الربیع العربی: بهار عربی
28.11.2013 19:28بخش اول:
تهیه و نگارش:سیدجمال الدین«هیروی»
فرمان الهی:
- «كُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» (آل عمران: 110).
- «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَمَنْ يتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» (المائده: 51).
ارشاد نبوی:
«مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ».
پیشگفتار (نظری به گذشته):
الله متعال آخرین پیامبرش را از بین عربها انتخاب نموده و ایشان را در مکهی مکرمه؛ قلب جزیرهی عرب به رسالت بر انگیخت، قیام توحیدی رسول الله از اولین لحظات با هشدار توأم بود، امر به معروف و نهی از منکر از ارکان اساسی آن قلمداد شده، و بعدها با نیرویافتن اسلام توسط جهاد و شهادت به پیش رفته است. وحی الهی در نخستین روزهای بعثت پیامبر، ایشان را به قیام و آمادهگی، تحمل و مسئولیتپذیری، ایثار و فداکاری و برنامهریزی دقیق در تمام مراحل این سفر دستور داده است. اسلام در حقیقت و ماهیت خویش نیروی جباری است که استقلال و تمامیت داشته، مقتدرانه با دیگران ارتباط برقرار میکند و مسلمانان در طول تاریخ کوشیده اند دیگران را از جهل، تاریکی، تخلّف و هرج و مرج رهانیده و با تعالیم والا و فرهنگ پربار خود آشنا سازند، حضور پر رنگ مسلمانها در میادین علم، مدارس و دارالحکمتهای اسلامی در بغداد، قاهره و اندلس شاهد خوبی بر مدعای ما است که اروپائیان و دیگران از این مراکز تعلیمی و فرهنگی استفاده برده اند.
اما با کمال تأسف در چند قرن اخیر پیروان اسلام از آموزههای دینی خویش به لهو و لعب؛ یا به قول علامه اقبال به «طاوس و رباب» رو آورده و دچار رکود علمی و اقتصادی شده اند.
بعد از سقوط دردناک خلافت اسلامی بیشتر کسانی که به نام حکمران بر گردهی مردم ما مسلط شده اند وظیفهی اصلی حاکم اسلامی که اقامهی احکام الهی و برپائی شریعت و تعمیم محاسن آن است را به فراموشی سپرده و به عیاشی و زراندوزی روی آورده، و عملا نقش اجیر و غلام برای دیگران را بازی کرده اند.
و از آنجائی که این امت بهترین امتها بوده، و هرگز بر گمراهی جمع نمیشود در این اواخر یکبار دیگر ملتهای مسلمان به پا خواسته و خواهان استقلال، عزت و عظمت «سرزمین اسلامی» هستند، طوفان بیداری برنامهها و پلانهای استعمار را غرق کرده، و دست نشاندههایش را در خود فرو برده است؛ طوفان سهمگینی که ملت را یکپارچه کرده و دشمن را به هراس انداخته؛ این قیام و موج بیداری استبداد و استکبار حتی اگر به نام جمهوریت باشد را نابود میخواهد، مجد ماضی مسلمان را تازه کرده، سرزمین فلسطین را آزاد دیده، کشمیر را زیر بیرغ «لا إله إلا الله» مشاهده نموده و نقش غرب و ناتو در «سرزمین اسلامی» را صفر میخواهد، موج بیداریای که از جمهوری عربی تونس شروع شده و اکثر کشورهای عربی خاورمیانه و شمال افریقا را درنوردیده را «بهار عربی» نامیده اند؛ در این مقاله کوشیده ایم مفهوم و معنای این اصطلاح، چگونگی شروع آن، علل و اسباب قیامها، علل پیروزی و ... را مفصلا مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم.
معنی و مفهوم «الربیع العربی: بهار عربی»:
بهار عربی به انقلابها، خیزشها و اعتراضات در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا در سالهای ۲۰۱۰, ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ گفته میشود. این اعتراضات بدان سبب که در کشورهای عرب در حال پیگیری است به عنوان بهار عربی یاد میشود.
سامح راشد پژوهشگر مؤسسهی «الأهرام المصریة» قیامهای عربی را اعتراضها و تظاهرات مقطعی ندانسته بلکه آنرا انقلابهای خروشان میداند که رژیمها را از بُن بر میکند.
روزنامهی «اندیپندنت» بریطانیا برای نخستین بار این اصطلاح را به کار گرفت. قبلا در اروپا نیز انقلابهای به نام «الربیع الأروبی: بهار اروپائی» شکل گرفته بود.
برخی نیز از این انقلاب به انقلاب آگاهی یاد میکنند. تا به امروز مجموعهای بیسابقه و در حال جریان از قیامها، راهپیماییها و اعتراضات در کشورهای عمدتاً عربنشین شمال آفریقا و جنوبغرب آسیا صورت گرفتهاست. حاکمان در تونس، مصر، لیبی و یمن از قدرت ساقط شدهاند، قیام مدنی در بحرین و سوریه فوران کردهاست. تظاهرات بزرگ در الجزایر، عراق، اردن، کویت، مراکش و سودان گسترش پیدا کرده، و اعتراضات جزئی که در لبنان، موریتانی، عمان و صحرای غربی، رخ داده، و نیز در ماه مه ۲۰۱۱م در مرزهای اسرائیل برخوردهایی اتفاق افتادهاست.
غالب مخالفان در کشورهای که شورش در آن به پا شده شعار «الشعب یرید اسقاط النظام: مردم خواهان برکناری رژیم هستند» سر میدهند.
همچنین در کشورهای دیگر منطقه مانند ایران تظاهرات اقلیت عرب در ولایت خوزستان در سال ۲۰۱۱م اتفاق افتاد. سلاحهای موجود از زمان جنگ داخلی لیبی یک شورش نهفته در کشور مالی را دامن زد، بطوریکه انقلاب «مالی» به عنوان "پی آمد" بهار عربی در شمال آفریقا توصیف شدهاست. درگیریهای فرقهای در لبنان به عنوان یک نتیجهی مستقیم از قیام سوریه و در نتیجهی «بهار عربی» منطقهای توصیف شده که جهانیان شاهد آن میباشد. این اعتراضات بیشتر روشهای مقاومت مدنی در مبارزات مستمر را به اشتراک گذاشتهاست که میتوان به اعتصاب، تظاهرات، راهپیماییها و همچنین استفادهی موثر از شبکههای اجتماعی برای سازماندهی، برقراری ارتباط، و بالا بردن آگاهی در مواجهه با تلاش دولتها در سرکوب و سانسور اینترنت اشاره کرد. بسیاری از این اعتراضات با پاسخهای خشونتآمیز از جانب سردمداران، و نیز از طرف شبه نظامیان طرفدار دولت و ملیشههای وابسته به آن مواجه شدهاند. این حملات از سوی تظاهرکنندگان در برخی موارد با خشونت پاسخ داده شدهاست. برخی از ناظران جنبش بهار عربی و طرفدار دموکراسی را –از وجه مقیاس و اهمیت آن- با انقلاب ضد کمونیستی سال ۱۹۸۹م مقایسه کردهاند که با عنوان خزان ملل از اروپای شرقی آغاز شد و کمونیست جهانی را برانداخت، اگر چه برخی دیگر معتقدند که چندین تفاوت کلیدی بین این جنبشها وجود دارد که از آن جمله میتوان به نتایج مورد درخواست معترضان و نقش سازمانیافتهی فنآوری (اینترنت) در انقلابهای عربی اشاره کرد.
