کابل زير هجوم خرافات ايرانی نفس های آخر خود را می کشد

مريم حضرتی کابلی 03.01.2009 22:21

کابل در اين روزها کاملآ سياپوش شده و هر جا و جاده را که مي بينی دروازه ها و خوازه هايی از تکه های سياه با نوشته های خرافاتی قد علم کرده اند.
اگر درين روزها کدام خارجی برای اولين بار به کابل ميايد شايد فکر کند که پايتخت افغانستان يک شهر کاملآ شيعی است، و يک گام پیش تر نسبت به تهران در تشيع!
پيش از اينکه داخل موضوع شويم، بايد از ته دل بپذيريم که شيعه گان افغانستان برادرهای شريف ما هستند، به مذهب شان بايد احترام گذاشته شود، ولی ايرانيان و مزدوران شان دشمنان ما هستند و از چهره ها و عملکردهای شان بايد پرده برداشته شود.
خوب، در اينجا بزرگترين علامه پرسش را به اين سوال می گذاريم که چرا هويت کابل به بهانه عاشوراء مسخ می شود و زير هجوم ايران می رود؟
در سه سال گذشته يک تحول چشمگير در ظهور و بروز هويت شيعي-ايرانی در کابل و برخی از شهرهای ديگر افغانستان که از هجوم ايران آسيب پذير اند، مانند هرات، غزنی، باميان و ميدان وردک ديده می شود.
می خواهم در اينجا بر کابل تمرکز کنم که خودم شاهد اين پديده هستم.
چهار سال پيش، دروازه های سياه و پرچم های ماتم عاشوراء فقط در مناطق شيعه نشين پايتخت مشاهده می شد، و آن هم به پيمانه بسيار اندک نسبت به سال های آينده. به دشواری کسی می توانست در مناطق به جزء از دشت برچی، چنداول و قسمآ افشار نشانه های از تجليل شيعه گونه از عاشوراء را مشاهده کند. در سال بعدی اش، دروازه ها و درفش های ماتم تا کوته سنگی، پولی تخنيک و کارته سه رسيد. سال گذشته، برخی از نقاط مرکزی شهر را، مثل سينمای پامير، جاده ميوند و وزير اکبر خان را نيز زير يورش گرفت. ولی امسال هيچ نقطه ای از شهر از اين سيلاب خرافات شيعی-ايرانی جان به سلامت نبرده.
سه نقطه در اينجا قابل بحث است:
اول: هزينه نصب اين دروازه ها، پوسترها، بنرها، بيرق ها، ماتم خانه ها، و لوحه ها را کی می پردازد؟ ايران و يا محسنی، محقق، خليلی، سيما ثمر و يا هم تجار متدين شيعه؟ کسی که خودش در کابل نيست و اين وضع را نمی بيند شايد اين سوال برايش بی معنی معلوم شود، ولی کسانيکه در اينجا اند، می دانند که دگرگون کردن يک پايتخت توسط وسايل تبليغاتی پرهزينه کاری کم بهای نيست. بر علاوه از نصب اين نشانه های تبليغاتی، در هر دروازه و ماتم خانه که شمارش شايد به صدها برسد دو تا سه نفر نوکران گماشته شده اند تا ترانه های حسينی ضد معاويه، يزيد، عمر و ابو بکر را در بلند گوها بر مردم بشنوانند ودر شهر قيامتی از فرهنگ شيعی-ايرانی برپا کنند. باز هم می گويم که دگرگون کردن شهر کار اسانی نيست. کابل در تاريخ خود اينگونه سياپوش و ماتمسرای عاشورا نبوده. در حقيقت، نه شيعه های ما بيشتر از پيش متدين شده اند و نه هم بيشتر پولدار. پس چرا اينقدر عاشق حسين رضی الله عنه شده اند در حاليکه با يزيد زمان ايستاده اند؟ و از کجا ميايد اين همه پول ها که کابل را به ماتمسرا تبديل می سازد؟ اين سوال ها مانند پرسش های ديگر در اين رابطه از جمله اينکه پروژه های چند مليونی $ تلويزون تمدن و بزرگترين مدرسه در آسيای جنوبی و مرکزی را کی ها تمويل می کنند، بدون جواب خواهند ماند. و تا هنگاميکه به سطح حکومت، جلو در دست مزدوران يزيد زمان باشد، و به سطح ملت جلو مردم در دست بی خبران باشد، اين پرسش ها لاجواب خواهند ماند و افغانستان ميدان هجوم هر دشمن. بدتر از بد اينکه دشمن ترا به عنوان دوست همکيش و همزبان بفريبد!
يک واقعيت را بايد گفت که اين پول ها را اگر هر کس بخاطر کمک به شيعه گان افغانستان می پردازد، بايد مغاره نشين ها و علف خور نده گان بيچاره باميان را از مغاره بيرون و به نان خشک سير کنند، بجای اينکه خرافات را در کابل پخش می کنند.

