د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

عاقبت گرگ زاده گرگ شود ( مکثی بردشنام نامۀ يک اکاديميسن اعزازی )

ديپلوم انجينر محمود پروانی 23.08.2006 02:00
  روزی باعدۀ از دوستانم در منزل يکی از آنها نشسته و صحبت خودمانی داشتيم . چه نبود که دربارۀ آن صحبت بميان نيامد . اما موضوع اساسی مانند هميشه در چنين حالات روی او ضاع فعلی کشور تمرکز يافته بود . به ارتباط بيرون رفت ازمشکل موجوده هر کس از خود نظرياتی و پيشنهاداتی داشت . ولی همه ما بر سر يک موضوع متفق بوديم و آن اينکه بدون اشتراک عموم نيرو های د موکراتيک، شخصيت های متنفذ، اشخاص صاحب نظر و روحانيون وطنپرست، اداره فعلی نخواهدتوانست به تنهايي بر همه اين نابسامانی ها غلبه حاصل نمايد. برای استفادۀ مؤثر از چنين پوتنسيل قوی هر کس نظريات شانرا ارايه مينمودند و ميکانيزم مورد پسند خودرا پيش ميکشيدند .
 
 آهسته آهسته بحث جدی وجدی تر شده ميرفت . گويا کدام مقام با صلاحيت از قبيل لويه جرگه از ما خواسته بود تا بدون تأخير در اين باره به يک فيصله نهايی برسيم تا بر طبق آن بلا فاصله اجراآت ﻻزم بعمل آيد . در همچو حالات موضوع خيلی مهم جلوه ميکند و هر کس مکلفيت خود ميداند تايک ميکانيزم بهتری را پيشنهاد کند که خداناخواسته د چار اشتباه نشود . هرچه نباشد سرنوشت يک کشور کثيرالمله به آن ارتباط ميگيرد . هرکدام از ما سعی مينمود تا در ميکانيزم پيشنهادی خود تمام نزاکت ها، مصلحت ها، پيوندهای درونی جامعه و حتی سليقه های گروهی را در نظر بگيرد تااز هر نوع تبعيض عاری باشد. در عموم ميکانيزم پيشنهاد شده در صحبت های ما، موضوع رسيدن به يک تفاهم باهمی بين چنين نيروها و همسويی آنها ستون فقرات هر ميکانيزم را تشکيل ميداد .
 
 در همين حال بود که يک نفر از اشتراک کننده گان صحبت ما چند ورق کاغذ را از جيب شان کشيده بروی ميز چايخوري ماند وگفت اينک پنجشيری صاحب نيز دراين زمينه ارشاداتی دارند .
 
 در جمله اشخاص حاضر بعضی ها درباره افکار و سابقه سياسی دستگير پنجشيری معلومات کافی داشتند. يکی دونفر ويرا بحيث يک سياستمدار کهنسال احترام لازم مينمود، ولی در اينجا اشخاصی نيز حاضر بودند که صرف با نام دستگير پنجشيری آشنايی داشتند ، اما از خصوصيات ذاتی موصوف کاملاً بی خبر بودند . يکنفر که دستگير پنجشيری در نزد وی محترم بود ازديدن کاغذ های افتاده بروی ميز خيلی خرسند گشت و فوراً آنرا گرفت باز کرد . معلوم شد که کاغذ ها برگرفته شده از صفحه انترنيتی آريا يی است . بنده که قبلاً آنرا ديده و خواند بودم،از هرگونه ابراز نظر درمورد آن خودداری مينمودم و منتظر عکس العمل ديگران باالخصوص آن دوست که که پنجشيري را زياتر به چشم احترام ميديد، ماندم . پنجشيری نوشتۀ حاضر خودرا چنين عنوان داده بود : « فشرده پيام اکادميسين دستگير پنجشيری به جلسه تاريخی هشتم جون سال ۲۰۰۳ ميلادی شهر مالموی سويدن » .
 