بهار عربی چگونه شروع شد؟
«محمد البوعزیزی» یکی از هزاران جوانی بود که طعم تلخ جمهوریت را در کشورش چشیده و از بیکاری، فقر و نابسامانیهای اجتماعی و طبقاتی رنج میبرد. وی که از فشار زندگی به ستوه آمده بود، در برابر ساختمان ولایت شهر «سیّدی بوزید» جمهوری عربی تونس خود را به آتش کشید، او به مأمورین شاروالی شهر اعتراض داشت چندین مرتبه بساطی که در آن سبزی و میوه به فروش میرسانده و از این طریق با لقمهی حلال معیشت میکرده را ضبط نموده اند. وی با مراجعه به ارگانهای ذیربط نتوانست حق خویش را به دست آورد، بلکه مأمور شاروالی با گستاخیِ تمام در ملأ عام سیلیای بر گونهاش نواخت، «بوعزیزی» جوان که غرورش را شکسته و کرامتش را زیر سوال یافت، و در عین حال نظام فاسد جمهوری تونس همچون جمهوریهای دیگر گوش شنوا به اعتراضها و شکاوی او و مردان دیگر نداشتند، در روز جمعه هفدهم ماه دیسمبر سال: 2010م در برابر ساختمان ولایت شهر «سیّدی بوزید» جمهوری عربی تونس خود را به آتش کشید تا مراتب اعتراض، شکایت و بیدادی که بر وی تحمیل شده را به مردم کشور خویش، اولیای امور و تمام جهانیان برساند، او نمیتوانست نظام سرمایهداری، ظلم و اقرباءپروری و بیداد اجتماعی را بیش از این در کشور تحمل کند و با آتش کشیدن خویش بساط ستمگران و حکومت رشوهخوران را نیز به آتش کشید، خشم اکثریت خاموش جامعه را بر انگیخته و تودههای عظیم را وارد صحنه کرد، شهرها و کشورها، دیکتاتوران و جانیان یکی بعد از دیگری به دست قیامگران سقوط کرده و مردم زمام امور خویش را به دست گرفتند.
گرچه جرقهی «بهار عربی» با شعلهورشدن جسم «بوعزیزی» شروع شد، اما این بهار علل و اسباب دیگری نیز داشته، که در این مقاله تفصیلا بدان پرداختهایم.
خودسوزی «بوعزیزی» حکومت بیست و چند سالهی زین العابدین بن علی رئیس جمهور تونس (از هفتم نوامبر 1987 تا 14 جنوری 2011م) را در هم کوبید و بساطش را جمع کرد.
علل و اسباب «الربیع العربی: بهار عربی»:
عدهای در دنیای مجازی انترنیت «بهار عربی» را به امریکا نسبت داده و دستهای پنهان ایالات متحده را پشت این قیامها میپندارند؛ اما این پندار کاملا خطاء بوده، سطحینگری مدعیان را نشان داده و اهانت به ارادهی ملتهای دربند قلمداد میشود. عوامل متعددی را میتوان بهعنوان دلایل و انگیزههایی نام برد که زمینه را برای رخداد این قیامها مستعد کردهاند؛ از جمله مسائلی مانند:
• مسلمان انقلابی است، و مردم مجاهد ما همیشهبهار بوده و خزان را نمیشناسند. مسلمانان مکلف اند در برابر ستم، بیداد، نابسامانی، خودخواهی و بزهکاری قیام نموده، و عدل و دادگری را برای مردم به ارمغان بیاورند.
• طوری که قبلا تصریح شد قیام و انقلاب وظیفهی پیامبران است و رسول گرامی اسلام نیز در نخستین آیاتی که بر ایشان فرود آمد فرمان یافته بپا خیزد: (یا أیها المدثر، قم فأنذر: ای جامه به خود پیچیده! برخیز و بیم ده.) وقتی که پیامبر در فضای شرکی و مرکز بتپرستی دستور یافته تک و تنها قیام کند و جهان کفر را چیلنج دهد، از یک ملیارد مسلمان بعید نیست قیام کرده و بساط ستم و بیدادگری حاکم بر خود را جمع کنند.
بلی، اعتراف میکنیم نوعی تغافل صورت گرفته و ملتهای موحد و یکتاپرست سالهای متمادی در چنگال خفاشان و بردهها به اسارت رفته بودند.
• مرد مؤمن پیامآور عدالت و منفّذ دادگری در جهان میباشد؛ صحابهی کرام در گفتگو با سران فارس – هنگام جنگ قادسیه- تصریح کرده اند: ما برای این آمده ایم تا بندگان را از بندگی عباد رهانیده و به بندگی «رب العباد» فایز گردانیم.
• دیکتاتوری یا حکومت مطلقهی سردمدارانی که بر کشورهای اسلامی حکومت دارند.
• رکود اقتصادی، بیکاری، فقر شدید و تعدادی از عوامل ساختاری دموگرافیک مانند درصد زیاد جوانان تحصیل کرده اما ناراضی در درون جامعه.
وزیر مالیهی سابق اردن ارتفاع میزان بیکاری و گسترش فقر را از مهمترین اسباب بهار عربی دانسته است.
• عوامل تسریعکننده برای شورش در تمام شمال آفریقا و کشورهای که در آن قیام صورت پذیرفته شامل تمرکز چندین دههای ثروت در دست اقتدارگرایان نشسته بر مسند قدرت، شفافیت ناکافی دربارهی گردش این ثروتها، فساد و به خصوص امتناع جوانان در پذیرش وضع موجود بودهاست.
• افزایش قیمت غذا و ارتفاع قحطی جهانی نیز یک عامل مهم بودهاست؛ سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸م (دو سال قبل از این بحرانها) اوج بحران قیمت مواد غذایی محسوب میشوند.
• سازمان عفو بین الملل افشای کابلهای دیپلماتیک ایالات متحده توسط «ویکی لیکس» را به عنوان یک عامل تسریعکننده برای شورشها مد نظر گرفتهاست.
• مداخلات غرب در جهان اسلام، موج بیداری اسلامی را ایجاد کرده است. در طول سالها، بسیاری از جوانان اهل اینترنت در کشورهای دستخوش این قیامها، به طور فزایندهای سلطهی اقتدارگرایان و سلطنت مطلق را به عنوان رخدادهای اشتباهی تشخیص دادهاند که نیاز به تغییر و اصلاح دارد. داکتر «النجمه زید جالی» استاد پوهنتون عمان، به این تحول به عنوان «زلزلهی جوانان» اشاره کردهاست.