نقطه دوم: چرا حکومت افغانستان در مقابل تاخت و تاز بی نظير ايران و مزدورانش خاموش است؟ اگر امريکا و حکومت نصب شده اش در عرصه های امنيت، دفاع و حقوق اساسی مردم جنايت های بی شماری را مرتکب شده اند، شکی نيست که در عرصه تعليم بدترين جنايت شان اين بود که فقه جعفری را در مضمون دينيات اطفال ما در نصاب مکاتب داخل نمودند. اگر يک‌‌ طفل فرايض وضو را در مکتب می خواند، در يک صفحه کتاب خود بايد بخواند که وضو چهار فرض دارد که شامل شستن پا می باشد، ولی در صفحه بعدی اش بايد بخواند که وضو چهار واجب دارد که آخرش مسح کردن بر پاهاست. آيا عمدآ خواسته شده است که اطفال ما در مضمون دينی گنگس و گيچ تربيه شوند؟ و يا عمدآ‌ خواسته شده که اطفال سنی ما از هدايت گمراه شوند و تشيع را یاد بگيرند؟
حکومت بايد امروز به اين سوال هم پاسخ دهد که آيا قانون کدام محدوديتی را برای نشر فرهنگ و مذهب بيگانگان وضع نموده است، و اگر اين را نپذيرد که تجليل از عاشوراء به اينگونه فرهنگ و دين ايرانی هاست، پس کدام محدوديتی برای پخش مذهب و فرهنگ اقليت های کشور وجود دارد يا خير؟ اگر ندارد، من به هندوستان سفارش می کنم که از اقليت هندو و سيک در افغانستان حمايت کند و در نشر مراسم مذهبی شان مانند،‌ ويساک و ...‌برای آنها همچو دروازه ها، بيرق ها و لوحه ها را نصب کند.

نقطه سوم: عاشوراء را شيعه گان بخاطری ماتم می گيرند که نواده پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم حضرت حسين رضی الله عنه در اين روز به قول خود شان توسط لشکر يزيد به شکل بیرحمانه شهيد شده. ماتم کننده گان اين روز بايد واقعآ هم از اين واقعه چنانکه خود شان می گويند درس بگيرند، بر ضد ظالم و تجاوزگر بايد بايستند و مقاومت کنند و تا آخرين قطره خون تسليم نشوند. اين بزرگترين درس است که از اين واقعه بايد گرفته شود. ولی ما می بينيم که نه تنها در افغانستان بلکه در ساير کشورها نيز همين پرستش کننده گان حضرت حسين رضی الله عنه اند که با يزيد زمان يعنی استعمار امريکايی جنايتکارانه بر ضد برادرهای سنی خود ايستاده اند. هم در عراق و هم در افغانستان.
اين يک تناقض نابخشودنی است که می بينيم آنانيکه سنگ دشمنی با يزيد را بر سينه می کوبند تقيه می کنند، در حقيقت با بزرگترين ظالم زمانه همدست اند و بيشترين بهره را از استعمار در هر دو کشور می برند.

و نقطه ی ديگری را که می خواهم بگويم اينست که عاشورا را با شهادت حسين چه؟ عاشورا مناسبتی برای ده مهمترين رخداد در زنده گی ده بلندترين پيامبر از نوح گرفته تا ابراهيم، موسی،‌ و .. است. شهادت حضرت حسين رضی الله عنه يک تصادف بود که با اين روز سر خورد، ور نه عاشورا را مشرکين، يهود و نصاری هم جشن می گرفتند،. عاشورا در حقيقت حسينی نه، بلکه ابراهيمی است. علما می گويند در اين روز روزه گرفتن با يک روز ديگر پيش و يا پس از آن بهترين عبادت است، و بس. اين همه خرافات سينه زنی، سر و صدا و جهالت برای چه؟ اين همه ريشه در فرهنگ زردشت دارد که شيعه های ايران هنوز هم به آن فرهنگ نسبت به اسلام بيشتر پابند اند، تجليل از روز نوروز که در اسلام حرام است نشانی ديگر از پيروی از آيين خرافاتی زردشتی است که در ايران موجود و متاسفانه به حلقه های بی خبر کشور ما نيز سرايت کرده است.