 همۀ ما اطلاع داشتيم که تعداد کثيری از روشنفکران افغانی مقيم در کشورهای اروپا برای انسجام امور تفاهم بين نيروهای دموکراسی پسند و سازمانهای سياسی موجوداز چندی قبل فعاليتهای خير خواهانه را دراين را ستا آغاز نموده و اخيراً سازمانی را بنام ( نهضت تفاهم افغانها در اروپا ) تشکيل داده بودند که موضوع تفاهم را در صدر وظايف خويش قرار داده است. آنها ميخواهند از اين طريق سوء تفاهمات و فضای بی اعتمادی را بين چنين گروه ها و عناصر وطنپرست از هر قوم، قبيله و لسان که باشد از بين برده و بدين وسيله شرايط ايجاد يک تشکل ديموکراتيک سراسری را بوجود آورد تا تمام وطنپرستان آگاه و مترقی دست برادری را بهم داده، در راه خدمت بوطن دين افغانی ووجدانی شانرا اداء نمايد. به ادامه اين نوع تلاش ها ( نهضت تفاهم افغانها در اروپا ) بتاريخ هشتم جون سال ........ جلسه عمومی آنها در شهر مالموی سويدن داير نمود و نماينده گان سايرسازمانهای شامل در پروسه تفاهم به آن دعوت گرديده بودند. تا جاييکه خبر دارم کدام نوشته بنام پيام دستگير پنجشيری در آن جلسه خوانده نشده است .
 
 مي آييم به اصل موضوع . از شخصيکه کاغذ هارا در دست داشت خواهش بعمل آمد تا « پيام » مذکور را به آواز بلند قرأت نمايد . او اين کار را باکمال مسرت قبول و آنرا به آواز موزون گويا اشعار دوست داشتنی خود آنرادکلمه ميکند . شروع به خواندن آن نمود . وقتيکه بعد از هر چند به دشنامها و مداحی ها ميرسيد، آوازش جر ميگشت . بعد از خواندن دو سه ورق آنرا دوباره بر سر ميز گذاشت و گفت گلونم خشکی ميکند . به يکنفر ديگر پيشنهاد کرد که خواندن آنرا به آخر برساند . خلاصه اينکه « پيام » مذکور تا اخير خوانده شد و با دقت تام شنيده شد. از شنيدن دشنامها، مداحيها و خود ستايی ها که « اکادميسين ! » دستگير پنجشيری بآن نام « پيام » داده بود، همگی گيچ گرديدند. تصميم بر آن شد تا هر کس بنوبۀ خود دربارۀ رد آن چيزی بنويسد و مطابق به امکانات شان به نشر برساند .
 
 نگارنده که قبل از آن هم در زمينه تصميم داشتم يکروز قلم ر ا گرفته و شروع به نوشتن نمودم . در اين لحظه بفکر افتادم که پنجشيری طوريکه خودش مينويسد از دير زمان بدينطرف از سلامتی صحت برخوردار نبوده و برعلاوه آن دراين اواخر از مرض شديد قلبی نيز رنج ميبرد. اين خود به عقل سليم انسان صدمه شديد وارد ميکند و از جهت ديگر طوريکه در «پيام » شان تحرير نمود است در سرا شيبی عمر قرار دارد يعنی اضافه تر از هفتاد سال از عمر عزيز خود را گذشتانده است .يک امر طبيعی است که در چنين سن وسال حجرات مغز انسان پير و ضعيف گرديده وو ظايف محوله را بدرستی انجام داده نميتواند و در نتيجه قوه ادراک و استدلال منطقی انسان ناتوان ميگردد . تأثيرات روحی چنين وضع در اشخاص مختلف به اشکال متفاوت بروز ميکند يعنی بعضی ها گوشه نشين و خاموش ميشوند، بعضی ها پرگوی و خودپرست وبعضی هم متعرض و همه غرض ميگردند. دستگير پنجشيری منحيث يک انسان از اين قانونمندی های طبيعت مثتثنی شده نميتواند و اينکه بکدام کتگوری تأثيرات روانی منسوب خواهد شد، خواننده بر دشنامنامه « پيام » او خود قضاوت نمايد .
 