• استبداد در حکم و قلع و قمع مردم: به طور مثال معمر القذافی بیش از چهل سال با خودکامگی و تحقیر دیگران حکومت کرد، در سوریه بشار اسد بعد از مرگ پدرش حافظ اسد بر جای وی نشسته و در 15 دقیقه قانون اساسی کشور را دستکاری کردند تا مناسب با عمر “بشار” باشد، و پدر و پسر چند دهه آزادمردان سرزمین شام را –به اشارهی باداران- اعدام و تعذیب نمودند. در مصر و یمن نیز دیکتاتوران میخواستند فرزندان خود (به ترتیب جمال و احمد) را بعد از خویش بر عرصهی قدرت برسانند.
• درصد بالای جوانان (15 تا 40 سال) در بین کشورهای عربی، و تفاوت طرز فکر بین نیروهای جوان و دانا، و طبقهی حاکم و نادان انفجار مردمی را آسانتر سا خت.
کشورهای که «بهار عربی» را به تماشا نشستند:
انقلاب خروشان تونس:
در تونس این اعتراضات در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰م با قیام تونس، در پی خودسوزی «محمد البوعزیزی» در اعتراض به فساد و بدرفتاری پولیس، آغاز شد. این انقلاب به انقلاب یاس معروف است.
قیام تونس که سرمنشأ تمام انقلابها در کشورهای عربی دانسته میشود، در هیجدهم دسامبر 2010م بعد از خودسوزی «محمد البوعزیزی» شروع شده و هزاران تن از مردم این کشور به خیابانها ریخته و نسبت به بیکاری و اوضاع نابسامان، بحران غذا، فساد گستردهی موجود در دوایر دولتی این کشور ابراز انزجار کردند. این اعتراضات چشمگیرترین موج ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی تونس طی سه دهه محسوب میشود که تلفات و صدمات فراوان به بار آورد، اکثر این صدمات حاصل عملکرد پولیس و نیروهای امنیتی علیه تظاهرکنندگان بودهاست. «بن علی» نخست کوشید تظاهر به اصلاح کند و چند تن از وزرای کابینهاش را بر کنار کرد و خاطر نشان ساخت در انتخابات ریاست جمهوری سال: 2014م کاندید نمیشود. برخی آزادیهای نیز به شهروندان اعطاء کرده و از جمله سایت «یوتیوب» برای مراجعین باز باشد، و قیمت برخی از مواد مورد نیاز مردم نیز کاهش یافت، اما قیامکنندگان دیگر نام و بقای رژیم او را نمیخواستند، و متظاهرین به کاخ ریاستش رسیدند. وی در روز جمعه ۱۴ جنوری ۲۰۱۱م از کشور خارج شد، و بدین ترتیب دوسیهی زشت او برای مدتی بسته شده و حکومت بیست و چند سالهاش به پایان رسید.
در ۲۳ اکتبر ۲۰۱۱، شهروندان تونس در اولین انتخابات پس از انقلاب برای انتخاب ۲۱۷ عضو مجلس مؤسسان رای دادند تا مسئولیت تصویب قانون اساسی جدید را عهدهدار شوند. در این انتخابات جناح اسلامی النهضه، با کسب ۳۷ درصد آراء موفق شد 90 کرسی پارلمان را به دست آورد.
اعتراضات و انقلاب در مصر:
قیام مردم مصر در روز سه شنبه 25 جنوری سال: 2011م شروع شد؛ مردم مصر نیز از ظلم و ستم اجتماعی به ستوه آمده و از رفتار و اخلاق پولیس شکایت داشتند، و عدهای از جوانان «حرکة شباب 6 - اپریل» این قیام را به راه انداختند؛ قیامها از ولایت «سویس» مصر شروع شده و کم کم به اسیوط و قاهره رسید، و میدان تحریر قاهره این قیامها را در بغل گرفته و شهرت جهانی کسب کرد.
انقلاب مردم سر انجام در 11 فبروری سال: 2011م به سرنگونی حکومت «حسنی مبارک» انجامید و شب همان روز «عمر سلیمان» نائب رئیس جمهور، ابتعاد مبارک از حکم را اعلام کرده و حکومت به مجلس اعلای قوتهای مسلح سپرده شد.
بعدا در نخستین انتخابات پارلمانی حزب «الإخوان المسلمون» حدود 40٪ آراء و حزب سلفی «النور» 25٪ رأی را به دست آوردند.
اعتراضات و شورش سراسری لیبیا:
مردم لیبیا که اعتراضات آنان از روز ۱۳جنوری ۲۰۱۱م آغاز شد، روز پنجشنبه ۱۷ فبروری را (یوم الغضب: روز خشم) نامیده و بر علیه حکومت معمر القذافی دیکتاتور لیبیا که بیش از چهل سال (از سال 1969م) بر مردم این بخش از سرزمین اسلامی مستبدانه حکومت کرد دست به قیام زدند، این قیامها از شهر البیضاء شروع شده و نخست آرام و مسالمت آمیز بود؛ اما از آنجائی که عساکر وابسته به رژیم معمر القذافی بر روی تظاهراتکنندگان آتش گشودند، مردم نیز دست به قیام مسلحانه برده، و در شهر بنغازی (شهر عمر مختار) دولت موقت به ریاست وزیر مستعفی دولت تشکیل دادند. و بالآخره در 21 اگست سال: 2011م به ضواحی طرابلس پایتخت لیبی رسیدند.
در سپیدهدم روز ۳۱ اسد سال۱۳۹۰ نیروهای انقلابی با ورود به شهر طرابلس و تصرف بیشتر بخشهای آن، آخرین مرحله از نبرد برای نابودی حکومت معمر قذافی را رقم زدند. آنان به سرعت وارد میدان سبز شده و در همین روز یکی از تلویزیونهای دولتی را تصرف کردنده و پس از ورود به میدان سبز طرابلس نام آن را به میدان شهدا تغییر دادند.
بسیاری از نهادهای دولتی، از جمله چندین مقام بالای دولت قذافی دوباره در شهر «سرت»، که قذافی اعلام کرده بود پایتخت جدید لیبی است، گردِ هم آمدند. دیگران به سبها، بنی ولید، صحرای دور از دسترس لیبی، و یا به کشورهای اطراف فرار کردند. و بالآخره در تاریخ ۲۰ اکتبر، مبارزان تحت حمایت شورای ملی انتقالی شهر سرت را مصادره کردند و قذافی را در این فرآیند کشتند.
