د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

جنرال دوستم باز هم تجاوز ......

عبدالله داستان 04.02.2008 17:32

د ليکوال څو نورې لیکنې

ټول
در يکى از رسانه هاى تصويرى ازدهام پوليس را در اطراف چند منزل لوکس مشاهده کردم، فکر کردم شايد حملۀ انتحارى صورت گرفته باشد اما زمانيکه دقت کردم مسئله طورى ديگرى بود ( بدتر از حملۀ انتحارى ) . خبرنگار نام از تفنگسالار و قاتل حرفه يي عبدالرشيد دوستم برد . نامبرده بالاى منزل رقيب سياسى اش ( اکبر باى رئيس شوراى ترک تباران افغانستان ) هنگاميکه نشه بود، يورش برده است . موضوع برايم خيلى جالب بود، زيرا فکر ميکردم که شايد جنايتکاران حرفه يي سابق ديگر از تاريکى شب ها استفاده نخواهند کرد او جان و مال مردم را به غارت نخواهند برد بلکه يگانه چالش عمده همانا خطر تروريزم است که شب و روز دولت نيمه جان ما را تهديد ميکند . به هر صورت به تعقيب اخبار پرداختم . چهرۀ قوماندان امنيۀ ولايت کابل روى صفحۀ تلويزيون ظاهر شد که از مجروح شدن شخص اکبر باى، پسر و سه تن از محافظينش خبر داد و افزود که اعضاى فاميل اکبر باى نيز مورد تجاوز قرار گرفته است ( همين اکنون خانوادۀ اکبر باى از اثر تجاوز در شفاخانۀ چهارصد بستر، بسترى هستند ) . به عقب اين اظهارات چهرۀ رئيس حزب کنگره ملى ( نفاق ملى ) لطيف پدرام و بشير بېژن معاون وى ( سکتارست ها ) شيشۀ تلويزيون را گرفت، در حاليکه بسيار مضطرب معلوم مېشدند، در پهلوى اينکه تجاوز تفنگسالار دوستم را رد ميکردند، جالب اين بود که به دولت اخطار دادند در مدتى کمى ١٢ولايت کشور سقوط خواهند کردو ادعى نمود که حزب جنبش ملى و حزب کنگره اين توانايي را دارند ( ولايات را آزاد خواهيم کرد ) . که اين اخطار ها توسط سخنگوى حزب نظامى جنبش نيز به دولت داده شد؛ اين اخطار را نميتوان مسئلۀ سادۀ تصور کرد، در واقعيت امر اين احزاب ظاهراَ سياسي و در واقعيت نظامي دولت را به ميدان جنگ چلنج دادند که اگر دولت در مقابل اين چلنج ها سکوت کند، به جسارت اين نيرو ها افزوده خواهد شد و در آينده گستاخانه تر عمل خواهند نمود و هر رقيب سياسى و نظامى خويش را از پا درخواهند آورد . بناءَ دولت نبايد به پاى خود تيشه بزند . درست که اقدام دولت عارى از خطر نيست ولى زمانيکه مطابق اصل فقهى بين دو ضرر واقع ميشويم، ضرر بزرگ را بايد به ضرر کوچک دفع کرد . از اينرو اگر دولت به نابودى اين جانيان بپردازد، با تحمل خسارات اندک و ضرر کوچک، جلوگيرى از ضرر بزرگ خواهد کرد .
از اينکه شايد بيشتر از هموطنان ما اين تصاوير را ديده و حرف هايشان را شنيده باشند، از تکرار جلوگير مينمائيم؛ با اين ديدن و شنيدن ها سوالاتى در اذهان خطور ميکند که پاسخ ميخواهد .
- نخست اينکه فرق بين طالب ها و حزب نظامى جنبش چيست ؟
- زمانيکه حزب جنبش و کنگرۀ ملى ميتوانند ١٢ولايت کشور را سقوط بدهند، آيا خود به معناى تجهيز ايشان به اسلحه نيست ؟
- آيا عبدالطيف پدرام و جنرال دوستم استقلال افغانستان را به رسميت ميشناسد؟
- فرق بين حاکميت دوستم زمان تفنگسالارى و زمان فعلى که ما ادعاى دولت مردمى را داريم چيست ؟
- آيا با اينگونه تجاوز آشکار، اتباع کشور ميتوانند در منازل شان نفس آرام و خواب راحت داشته باشند ؟
- در تحليل اخير اينکه آيا دولتى وجود دارد و يا لوى څارنوالى خواهد توانست قوانين نافذۀ کشور را بالاى اين نوع زورمندان تطبيق نمايد ؟؟؟
من که فرق بين طالب وحزب جنبش را تا اين حد يافتم که طالبان ادعى ميکنند مسلمان هستند ولى حزب جنبش و کنگره به اساسات اسلام هم باور ندارند؛ طالبان بالاى خانم ها و مردها هرگز تجاوز جنسى نميکنند ولى در حزب جنبش اين نوع تجاوزات بالاى مرد و زن از بدو تاسيس اين حزب سابقۀ طولانى دارد که حتى اگر بين خود شان هم بدگمانى پديد آيد، شخص مورد سوءظن جهت ساکت ماندن و ترس از رسوايي مورد تجاوز جنسى قرار ميگيرد( مانند فيض الله ذکى سخنگوى اسبق حزب جنبش و وکيل فعلى ولسى جرگه ) .