 بادر نظر داشت دلايل فوق، بنده پنجشيری را معذور شمرده و لازم نديدم به نوشتن همچو مطلب در زمينه ادامه دهم . بعد از لحظۀ چند بفکرم رسيد که که ممکن تعداد زياد روشنفکران جوان از معذرتهای طبيعی دستگير پنجشيری بی اطلاع باشند و از خواندن دشنامنامه موصوف رنجيده خاطر گردند. بمنظور رفع آزرده گی چنين اشخاص است که دوبار قلم را گرفته تا نقاط چند را در مورد با ايجاز برشته تحرير آورم :
 
 « پيام» دستگير پنجشيری را بايد از سه زاويه مورد بررسی قرار داد :
 
 ۱ – ازنگاه شيوه تحرير
 ۲ - از نگاه متن
 ۳ - از نگاه اهداف
 
 در مورد شيوه و روش تحرير « پيام » بايد گفت که پنجشيری يگانه شخصی ا ست که در نوشته های قبلی خود همواره کتاب ( اردو وسياست ) منسوب به جنرال عظيمی را بنام ( کتاب وزين ) ياد نموده است . پنجشيری در نوشته مورد بحث فعلی خود از شيوه جنرال عظيمی استفاده وسيع نموده يعنی يک (مثلث بی عيب) ديگر را ايجاد نموده که دو ضلع آنرا از مثلث عظيمی گرفته و در ضلع سوم آن بجای دوستم خودرا نصب نموده است . موضوعات را در ارتباط به اضلاع مثلث طوری دنبال ميکند که دوست ديرينۀ خود کارمل را خاموشانه توسط سکوت بر لب تاييد و پشتيبانی ميکند . بطور مثال وقتيکه پنجشيری از زمام داران قدرت بقسم کرونولوژيکی يادآوری نموده و دوره های زمامداری آنها را به بررسی انتقادی ميگيرد از محمد ظاهر شاه، سردار محمد داود، نورمحمد تره کی و حفيظ الله امين نام ميبرد، فوراً از دوره چندين ساله کارمل خيز زده بدون آنکه حتی از او و يا دوره زمامداری وی ياد آوری کند، خودرا بدون مقدمه به داکتر نجيب لله ميرساند و دشنام های مخصوص خودرا نثار شان ميکند . بعد از نجيب الله بدون اينکه از ربانی نام ببرد، ملا محمد عمر را از گلون ميگيرد که به گونه شاه شجاع از قلمرو پاکستان به کندهار صادر شد. گويا برهان الدين از مدينه منوره به افغانستان بر گشته و در رأس شورای دولتی قرار گرفته بود . و کارمل طوريکه خودش ميگفت از راه های انقلابی توسط رساندن پر تو روی خود به وطن افتخار بخشيده است .
 
 جواب اين سوال که چرا د ستگير پنجشيری در جريان بررسی های انتقادی خود به ارتباط کارمل و ربانی و دوره های زمامداری « درخشان » آنها سکوت اختيار نموده روشن است و آن اينکه پنجشيری و کارمل نمک خوران يک دسترخوان است و آنهم د سترخوان ( کا.جی.بی ) در رابطه به کارمل چيزی که عيان است حاجت به بيان ندارد .
 
 در رابطه به خود پنجشيری از هيچکس پوشيده نيست ک به مجرد بقدرت رسيدن حفيظ الله امين شوروی ها پنجشيری را به بهانه درد کمر، به مسکو برد و الی اخير دوره زمامداری امين، مهمان عزيز القدر ( کا.جی .بی ) بود . درين مدت منظماً با کارمل ملاقات ميکرد و در تشويش ( کا . جی . بی ) برای اشغال افغانستان ويرا همراهی ميکرد . صرف يکروز قبل از حمله و حشيانه ارتش سرخ بر حريم مقدس وطن، پنجشيری راشورويها جهت رهبری ستون پنجم دوباره به افغانستان رساند . پنجشيری بتاريخ روز شش جدی در جلسه بيروی سياسی اشتراک کرد ، نان چاشت را باهمه اعضای بيروی سياسی صرف نمود ، از همه غذا ها به اندازه کافی خورد و فقط يک نوع غذا را بلب نزد و آن سوپ مسموم شده توسط ( کا . جی . بی ) بدست ستون پنجم آن برهبری پنجشيری بود . همه اين واقعيتها تصادف محض بوده نميتواند و برای هيچ عقل سليم تصادفی بودن آن مورد قبول نخواهد بود . فقط يک نتيجه را ميتوان از آن استنباط کرد و آن دست اندر کار بودن ( کا جی . بی ) است .
 