انقلاب عمومی مردم سوریه:
تظاهرات در سوریه به تاریخ ۲۶ جنوری ۲۰۱۱م و زمانی آغاز شد که یک افسر پولیس به مردی در ملأ عام در خیابان الحرکه- دمشق قدیم حمله کرد. مرد پس از ضربوشتم دستگیر شده و معترضان خواستار آزادی وی شدند. از اواخر ماه جنوری ۲۰۱۱ صدها هزار معترض در شهرهای مختلف سوریه نظیر دمشق، درعا و حمص به مدت چندینماه به ویژه روزهای جمعه با نامهایی مانند جمعهی عزت، جمعهی مقاومت، جمعهی شهداء، جمعهی مبارزه و جمعهی آزادگان علیه دولت بشار اسد دست به اعتراض و تظاهرات زدند و خواهان کنارهگیری وی از قدرتشدند. تانکها و نیروهای نظامی دولت بشار اسد که حتی یک تیر به سوی اسرائیل شلیک نکرده بلکه در حقیقت مدافع مرزهای اسرائیل شناخته میشوند در شهرهای مختلف سوریه از جمله: دمشق، درعا، حمص و قصیر با مشارکت ملیشههای لبنانی مستقر شده و معترضان را سرکوب میکنند.
مردم خواستار نابودی تمام رموز حکومت کمونیستی بشار اسد در این سرزمین اسلامی اند، و تا کنون –بر اساس آمار سازمان ملل- بیش از 90 هزار شهید تقدیم کردهاند كه بيشتر آنان را اطفال و زنان تشكيل ميدهد. ارتش آزاد سوریه کنترل قسمتهای زیادی از این کشور را در دست گرفته و رژیم کمونیستی "بشار" در حال اضمحلال است.
البته غربيها و امريكا متوجه شدهاند که نیروهای جهادی و مؤمن برای نابودی رژیم در معارک سرزمین شام میرزمند، لذا با سر پا نگهداشتن حکومت "اسد" میخواهند نیروهای مذکور را در آنجا قلع و قمع نمایند، حاصل چندین دهه تلاش و مجاهدت حرکتهای اسلامی و تربیهی کوادر خبره توسط حرکات مذکور را از بین برده، و از این ناحیه آسوده خاطر باشند.
در ماه اگست ۲۰۱۲ عضویت سوریه در سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی که در مکهی مکرمه برگزار شد به حالت تعلیق در آمد. «اکمل الدین احسان اوغلو» رئیس سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در نشست این مجمع گفت: "سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی برای رژیمهایی که مردم خود را میکشند جایی ندارد".
همچنین در بیانیهای که در پایان این اجلاس منتشر شد آمده که "مسلمانان دیگر نمیتوانند حکومتی را بپذیرند که مردم خود را قتلعام میکند." براساس بیانیهی این مجمع شرکتکنندگان اجلاس خواستار توقف فوری خشونتها در سوریه و به تعلیق درآمدن عضویت این کشور در سازمان شدهاند. تنها مخالف بیانیه در سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی ایران بود که متحد جدی رژیم سوریه است.
خیزش یمن (۲۰۱۱):
اعتراضات در بسیاری از شهرهای شمال و جنوب یمن در اواسط ماه جنوری ۲۰۱۱ شروع شد. تظاهرکنندگان نخست در برابر طرحهای ناقص دولتی، بیکاری و شرایط بد اقتصادی و فساد اعتراض کردند، اما خواستههای آنان بلافاصله شامل درخواست برای استعفای رئیس جمهور «علی عبدالله صالح» شد که با مخالفتهای داخلی نزدیکترین مشاوران خود از سال ۲۰۰۹ مواجه بود. در ۲۷ جنوری ۲۰۱۱ تظاهرات بزرگی در صنعا برگزار شد، و بلافاصله پس از آن معترضین روز سوم فبروری را را «روز خشم» نامیدند. بر اساس گزارش خبرگزرای رسمی چین، شینهوآ، سازمان دهندگان تظاهرات یک ملیونی به پا کردند.
و همزمان با استعفای حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، یمنیها دوباره دست به اعتراضهای گستردهای زدند. علیعبداللهصالح قول داد که وضعیت بهتر و بیشتری برای مشارکت سیاسی مردمی در یمن فراهمآورد و تغییراتی در قانون اساسی کشور اعمال خواهد کرد. تظاهرات، به خصوص در سه شهر بزرگ در طول ماههای بعد نیز ادامهیافت. در ۳ جون، اقدامی برای ترور «صالح» از طریق انفجار در مسجد محوطهی ریاست جمهوری طرح ریزی شد که وی و چند تن دیگر از مقامات عالی رتبهی یمن را مجروح کرد.
در ۴ جون ۲۰۱۱ علی عبدالله صالح پس از مجروحشدن با ۵ مقام بلندپایه روانهی عربستان شده، و قدرت را به «عبد ربه منصور الهادی»، معاون رئیس جمهوری تحویل نمود، که او هم سیاستهای صالح را ادامه داد.
به تاریخ ۲۳ سپتامبر، سه ماه پس از اقدام به ترور، صالح ناگهان به یمن بازگشت، و از همه انتظارات قبلی سرپیچی کرد. فشارها بر صالح او را وادار کرد نهایتاً در ۳ نوامبر طرح شورای همکاری خلیج را در ریاض امضاء کند. وی در این قرارداد موافقت کرد تا از قدرت کنارهگیری کرده و زمینه را برای انتقال قدرت به معاون ریاست جمهوری فراهم نماید. سپس انتخابات ریاست جمهوری در ۲۱ فبروری ۲۰۱۲ برگزار شد، که در آن هادی (تنها نامزد ریاست جمهوری) ۹۹٫۸ درصد از آراء را به دست آورد. هادی در ۲۵ فبروری در دفتر خود در پارلمان یمن سوگند خورد.
بخش دوم:
اعتراضات بحرین (۲۰۱۱):
همزمان مخالفتها در بحرین که در ۱۴ فبروری ۲۰۱۱ آغاز شد هم به شدت خود رسید و مخالفان خواهان مشروطهکردن پادشاهی این کشور شدند در تظاهرات مخالفین دو نفر کشته شدند که حکومت از این جهت از مردم معترض عذرخواهی نمود.
هدف این تجمعات در ابتداء دستیابی به آزادیهای بیشتر بوده و معترضان قصد نداشتند به طور مستقیم سلطنت را تهدید کنند. در ۱۴ مارچ، به در خواست دولت، نیروهای درع الجزیره (شورای همکاری خلیج) راهی بحرین شدند.
بعدها، دولت بنای یادبود میدان لوءلوء (مرکز شورش) را تخریب کرد.