به اساس حکم قانون احزاب، يکى از شرائېط شکل گرفتن احزاب، عدم تجهيز يا عدم دسترسى حزب به هر نوع اسلحۀ است؛ پس حزب يا احزابيکه ادعاى سقوط ١٢ ولايت و يا ٩ ولايت را داشته باشند، آيا اين ولايات را به تيرو کمان ميگيرند؟؟؟ واضح است که اين دو حزب هميشه با استفاده از امکانات و تجهيزات که از طرف ايران و روسيه در دسترس شان قرار ميگيرد، در صدد بحرانى کردن اوضاع و سست کردن پايه هاى دولت هستند . اگر واضح تر صحبت کنيم، چالش عمده در برابر دولت جمهورى اسلامى افغانستان طالب ها نه، بلکه همين جنايتکارانى هستند که در لباس احزاب قانونى اعمال غير قانونى را انجام ميدهند . اين ها در واقعيت احزاب نه بلکى نيروى آماده و يا قطعۀ منتظره جهت کودتا در هر زمان بوده اند و هستند . اگر دولت از نفوذ نظامى اين ها نکاهد، انتظار دچار شدن به سرنوشت نظام هاى گذشته را داشته باشند . آقاى پدرام ميگويد که ما ١٢ولايت را آزاد ميکنيم؛ اين نکته خود به اين معناست که افغانستان استقلال ندارد . کسيکه استقلال کشورى را به رسميت نشناسد، قانون اساسى آن کشور را نيز به رسميت نميشناسد و در نهايت کسيکه قانون اساسى کشور را به رسميت نشناسد، ياغى و باغى محسوب ميگردد . زيرا يکى از دلايل عمدۀ نپيوستن مخالفين و تحمل نکردن دولت، مخالفين را همانا عدم قبول قانون اساسى جمهورى اسلامى افغانستان است . پس روى اين تحليل لطيف پدرام بايد به ميز محاکمه کشانيده شود .
پاسخ سوال سوم آشکار است، حاکميت دوستم نسبت به سالهاى جنگ کابل زياد تر است، زيرا در آن زمان دوستم نميتوانست به آرامش کامل يک شخص بزرگ و با نفوذ را از منزلش اخراج و فاميلش را مورد تجاوز قرار دهد، زيرا شايد تنظيم هاى ديگر مانع نظامى ميشدند، و يا بعبارت ديگر دوستم نميتوانست در تمام شهر کابل آزادانه هر منزل را که بخواهد مورد تجاوز قرار دهد ولى اکنون اين کار را ميتواند، چنانچه کرد؛
پس واضح است که ديگر شهريان کابل و حتى تمام افغانها مصئون نيستند، نميتوانند به حيث انسان ها از حق طبيعى و بشرى خويش استفاده نموده در خانه هاى خود آرام بخوابند، بلکه زور مندان ميتوانند هر آنچه بخواهند در منازل شان با ايشان انجام دهند .
در جواب اين سوال که آيا در افغانستان دولت وجود دارد يا نه، اجراءات بعدى قضيه پاسخ خواهد گفت، ولى چيزى را که ما اکنون مشاهده ميکنيم، ما دولت ناقص داريم ؛ زيرا دولت سه رکن اساسى دارد : قلمرو، نفوس و حاکميت؛
زمانيکه يک شخص بتواند و يا ادعى کند که ١٢ ولايت را سقوط ميدهد، پس حاکميت دولتى وجود ندارد و از اينجاست که دولت ناقص است .
دوستم يکبار ديگر وحشت و بربريت خود را به نمايش گذاشت، دوستم چيزى را بنام قانون در کشور نميشناسد، بناءَ محتويات قانون مانند مصئونيت مسکن را که هيچگاه درک کرده نميتواند .
ما از دوستم شکايت نمکنيم، زيرا اشخاصى مانند دوستم بيشتر حيوانات درنده هستند تا اينکه انسان باشند؛ اما کسانيکه ادعاى مدنيت دارند مانند پدرام ( که در واقع وحشى تر از اشخاص مانند دوستم هستند ) ديگر داد از حزب و مدنيت و شهروندى نزنند . اشخاص مانند عالم ساعى از مصئونيت پارلماني استفاده کرده مصئونيت مسکن را زير پا نکنند .
اگر دولت جمهورى اسلامى افغانستان پاسخ جرم جنرال دوستم را ندهد، اين نوع گرگان در افغانستان زياد وجود دارد که هر کدام به تقليد از دوستم به لت و کوب و غارت و مجروح کردن و کشتن خواهند پرداخت .
پس لازم است که اين قضيه به جديت برسى شود و مرتکبين به جزاى اعمال شان برسند . شايد رئيس جمهور کرزى از دوستم بهراسد که سرنوشتش مانند داکتر نجيب الله نگردد؛ ولى کرزى بايد درک کند که نجيب را دوستم نه، بلکه ملت افغانستان و جامعۀ جهانى از پا درآورد . امروز مردم و جامعۀ جهانى در کنار کرزى قرار دارند؛ ولى اگر دولت خاموش ماند ديگر هيچ کسى به اين دولت اعتماد نخواهد کرد و جامعۀ جهانى هم ناچار به فکر تغير مديريت در راس هرم تشکيلاتى دولت خواهد شد .