 اما برهان الدين ربانی . موصوف در نتيجه کودتای کارملی ها که عليه پلان ملل متحد عملی نمود، بقدرت رسيد . از اينرو پنجشيری حق انتقاد بر اين دوره « درخشان » را ندارد .
 
 وجه مشترک ديگر پنجشيری با دوست ديرينۀ شان کارمل اينست که وی دراکثر نوشته آخری خود منجمله « پيام » حاضر از اصطلاحات کارمل استفاده ميکند و جاييکه بحث بر سر اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ ميرسد ، با شرمساری بايد گفت که پنجشيری جملات « حضور نظامی شوروی » که دائماً ورد زبان کارمل بود ، به کار ميبرد نه اشغال افغانستان توسط شوروی . پس کجا شد آن ( همه صراحت و شفافيت ) که در مقدمه « پيام » پنجشيری از آن لاف ميزند . چرا قلم پنجشيری از تحرير شفاف اين موضوع که منشأ تمام ويرانی های وطن و بدبختی های مردم ماشد، عار دارد ؟
 
 کارمل حزب خودرا بحيث پايگاه اساسی اجتماعی رژيم خود ميدانست و در آغاز حاکميت خود در امور حزبی بالای دونفر زياتر تکيه کرده بود يعنی نور احمد نور از جناح پرچم ودستگير پنجشيری ظاهراً منسوب به جناح خلق . بدين شکل نور احمد نور و پنجشيری دست برادری سابق يکبار ديگر بهم داده و هر کسی را که به شکل از اشکال مخالف اشغال افغانستان توسط اردوی سرخ بود يا به اصطلاح پنجشيری مخالف (حضور نظامی شوروی ) بود، بنام باند امين و يا انتی سو ويتيست ياد نموده، از حزب خارج، از وظيفه برطرف و تعداد کثير شان به باستيل پلچرخی فرستادند و محکوم به اعدام نمودند . در پاداش اين خدمات صادقانه بود که کارمل همچو فعاليت های ويرا برخورد علمی به مسائل اجتماعی دانسته و پنجشيری را در جمله تعدادی از علما شامل لست نمود و به لقب اعزازی اکا دميسين ملقب ساخت . لقب اکا دميسين طوريکه در جهان معمول است از طرف شوراهای باصلاحيت علمی و اکادميک اکادمی های علوم سياسی تأليفات انبوه آثار تحقیقی علمی بکر اعطا ميگردد. قبول ميکنيم که در آن لحظه اکادمی علوم افغانستان يک موسسه علمی جوان و داری چنين شورا نبود و بايد تأسيس ميگرديد .ولی در همين وقت شورای علمی پوهنتون کابل وجود داشت که پروفيسوران برجسته ساينس و علوم اجتماعی در آن اشتراک داشتند . لازم بودکيس های علمی ا شخاص کانديد به اولين شورای اکادميک علوم افغانستان باساس فرمان رئيس شورای انقلابی ( رييس جمهور ) توسط شورای علمی پوهنتون کابل استثناءً بر رسی ميگرديد و مطابق فيصله اين مرجع علمی القاب حقيقی(نه اعزازی ) اکا دميسين و کانديد اکا دميسين به اشخاص مستحق منظور و تفويض ميگرديد . اما مشکل دراينجا بود که در زمره آن لست علما که برای اين القاب ترتيب يافته بود، اشخاصی و جود داشتند از قبيل د ستگير پنجشيری که هيچگونه آثار علمی را جهت دريافت همچو مقام علمی پيش نموده نميتوانستند . ولی در جمله اشخاصيکه همزمان با دستگير پنجشيری القاب اکا دميسين و کانديد اکا دميسين را دريافت نمودندحقيقتاً بودند کسانيکه اثار واقعاً علمی، بکر و تحقيقی زياد داشتند . اين اشخاص علما و مؤلفين شناخته شده کشور هستند و اثارشان يک ثروت ارزشمند علمی کشور ما محسوب ميگردند. و اما دستگير پنجشيری در آنوقت ( هنوزهم فاقد آنست )کدام اثر علمی و تحقيقی بکر داشت که ميتوانست بوسيله آن عاليترين لقب علمی را کمائی کند؟ بغير از چند پارچه شعر و يکی دو مقاله مملو از مداحی و دشنام . کدام اثر علمی و تحقيقی بکر پنجشيری به گنجينه علمی کشور رسيده است ؟
 