اعتراضات در سایر کشورهای عربی:
• اعتراضات در اردن (۲۰۱۱): به تاریخ ۱۴ جنوری، تظاهرات در عمان پایتخت اردن، و همچنین در نقاط دیگر اینکشور که توسط اعضای اتحادیههای کارگری و احزاب چپ رهبری میشد آغاز گردید، آنان خواستار کنارهگیری سمیر الرفاعی، نخستوزیر دولت بوده و به نظام سیاسی و وضع معیشتی موجود نیز اعتراض داشتند، پس از اعتراض، دولت افزایش قیمت سوخت را لغو کرد. در اول فبروری، کاخ سلطنتی اعلام کرد که ملکعبدالله به دلیل اعتراضات خیابانی دولت را عزل کرده و از معروف البخیت، جنرال سابق ارتش خواسته است کابینهی جدید را تشکیل دهد.
ـ 12 جنوری 2011 شروع تظاهرات مردمی الجزایر بوده و مردم این کشور خواستار اصلاحات سیاسی شدند.
• در کشور جیبوتی (شمالشرق افریقا) نیز روز جمعه 18 فبروری 2011 تظاهرات شروع شده و در نخستین روز بیش از سی هزار نفر از مردم این کشور خواستار برقراری عدالت و رفع فساد در این کشور شدند.
• تظاهرات عراق: مردم عراق از نخستین هفتهی ماه فبروری سال 2011 به خیابانها ریخته و نسبت به بیکاری، ظلم، استبداد و فساد اداری حکومت «نوری مالکی» اعتراض کردند.
مردم ولایت «الأنبار» و شهر «الرمادی» که در زمان حضور نظامی مستقیم امریکا نیز دست به جهاد مسلحانه زده بودند، حالا بر علیه دست نشاندههای امریکا در عراق انقلاب نموده اند که تا اکنون ادامه دارد.
• فلسطین: مردم فلسطین هم از هفتهی دوم ماه فبروری سال: 2011 دست به تظاهرات زدند، که میتوان تظاهرات آنان را به دو بخش تقسیم کرد:
بخش نخست: تظاهرکنندگان خواستار از بین رفتن اختلاف و انقسام بین گروههای فلسطینی (حماس و فتح)، و آزادی کامل این سرزمین شدند.
بخش دوم: تظاهرات در «فیس بوک» که بیش از یک ملیون جوان فلسطینی از تاریخ 15 ماه می سال: 2011 (مصادف با شصت و سومین سالروز نکبت) دست به تظاهرات زده و خواهان بازگشت به اراضی غصب شده در سال: 1948م از سوی رژیم اسرائیل شدند، این جوانان از کشورهای اردن، سوریه، لبنان و مصر به خاک فلسطین نزدیک شده، و تعداد زیادی از آنان به دست یهودیها به شهادت رسیده و یا دستگیر شدند.
• مغرب- مردم مغرب هم از قیام مصر و تونس الهام گرفته و روز یکشنبه 20 فبروری دست به شورش و انقلاب زدند، در نتیجهی انقلاب مردمی قانون اساسی تغییر کرده، قضات قدرت بیشتری یافته و اختیارات پادشاه تقلیل یافت.
• کویت- تظاهرات مردم کویت به برکناری حکومت نخست وزیر «ناصر محمد الصباح» انجامید و مجلس نیز منحل شده و انتخابات جدیدی صورت پذیرفت.
• عمان- مردم عمان در روز جمعه 18 جنوری دست به اعتراض زدند، که در نتیجه «سلطان قابوس» پادشاه این کشور اعتراض و شکایت مردمی را به دیدهی غور نگریسته و خواستههای شان را برآورده کرد.
• سودان- مردم سودان نیز بر جای ننشسته و در 30 جنوری دست به اعتراض زدند، اما این اعتراضات «فیسبوکی» بالا نگرفت.
البته علاوه از این اعتراضهای در موریتانیا (ماه جنوری)، و لبنان در ماه فبروری روی داد، و در 13 اپریل تظاهراتی در ولایت احواز ایران نیز شروع شد که بعدا بالا گرفت و مردم نسبت به دستگیری فعالان سیاسی و نبود خدمات عامه اعتراض داشتند.
فلسطین و بهار عربی:
قضیهی فلسطین یکی از مهمترین قضایای امت بوده، و همهی مسلمانان قطع نظر از گرایشهای فکری و انحیاز مسلکی به فلسطین و برگرداندن دوبارهی آن در آغوش ملت اهمیت ویژهای قایل اند.
با تأکید میتوان گفت: قوتهای اسلامی حاضر در صحنه و یا نیروهای متدینی که پشت صحنهی «بهار عربی» قرار دارند نمیخواهند جامعهی جهانی و کشورهای بزرگ استعماری که حامی رژیم صهیونیستی اند را با سخنان و تصریحات جنجالی خشمگین نمایند، آنها خوب میدانند موقف خصمانهی امریکا و اروپائیان در قبال کشورهای اسلامی و فلسطین هرگز تغییر نخواهد کرد، و هر گونه توقع خیری از دشمن سادهاندیشیای بیش نخواهد بود.
سلفیها و اخوانیها فعلا در مصر از الغاء معاهدهی ننگین «کمپ دیوید» سخن نمیگویند و نمیخواهند حساسیت دشمن را بر انگیزند اما هیچگاه این معاهده را نپذیرفته و عاملین آن را نمیبخشند.
بدیهی است که نظامهای مزدوری چون حکومت «حسنی مبارک» نه تنها این معاهده را پاس میداشتند بلکه بر اساس تصریحات بنیامین إلیعاز (وزیر اسبق جنگ اسرائیل) گنج استراتیجیک دشمن به حساب میآمدند.
وظیفهی ایمانی ما است که مسألهی فلسطین را قضیهی بزرگ و اساسی امت دانسته و در برابر آن اهمال نورزیم. و هر حکومتی که میخواهد اعتماد جمهور مسلمانان و عقلاء امت را به دست آورد باید عملا و به صراحت برای بدست آوردن دوبارهی فلسطین جد و جهد نماید.
مردم کشورهای «مغرب عربی» نسبت به فلسطین و مسجد اقصی صمیمیت بیشتری از خود نشان داده اند که این محبت را میتوان در استقبالی که از «اسماعیل هنیه» داشته اند و پرچمهای فلسطین که در سرکهای تونس بر افراشته شده به خوبی مشاهده کرد.
همچنین مردم لیبیا –با وجودی که پیمان ناتو ظاهرا با آنان همکاری داشته- برای قضیهی فلسطین شعار داده اند، کشورهای مغرب و موریتانیا نیز چنین کرده اند.
اما متأسفانه این امر در کشورهای «شرق عربی» کمتر به چشم خورده است.
آنچه میخواهیم بدان بپردازیم اینست که بر کشورهای اسلامی لازم است قضيهی فلسطین را قضیهی مشترک تمام مسلمانها دانسته و در هر میدان و هر بخش با قوّت تمام از آن دفاع کنند.
امروزه جهان دگرگون به نظر میرسد، امریکا درمانده شده و دیگر دبدبهی سابق را ندارد، منطقهی یورو با مشکلات خاص خود درگیر بوده و جهان چند قطبی شده، دیگر نیازی نیست به سوالهای برنامهریزی شدهی لابی صهیونی بدون برنامه پاسخ داده شود.
