حرکت سیاسی جدید به نام "محور مردم افغانستان" امروز یکشنبه، ۲۵ سرطان/تیر اعلام موجودیت کرد. این حرکت شامل چهره‌های مشکوک و خام سیاسی از قبیل آقای رنگین دادفر اسپنتا میباشد، و اسم خود را قسمی که تذکر رفت "محور مردم افغانستان" گذاشته اند.

از آن جایی که این نوع فعالیت های آقای رنگین دادفر اسپنتا نیز همقطار و همسان به همان فعالیت های ایران محور جلوه نمایی دارد که در پی تضعیف و تخریب نظام نیم بند افغانستان، در پی تضعیف و تخریب دولت و حکومت افغانستان، در پی تضعیف و تخریب پروسه ای صلح بین الافغانی به غوغا سالاری های محیلانه خواهش پرداختن را دارند، پس بی جا نخواهد بود که سوالاتی را در اینجا مطرح نمود.

آقای اسپنتا که تقریباٌ بیشتر از دو سه دهه نام خود را غلط می نوشت، یعنی کلمه ای "اسپنتا" را بدون الف و به شکل "سپنتا" می نوشت، امروز با یک عده افراد دیگر به نام "محور مردم افغانستان" به اصطلاح قد بلندک دارد، آیا امروز هم آقای اسپنتا نام خود را بدون الف می نویسند و یا با الف؟ زیرا نزاکت در آنست تا در موقع نوشتن نام شان اشتباهی صورت نگیرد!

گرچه آقای حامد کرزی آقای رنگین دادفر به گفته ای خودش "سپنتا" را چنان گرم و نرم در زیر چپن خود نگاه داری می کرد که کمترین مرغی از تخمش چنین مواظبتی به عمل آورده باشد، چنانچه حتی صدای انتقاد و سلب صلاحیت گر چه از جانب نماینده گان ملت مطرح شده بود، مگر با پشتیبانی آقای حامد کرزی آقای اسپنتا عقبش را از چوکی و یا چوکی را از عقبش دور نکرد و به حیث یک وزیر سلب صلاحیت شده از جانب پارلمان کشور، به اصطلاح به کارش ادامه داد. آیا آقای فکر می کنند که مردم افغانستان این موضوع را فراموش کرده اند؟

۱. بدون آنکه آقای سپنتا یک کورس دوروزه ای دیپلوماسی را خوانده باشد، وی را به نام "داکتر" و "پروفیسر" وزیر خارجه مملکت ساخت، چرا ؟

۲. بدون آنکه آقای حامد کرزی یکبار به اصطلاح همان دوکتورای نبشته شده گی همین آقای سپنتا را خوانده باشد، و یا بدون آنکه همان دوکتورای نبشته شده گی همین آقای سپنتا را اکادمی علوم افغانستان و یا یکی از پوهنتونهای افغانستان به زبان های دری و یا پشتو ترجمه نموده باشند، تا بلاخره مردم یک مملکت بدانند که یک به اصطلاح داکتر و یا پروفیسر، در باره ای چه نبشته؟ ، چه نوشته؟، در باره ای مردم خود چه نوشته؟، در باره مملکت و تاریخ مملکت خود چه نوشته؟

نه خیر هیچ یک کسی حاضر نشد که از همین داکترـ پروفیسور سوال نماید، که آیا جناب عالی همین دوکتورای دوصدو بیست صفحه یی را خود جناب عالی به تنهایی خود نوشته یا خیر؟

زیرا یکی از شرایط نوشتن دوکترا همین است که نویسنده ای دوکترا باید دوکترایش را مستقلانه بنویسد!

آیا آقای سپنتا قادر به آن است که برای یک ساعتی به همان فصاحت و بلاغتی که به زبان دری تکلم می کند، به زبان آلمانی که دوکترای خود را در همان زبان نوشته، نیز با همان کیفیتی زبانی که دوکترایش نبشته شده، به مقابل کمره های بی شمار تلویزیونی به همان زبان آلمانی سخنرانی فرمایند؟

اگر آقای سپنتا می گویند، بلی جناب شان این توانایی زبانی را به لسان آلمانی دارند که با همان کیفیت زبانی که دوکترای جناب ایشان نوشته شده است، به همان زبان آلمانی سخنرانی‌ نمایند، بفرمایند این آقای سپنتا و آن هم کمره های تلویزیونی بی شمار و آن هم متخصصین زبان آلمانی!

۳. زمانی که کورت بِک Kurt Beck رهبر آنزمانی سوسیال دموکرات آلمان، برای صلح با طالبان بشر دوستانه و صلحخواهانه یی را پیشنهادی را تهیه میداشت، آقای اسپنتا و همچنان آقای ماد امین فرهنگ ضدیت شید شانرا ابراز داشتند، چرا؟ در زمانی که آقای اسپنتا را آقای کرزی وزیر خارجه ساخته بود، دقیق در همان روزی که آقای اسپنتا با آقای کرزی در هند، بخاطر سارک تشریف داشتند، مگر آقای اسپنتا در مقابل ژورنالیستان اخبار معتبر آلمان همان حرکت صلحدوستانه و بشر دوستانه ای را به الفاظ بسیار معمولی و غیر دیپلوماتیک شدیداٌ به انتقاد نگرفت؟ بدون شک که گرفت ولی چرا؟

چه فکر می کند آقای سپنتا از همان سال تا به امروز عدم صلح و جنگ ها چه نقصانی را بار آورده است؟

۴. سوال دیگر از آقای اسپنتا این است که رژیم ایران در خریطه ای پلاستیکیی که به آقای اسپنتا هدیه داده بود، چند هزار دالر گذاشته بود؟

ادامه دارد.

---------------------------------------------------------------
به امید اصلاحات وسیع اجتماعی در افغانستان عزیز
به پیش به سوی مبارزه با فساد اداری و آوردن صلح بین الافغانی!
به امید مبارزۀ هر چه سریعتر و هر چه دقیقتر در راۀ مبارزه با فساد اداری!
به امید مبارزۀ هر چه سریعتر و دقیقتر با ایران محوری ها و پاکستان محوری های مخرب در افغانستان عزیز!
به امید دقت به کوچکترین واحد های کاری در هر ساحۀ کاری ما!
به امید اتحاد و وحدت هر چه بیشتر اقوام شریف افغانستان!
به امید صلح، ثبات، عدالت اجتماعی، قانونیت، ترقی و رفاه برای مردم رنجدیدۀ ما