 فرض کنيم که اين چند قطعه شعر و يکی دو مقاله به سويه عالی هم تحرير گرديده باشد ( که اينطور نيست ) به هيچ صورت مؤلف آن نميتواند لقب اکادميسين را بدست آورد . بهتراست در چنين حالات انسان عزت نفس خودرا حفظ کند و از قبول القاب اعزازی خلاف استحقاق ، خود داری نمايد .
 
 درينصورت مقام اخلاقی چنين شخص در نزد مردم و جامعه بمراتب بالاتر ميرود تا از گرفتن تحفه القاب اعزازی . استعمال حق و ناحق، جاوبيجا کلماتی مانند مردم، توده ها، تاکستان ها، کوهستانيان، کوهپايه ها، هندوکش بيدار و غيره و غيره که در اکثر نوشته های اخير پنجشيری به چشم ميخورد، جز تجارت سياسی بيش نيست و تکرار بی مورد آن از وزن اين کلمات ميکاهد .
 
 روانشناسان ميگويند که القاب مختلف بالای اعمال و کردار اشخاص تأثيرات معين از خود بجا ميگذارد . برحسب مثال اگر در عالم ناشناسی شخصی را بنام حاجی صاحب خطاب کنيد، شخص مذکورنا خود آگاه سعی مينمايد نشان دهد که صفات معين ان لقب ( حاجی صاحب ) را دارا است . جناب پنجشيری بايد اقلاً به پاس حترام لقب اکادميسين درک ميکرد که ضرورت ارسال يک پيام ضد تفاهم به يک جلسه ايکه بخاطر ايجاد تفام تدويريافته است چيست ؟
 
 در اثنای تحرير « پيام » لقب اکادميسين ( باوجود اعزازی بودن آن ) از وی تقاضا داشت تا درک کند که همه اشخاص و گروه هائيکه دشنامنامه جناب شان به آدرس آنها ارسال ميگردد، در جلسه مذکور بخاطر ايجاد تفاهم گرد آمده است واين به اصطلاح پيام عالی جناب در پروسه تفاهم چه رول و تأثير مثبت خواهند گذاشت . ولی اين آقايون معذور بودن خودرا از درک اين نزاکت عاجز ماند . اگر مثال دستگير پنجشيری در نظر گرفته شود، پيشبينی روانشناسان در اينجا صدق نمی نمايد . اما روانشناسان متذکره تحقيقات شانرا احتمالاً بالای انسان های نورمال که از صحت سالم برخوردار بودند و سن وسال مناسب داشتند، انجام داده و به نتيجه فوق رسيده است . از اينرو قضاوت خودرا نبايد بر مثال دستگير پنجشيری تکيه داد . به هر صورت کميسيون تدارک جلسه مالمو به اتفاق نظر کاغذ های ارسالی جناب پنجشيری را در جمله ساير کثافات به کثافتدانی سپرد . خواننده خود تصور خواهد کرد که محترم دوکتور شير حسن که گويا از پنجشيری دعوت بعمل آورده بود در آن لحظه از دعوت ووسعت نظر خود که با چنين « پيام» تنگ نظرانه استقبال شد، تا چه حد پشيمان شده باشد تا جائيکه شنيده ام آن دوکتور محترم از بدست آوردن ( دشنامنامه يک اکاديميسن اعزازی ) بيحد متأثر و متأسف گرديده است .
 