غربیهای که همیشه از قراردادهای بین المللی دم میزنند و مسلمانان را متهم به نقض آن میکنند باید از رژیم متحجر و تروریست صهیونیستی بپرسند چقدر به این فیصلهها پایبند بوده است؟. مسلمانان نیز این مصوبههای ظالمانه و تبعیضآمیز را دور انداخته و آن را کاغذ پارهای بیش نمیدانند.
دوباره تکرار میکنیم، فلسطین درد اصلی و قضیهی اساسی مسلمانها است، حرکتهای اسلامی به اندازهای که به فلسطین بهاء قایل شوند به همان قدر بین مردم محبوبیت پیدا میکنند، ما سخنان برخی از زعمای «ملت اسلامی» از جمله راشد الغنوشی که تصریح کرده هرگز رژیم صهیونیستی را به رسمیت نخواهد شناخت را به دیدهی قدر و احترام مینگریم.
بهار عربی خزانی برای اسرائیل:
اسرائیلیها که با پشتیبانی امریکا و اروپائیها فلسطین و بیت المقدس را اشغال نموده اند از بهار عربی واهمه دارند، میترسند این بهار سبب بیداری جوانان شمشیر به کف امت گشته و ملیونها انسان آزدیخواه خواستار آزادی قدس شوند، از احیای خلافت و یکپارچگی فرزندان توحید در هراس بوده و اینکه صلاح الدینی در بین مسلمانان پیدا شود خواب راحت را از آنان ربوده است، هر وقت تحلیل نموده و به دنبال راه چاره هستند. «زلمان شوفال» محلل یهودی در مقالهای که روزنامهی «إسرائیل الیوم» آن را به نشر رسانید تصریح کرده: نیاز شدید است اسرائیل دست به مبادرات سیاسی جدید بزند؛ زیرا جایگاه ایالات متحدهی امریکا در منطقه تضعیف شده و همپیمانان عرب خود را کم کم از دست میدهد. بر اسرائیل لازم است برنامههای طویل المدت در رابطهی اسرائیل و جهان عرب روی دست بگیرد.
اسرائیلیها حتی به دنبال بدیل برای گاز مصر هستند، شایان ذکر است که یک پیلوت مصری به اسم حسین سالم که دوست صمیمی «حسنی مبارک» و از کارمندان ادارهی مرکزی استخبارات مصر بوده پشت پردهی قرارداد صادرات گاز مصر به اسرائیل قرار داشته است.
اسرائیلیها همچنین ارتش مصر را که قویترین ارتش منطقه است به عنوان دشمن نگریسته و فعلا آن را از کنترل خارج میدانند. روزنامهی «هآرتس» اسرائیل در گذارشی مفصل به اوضاع مصر پرداخته و کنارهی غربی رود اردن (مرز با مصر) را نا امن تشخیص داده است. نویسندهی آن همچنین از انتفاضهی جدید نگران بوده و یهودیها را قادر به کنترل آن نمیداند.
«افرایم سنیه» معاون سابق وزیر دفاع رژیم اشغالگر اسرائیل در مقالهای که روزنامهی «یدیعوت احرونوت» آن را به نشر رسانیده به دولت اسرائیل هشدار داده برای استحکام اسرائیل در قریب المدت پنج گام آتی را بر دارد:
• کنترل خود بر محور نوار غزه و مصر را دوباره تثبیت بخشد، در غیر اینصورت توان نظامی «حماس» افزایش یافته و دیگر قابل کنترل نخواهد بود.
• ارتش اسرائیل همانند سی سال گذشته نیندیشد، مصر قطعا دگرگون شده است.
• بین مصر و اسرائیل دیواری بتونی کشیده شود.
• به دنبال بدیل برای گاز مصر باشیم.
• بر محور اردن-فلسطین- اسرائیل که تنها محور باقی مانده در شرق اوسط است اعتماد شود.
انعکاس «الربيع العربي: بهار عربی» در کشورهای جهان:
• روسيه: در اواخر ماه فبروری سال: 2011 دولت روسیه اعلام کرد بیش از ده ملیارد دالر از بابت فسخ قراردادهای فروش اسلحه به کشورهای عربی ضرر کرده است. کشورهای لیبیا، مصر، یمن و الجزایر سر فهرست خریداران اسلحهی روسی بوده اند.
دمیتری مددف رئیس جمهور پیشین روسیه نگرانی خویش را از بهار عربی آشکار کرده و آن را سبب بیداری مسلمانان شمال قفقاز دانست. او در کنفرانس اضطراری که بخاطر جلوگیری از اعمال تروریستی در جمهوری اوسیتیای شمالی برگزار شده بود تصریح کرد: رخدادهای که در شرق اوسط در حال اتفاق است تأثیر مستقیمی بر وضعیت روسیه و کشورهای جوار آن (اتحاد جماهیر شوری سابق) دارد.
• اسرائیل: نظر سنجیای در اواخر ماه فبروری سال: 2011 در اسرائیل نشان داده که شهروندان این کشور از بدو بهار عربی مضطرب بوده و رژیمهای ساقط شده و یا در حال سقوط (رژیم کمونیستی بشار) را در حقیقت محافظین مرزهای اسرائیل دانسته، و نسبت به از بین رفتن آن اظهار ناخورسندی کرده اند.
وزیر دفاع اسرائیل به تاریخ 22 ماه فبروری 2011 گفت: ما از این قیامها زیان دیده و متحدینی چون حسنی مبارک را از دست داده ایم.
• ایالات متحدهی آمریکا: «باراک اوباما» رئیس جمهور امریکا در یک کنفرانس خبری به تاریخ 23 جنوری 2011 نگرانیاش را از تغییرات به وجود آمده در کشورهای عربی ابراز داشت. اگرچه امریکائیها –ظاهرا- اذعان میدارند ارادهی ملتها برای آنان محترم است؛ اما اوباما به تاریخ چهارم ماه مارچ همان سال تصریح کرد نیروهایی که «حسنی مبارک» را سرنگون کرده اند باید با امریکا و اسرائیل همکاری کنند.
• اتحادیهی کشورهای عربی: این اتحادیه بخاطر تداوم قیامهای یمن، لیبیا، سوریه و انقلاب مردمی عراق کانفرانسی که قرار بود به تاریخ 29 مارچ 2011 در بغداد برگزار شود را به تأخیر انداخت.
بخش سوم:
تظاهرات جهانی متأثر از «بهار عربی»:
• چین: ملیونها تن از مردم چین به تاریخ بیستم فبروری 2011م در سیزده شهر بزرگ این کشور دست به اعتراض و انقلاب زده و خواستار سرپناه، وظیفه، آزادی و عدالت شدند. آنان تظاهرات خویش را «انقلاب یاسمن» نامیدند.
