آورد . مصالحه با جانب مقابل از یک موقعیت ضعیف  نتائیجی در قبال ندارد .  افغانها باید آنقدر متحد و نیرومند شوند تا جانب مقابل را به گذاشتن سلاح وادار ساخته و آنها را مجبور نمایند تا منافع ملی افغانها را رعایت نمایند.
   زمزمۀ بیرون رفت قوای خارجی در میان بعضی حلقات اپوزیسیون و داخل حکومت ، موجب ترس و دستپاچگی شده و آنها تلاش میورزند ، تا تماس های جداگانه را با پاکستان برقرار سازند. هدف آنها برقراری صلح در کشور نبوده ، بلکه میخواهند باز هم بکمک پاکستانی ها جایگاه و مقامات شان را حفظ نمایند. دیروز اگر از جنگ نفع بردند ، امروز میخواهند زیر نام صلح بازهم به عین هدف دست یابند. آنها خوب میدانند که شرکت طالبان در قدرت به معنی  واقعی آن ،  سهیم شدن عمال پاکستان در حاکمیت سهامی کابل است . تا منفعت بازهم بیشتر پاکستان را تأمین کند .
   این زدوبند ها ، مردم را بهت زده ساخته و بیشتر از حکومت  شان مأیوس میسازد .پس از گذشت یازده سال ، علی الرغم  حضور مستقیم 49 کشور جهان وصرف ملیارد ها دالر ، هنوزهم تجهیز و تربیۀ پرسونل مسلکی به آن درجه ارتقاء نیآفته است که افغانها ، صاحب یک ادارۀ مستقل ، اقتصاد خودکفاف وسیستم امنیتی با اعتبار باشند. این سوال که چرا افغانها  به این سه هدف نرسیدند ، تقریبا" همه روزه از ورای اخبار و تبصره ها شنیده میشود و ظاهرا" جواب های هم در برابر آن ارائه میگردد. همه با اتفاق نظر روی فساد لجام گسیختۀ اداری و نفوذ عمال وابسته به دول ونیروهای ضد صلح و ترقی در حلقات بالایی دولت ، انگشت میگذارند. اما توضیح نمیدهند که چطور شد تا این فساد پیشه ها بر دارائی عامه و سرنوشت مردم حاکم شدند ؟ و چطور می توان در پرتو یک اتحاد ملی ، وطن و مردم را از شر آنها نجات داد؟
درست است که محاصرۀ افغانها در محدودۀ جغرافیای کنونی و تضعیف حاکمیت  شان ، عوامل خارجی داشت وموقعیت جغرافیائی افغانستان هنوزهم تقدیر و سرنوشت مردم آنرا تعین مینماید. اما تفاهم ملی  و دستیابی به افکار ملی ، رسالت خود افغانها است . مردم ما میتوانند در پرتو یک تفکر ملی ، ارادۀ خود را تبارز داده ودر پرتو سنجش های درست و برخورد آگاهانه با قوتهای ذیدخل خارجی ، مساعدت های بین المللی را در جهت تقویت اقتصاد ملی و به نفع مردم خود سوق واداره کنند. درست که قوتهای خارجی منافع ملی خودرا دنبال میکنند ، اما این بدان معنی نیست که افغانها به منافع ملی خود کم بها داده و یا بخاطر تحقق آن پافشاری نکنند.