و در آخر، از همه براردان شيعه خود، آنانيکه نمی خواهند آينده شان قربانی منافع ايران شود، و از برادران سنی خود می خواهم که کمپاين \\\\\\\'شيعه سازی افغانستان را توقف دهيد\\\\\\\' (Stop Shiitizatioin of Afghanistan) که همين حالا آن را راه اندازی کردم بپيونديد و حمايت خود را از منع هجوم فرهنگی و مذهبی اخوندهای ايران ثابت کنيد تا هم کشور خود را نجات از بلاهای مهلک نجات دهيم.

   له ټول افغان بلاګونو څخه http://bloguna.tolafghan.com


13.03.2010 18:14 ته خو بيا هم غير حاضر شه کنه/ اديب

ددې بې شرمې د ګوتې څنډيدو سره زه هم د کوټې په لور روان شوم چې را نارې يې کړي. دې حرامې ته مو لږ نصيحت وکړې کنه خداې دې درباندې ودره وي

13.03.2010 16:29 ناکامه منډه / وږمه سبا عامر

13.03.2010 15:40 My Name is Khan

آرش ننګیال : پښتون خو تروریست نه

13.03.2010 13:19 غزل / ګلورينه

13.03.2010 12:20 امریکايي بدمعاشي او د افغانانو ستونزې!!!!!

محمدالله ارین احمدزی

13.03.2010 11:46 ډالۍ: شیرین اغا جهانګیر

د ګلدانۍ په یوې ټوټې يې لیکلي وو: * مننه ښوونکیه! ورځ دې مبارک شه!*

13.03.2010 11:44 طمع: شیرین اغا جهانګیر

هغې ورته په ډېر سکون ځواب ورکړه: - بیا به اولاد رانه د خپل د پلار د نوم پوښتنه کوي، زه باید د هغه د پوښتې لپاره ځواب ولرم

13.03.2010 10:04 بیلتون

نوریه وهاب

13.03.2010 10:03 غزل

راليږونکی : سندريز شور

12.03.2010 19:02 د فضل الربي رستم ازاد نظم د جلال امرخېل په غږ کې ، ویډیو

14.03.2010 13:27 صفی الله ستانکزی

رڼا خوره وه خو ستا سترګې يې وهلې نه وې له ما نه پرته خو بل هيچا هم ليدلې نه وې

14.03.2010 12:27 د شپې ډزې( لنډه کیسه)!!!!

لیکوال: محمدالله ارین احمدزی

14.03.2010 10:31 نجلۍ او ډالۍ// نذیر احمد نذیر

د هغو خویندو لپاره کومې چې علم کول غواړې خو لدې حق څخه محرومې پاتې کیږې.

14.03.2010 09:39 وړانګين مړوند: سيد جيلاني جلان

د لمر زرينې پيغلې له وړانګين مړوند نه اوس اوس \\\\\\ په څلي د ايرو يو بنګړى شرنګ را ولويدو

14.03.2010 08:51 دا وینا وه که د پښ سوټک

یوسف

14.03.2010 07:57 پښتون: سید کریم خوستي

بیټ نیکه ورته دعاکړه پښتون ډیر شو خوکه دیر شو بې ثمر شولوکنډیر شو

14.03.2010 04:25 غزل : سيد کريم خوستي

ته به دا غواړی چه رافتار په انسانيت وکړی تل \\\\\ خو هسی نه ده دلته وچ په زر ژوندون چليږی

13.03.2010 21:30 وروستۍ لار: شیرین اغا جهانګیر

د خپل خاوند د مېز د پاسه يې یو لیک ولیده. لیک يې راپورته کړه. په لیک کې لیکلي وو: - ګمان کوم چې د بیمې پېسې به ستا او زمونږ د بچو د ژوند لپاره بس

13.03.2010 21:22 غزل: واثيق سنګريار

پر سپین غربــــه دبلال آذان شــروع شي لـــــه پامیره بــــه وارو نه د نیزو شي

13.03.2010 21:05 غزل: شیرین اغا جهانګیر

تیارو کې به دې ګورمه ډېوې ځان سره وړمه تا غواړمه له ستورو د آسمانه که رانه شې