• روسیه: به تاریخ 8 فبروری سال: 2011م صدها تن در روسیه دست به شورش و تظاهرات زده و خواستار تغییر حکومت شدند، آنان از اوضاع بد معیشتی، فقر و فساد اداری شکایت داشتند.
• وال استریت (بازار بورس و اوراق بهادار) را به تصرف خویش درآورید (Occupy wall street): احتجاجها و شورشهای که در شهر نیویارک امریکا صورت پذیرفت. این قیامها با تظاهراتی در 17 سپتامبر 2011 شروع شده و همان هفته ادامه داشت. پولیس در 24 سپتامبر 80 تن از تظاهر کنندگان را بازداشت نمود، تظاهرکنندگان وال ستریت را رها کرده و به ساحهی پارک «زوکوتی» در همان نزدیکی رفتند. در 30 سپتامبر انقلابیون به سوی مقر پولیس شهر نیویارک به حرکت افتادند و در حوالی پل «بروکلن» پولیس 700 تن از آنان را دستگیر کرد.
• در پانزدهم اکتوبر 2011 فراخوانهای از طریق «فیسبوک» و «تویتر» انجام شد که تمام شهرهای دنیا را در بر گیرد. در 1500 شهر دنیا تظاهراتی بر پا گردید، و در شهر «روما» پایتخت ایطالیا تظاهرات به خشونت گرائیده و خونین شد.
بعد قومی و تجدید فراخوان به سوی وحدت عربی:
پیروزی قیامهای تونس، مصر و لیبیا حرکت جدیدی در بین عدهای از جوانان به وجود آورده که خواهان «اتحاد عربی» میباشند، صفحات فراوانی در «فیسبوک» و سایتهای اجتماعی دیگر به وجود آمده و از جوانان خواسته اند تهداب اتحاد عربی در کشورهای مصر، لیبیا و تونس را تائید نمایند.
اما اسلام با قومیت و سمتگرائی مبارزه کرده، آیات و احادیث فراوانی وجود دارد که مسلمانان را برادر دانسته و افتخار به قومیت و نژاد را جهالت خوانده است.
علماء و قلمبدستان متعهد با قوت و شهامت تمام جلو اینگونه فراخوانها را گرفته و آنها را در نطفه خفه میسازند.
بوعزیزی رمز شجاعت برای دیگران:
سیلیای که مأمور شاروالی بر گونهی «بوعزیزی» نواخت، انقلاب تاریخی پدید آورد، گفتهی مأمور که برای وی به زبان فرانسوی گفت: «Dégage: برو/ گمشو» شعار انقلابیون شده و منجر به بیداری مردم و ریختن آنان به خیابانها گردید.
حد اقل پنجاه نفر در کشورهای عربی در اعتراض به نابسامانیهای موجود در منطقه خود را به آتش کشیده و از عملکرد «بوعزیزی» الهام گرفتند، شاروال «پاریس» پایتخت فرانسه تمثال وی را به تاریخ چهارم فبروری در یکی از پارکهای این شهر نصب کرد، و وعده سپرد یکی از میدانهای پاریس را نیز به نام او مسمی کند. پارلمان اروپا جایزهی «ساخاروف» که برای آزادی فکر است را نیز به بوعزیزی اعطا کرد.
نام «بوعزیزی» در تمام جهان مشهور شده حتی جامعهشناسان اصطلاح جدیدی به اسم «پدیدهی بوعزیزی» ایجاد کرده و آن را بر حوادث مشابه همان سناریو اطلاق میکنند.
«سالم» برادر «بوعزیزی» پیشنهاد آنانی که گاری برادرش را به بیست هزار دالر خریداری میکردند نپذیرفت. او که در یک کارگاه نجاری وظیفه دارد گفت: مستحیل است گاری برادرم را به فروش برسانم، این گاری برای فروش نیست، میخواهم آن را چون هدیهای گرانبها نگه دارم، اما اگر روزی در یکی از میدانهای شهر چون نمادی گذاشته شود، قبول میکنم.
فرق بین کشورهای خلیجی و دیگر کشورهای عربی:
قیامی که کشورهای عربی را به لرزه انداخت، در کشورهای خلیجی چندان خریداری نداشت، صرف شورشهای در بحرین رخ داده و در اردن و کویت نیز سر و صداهای محدودی به وجود آمد، قضیه را میتوان اینطور بررسی کرد این دولتها از امنترین کشورهای دنیا بوده و درآمد سرانهی بالای دارند تا جائی که قطر بالاترین درآمد سرانه در جهان را دارد، و کشورهای امارات، عربستان سعودی و کویت در سطح بین المللی از اقتصادی پویا و شگوفا برخوردار هستند. مردم از ظلم اجتماعی رنج نبرده و از سواد و آرامش بالایی نیز برخوردار هستند، که این موضوعات خود بخود وجود شورش و انقلاب در این کشورها را منتفی میسازد.
«بهار عربی» قیامهای مردمی:
دکتور صالح السنوسی تحلیلگر مشهور جهان عرب در این رابطه مینگارد:
محللین اتفاق نظر دارند انقلابهای «بهار عربی» را گروه اجتماعی خاصی که پیگیر مشروع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشند براه نینداخته اند؛ بلکه بهار عربی قیامهای مردمی است که به اسباب آتی تبدیل به انقلابهای سیاسی شده:
• این قیامها نظامهای سیاسی فاسد و دکتاتوری که هرگز قابل اصلاح نبوده اند را هدف قرار داده، شعار مشترک بیشتر این انقلابها: «الشعب یرید إسقاط النظام: مردم میخواهند این رژیم از بین برود» بوده است.
• جرایم حکومتی که صبغهی سیاسی داشته از قبیل: زندان، تعذیب، اعدام و شکنجه، انحراف اخلاقی مسئولین و بیکفایتی آنان مردم را چندین دهه معذب نموده و باعث عکس العمل آنان شده و این قیامها را بر انگیخته است.
• خواستهها و مطالب مردم در این قیامها رنگ طبقات اجتماعی نداشته و آنان هرگز از بورژوازی، سرمایهداری و غیره نام نبرده؛ بلکه افراد و دستههای را هدف قرار داده اند که نمیتوانیم آنان را در طبقات اجتماعی شامل سازیم؛ آنان بیشتر شبیه گروهکهای اند که ثروت، درآمد و رسانهها را در دست دارند و از حمایت نظام نیز برخوردار میباشند. بلکه میتوان آنان را به دو بخش تقسیم نمود: دزدان ثروت و حیثیت امت اسلامی که قدرت را در دست دارند، و گروهکهای بزهکاری که در بخشهای استخباراتی و نظامی در بدل بدستآوردن چیزی از آنان دفاع میکنند.
علل تأخیر پیروزی بهار عربی در برخی از کشورها:
1- منافع وابستهی کشورهای غربی و امریکا به رژیمهای در حال سقوط: کشورهای جهانخوار بیم دارند رژیمهای وابسته به آنها در کشورهای اسلامی رازهای شان را فاش نموده و در آخرین لحظات به آنان اضرار مادی و معنوی برسانند؛ لذا تلاش دارند از سقوط این رژیمها جلوگیری نمایند.
• تلاش غرب برای پیدا نمودن بدیل مناسب: دشمن با تمام توان کوشیده است از سقوط این رژیمها جلوگیری کند؛ چنانکه هم اکنون رژیم در حال سقوط بشار اسد را سر پا نگه داشته اند، و به فکر یافتن بدیل مناسب هستند.
• عدم هماهنگی انقلابیون منطقه (این قیامها برنامه ریزی شده و منظم نبوده است).
• نبود انسجام کامل بین جهان اسلام (طوری که مسلمانان از قضایای مربوط به کیان و سرزمین خویش دور نگه داشته شده اند).
• خودخواهی دیکتاتوران و زمامداران (اینها گمان میکردند اغلبِ مردم دوستشان دارند و عدهای بسیار کم به تحریک دیگران دست به قیام و شورش زده اند؛ چنانکه قذافی چنین میپنداشت).
چرا سردمداران اصرار بر بقاء دارند؟.
• اینها اکثرا مردم کمسواد و کمخردی اند که از طرق غیر مشروع بر حکم مسلط شده و متوجه نمیشوند تاریخ بر آنان فیصله کرده و امتها تا رستاخیز لعنتشان میکنند.
• غربیها و دشمنان اسلام از وجودشان در کشورهای اسلامی استفاده کرده و آنان را –هر طور شده- اجازهی رفتن نمیدهند.
• عدهای نیز مانند «قذافی» فکر میکنند مردم دوستشان داشته و برای آنها جان میدهند.
نتایج و ثمار «بهار عربی»:
• یکی از نتایج بارز «بهار عربی» که تا اکنون بدست آمده اینست که ملتهای مسلمان احساس میکنند تغییرات کلی و بزرگی رونما شده و آنان در ایجاد تغییرات سهیم بوده اند.
• خلع مسئولین ستمگر و محاکمهی آنان: انقلاب مصر بعد از چهار روز منجر به استعفای حکومت شده، و بالآخره شخص حسنی مبارک نیز در یازدهم فبروری مجبور به کنارهگیری شد. بلافاصله بیست و پنج تن از مسئولین رده بالای حکومت وی از جمله حبیب العادلی (وزیر داخله) دستگیر و بعدا محاکمه شدند.
• ملیاردها دالر از ثروت ملی مردم که توسط دزدان و رهزنان حاکم بر آنان اختلاس شده بود، دوباره به مردم برگردانده شد.
• جمود سیاسی حاکم بر کشورهای عربی از بین رفته، و نظام چند حزبی روی کار آمده است.
آیا در افغانستان نیز شاهد بهاری اینچنین خواهیم بود؟.
تمام علتهای که در کشورهای عربی وجود داشته در اینجا نیز به طرز بدتر و فجیعتری وجود دارد. برعلاوه از آن فقر بیداد کرده و کشور ما در «فساد اداری» در سطح بین المللی حایز مقام نخست شده، وطن عملا در اشغال بیگانگان است، مراسم اجتماعی و برنامههای مذهبی و غیره بمبارد میشود، حتی اطفال و زنان مصونیت ندارند، پس آیا شاهد «انقلاب مردمی» در این بخش از جهان اسلام نیز خواهیم بود؟
میگویند علت و معلول با هم اند، و آینده جواب این پرسش را خواهد داد.
آیا بعد از به ثمر نشستن کامل «بهار عربی» رؤیای خلافت اسلامی تحقق میپذیرد؟.
قرآنکریم مسلمانان را یک امت خوانده، و ارشادات پیامبر گرامی ع نیز هر گونه تبعیض، افتراق و چند پارچگی بین آنها را نکوهش کرده است، قرنهای متمادی «خلافت اسلامی» شیرازهی ملت را نگه داشته و دشمن را مقهور کرده بود، اما با دسیسههای یهود و دشمنان داخلی در سال 1924م خلافت اسلامی سقوط کرد، مردم ما به کشورهای کوچک با نامهای بلند و بالا تقسیم شده اند. طبیعت اسلامی چنین چیزی را قبول کرده نمیتواند، سرشت یک مسلمان مرزهای که استعمار درست کرده را به هیچوجه نمیپذیرد، اما حکومتهای دست نشانده بر وجود مرزها و پاسپورتها اصرار دارند.
گرچه در این مقاله نمیتوانیم مفصل و مدلل به این موضوع بپردازیم، اما قیامهای مردمی که کشورهای اسلامی را فرا گرفته میتواند طلیعهی برای همکاری بین مردم باشد و راه را برای ایجاد «خلافت نوین اسلامی» باز کند.
خاتمه:
بعد از خزانهای دلگیر و زمستانهای سرد که بر ملت اسلامی گذشت، بهار بارانیای را در آغوش کشید، در این بهار خونهای پاکی بر زمین ریخته شده و ارواحی که انحناء در برابر مستکبر را نمیشناخت از بین رفت؛ جوانانی که از آبروی کیان اسلامی دفاع میکردند و خواستار مجد و عظمت از دست رفته بودند.
آری، علمای امت تودههای جوان را قیادت کرده، و قربانیهای بینظیری را در تاریخ ثبت کردند. طبیعی است که بعد از چنین بهاری به انتظار تابستانی پر میوه و جویبارهای سرشار از آب زلال و گوارا بنشینیم.
نباید فراموش کرد دشمن همیشه در کمین بوده، و میخواهد قبل از اینکه انقلابیون و قربانیدهندگان نتیجهی جانفشانیهای خویش را ببینند از آن استفاده کرده و میوهها را برچیند.
اما درامهی انتخابات که از آن صحبت میکنند –حتی در کشورهایی که خود را مسقط الرأس آزادی میدانند- بازیای بیش نبوده که مردم را به اسم جمهوریت مسخره کرده و به نام دیموکراسی نابود میکنند.
نکتهای که جوانان چیزفهم ما و بازوهای شمشیرزن امت اسلامی به خوبی درک کرده اند اینست که ایالات متحدهی امریکا به پایان مطاف ننگین خود رسیده و پیمان ناتو نیز به مرگ خود میمیرد، و تنها نیروی که ادارهی جهان را به دست گرفته و از ملتهای ستمدیده دفاع میکند «مکتب اسلام» و فیصلههای الهی و فرمانهای پیامبر گرامی است. ما متوجه شدهایم که «بهار عربی» طلیعهی روشن و شروع افتخار آفرین برای بهار بزرگی است که مسلمانان را به سوی یکپارچگی به پیش برده و حلقهی گمشدهی نظام اسلامی که همانا «خلافت» و دورافگندن حکومتهای کوچک و بیارزش است را به آنان نوید میدهد.
وصلی الله علی خیر خلقه محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.