 ۲ ـ متن « پيام » متن اين به اصطلاح پيام تفاهم را ميتوان به سه قسمت تقسيم نمود :
 
 الف _ خودستايی ها و فضيلت فروشی ها .
 ب _ مداحی ها و پايبوسی ها .
 ج _ دشنام ها و بد گويی ها .
 
 به ارتباط خودستايی و فضيلت فروشی های دستگير پنجشيری بايد گفت که موصوف دراين کار نيز شيوه جنرال عظيمی را برای خود الگو قرار داده، در يک ضلع ( مثلث بی عيب ) جاگرفته و خودرا بحيث يک فرشته آسمانی عاری از هر نوع معايب و کمبودی انسانی ميبيند : در وقتش بهترين مارکسيست – لينينست اوبود، مبارز آگاه، خستگی ناپذير و بی ترس او بود، منحيث يگانه تيوريسن بي نظير تيوری دورانساز طبقه کارگر را او به مدارج عالی ميرساند ، يگانه پشتيبان ديکتاتوری پرولتاريا در افغانستان او بود . پيشآهنگی طبقه کارگر کشور و توده های ميليونی را او به عهده داشت ، منحيث يک مجاهد واقعی در جهاد اصغر و اکبر نظير وی و جود ندارد، يک مسلمان واقعی، متدين و مؤمن او است ..... خلاصه اينکه پنجشيری يک انسان کامل ، از هر نوع اشتباهات مبرا است، در هروقت يک شخص ايديال و مطابق تقاضای عصر و زمان از تمام صفات عادی برخوردار بوده و است ، در هر رژيم مستحق ترين شخص او بود ولی در اشتباهات و نار سائی های هيچيک از رژيم های که خود عضو برجسته رهبری آن بوده است، اصلاً شريک شده نميتواند.
 
 اينست چهره اصلی پنجشيری از نگاه خود اکاديمسين اعزازی .
 
 فضيلت فروشی ها و لفاظی ها برای دستگير پنجشيری پديده نو نيست. موصوف از ايام جوانی دارای اين صفات بود .از يکطرف وانمود ميساخت که داخل شدن در بين ود ها و داشتن لسان مشترک باآنها بهترين راه وشيوه مبارزه است. از سو ديگر به بهانه مريضی هيچگاه زندگی شهری را ترک نميگفت . نوشته ها وبيانيه های موصوفاز لسان آن توده ها که دائماًبالای نام آنها تجارت سياسی نموده و مينمايد، فرسنگها فاصله داشت . هر کسيکه با نوشته های چندی پنجشيری آشنايي دارد ميداند که نطفه خود نمايي در وی از ايام جوانی شکل و صورت گرفته بود و با پختگی سن شان با آهنگ شتابنده ( به اصطلاح خودشان ) رشد مينمود . در حال حاضر در حالت معذور بودن طبيعی وی که ناشی از مريضی مزمن صحی و کهن سالی ( بالاتر از هفتاد سالگی ) است ، آن نطفه رشد يابنده به يک مرض روانی خودستايي و خودخواهی مبدل گرديده است . مرض خود خواهی در پنجشيری مانند دانه سرطان سريعاً خودرابه مرحله ( متا ستاز ) رساند و آنقدر ريشه دواند که ديگر جای برای قطع کردن نماند . در حالت کنونی چارۀ ديگر وجود ندارد جز آنکه مجبوراً بايد برايش (...... قالو سلاماً ) گفت و بس .
 
 اندر باب مداحی استعداد اکاديميسن اعزازی ما واقعاً بينظير است . صفحات تاريخ نشاندهنده آنست که اکثراً سلاطيندر دربار خود تشکيلات معين را جهت تنظيم امور مداحان و مدح خوانی که در زمانهای مختلف بنامهای مختلف ياد ميشدند، داشتند. گروپ مداحان را اشخاص فرصت طلب، استفاده جو، مفت خواران و طفيلی های مختلف بنامهای مختلف ياد ميداد . آنها اشعار ( غزل قصيده)، واقعه نويسی وغيره انواع مداحی را در اوصاف سلاطين وقت مينوشت و در محافل خاص آنرا در حضور شاهانه قرأت مينمودند. درين کار بين اعضای مداحان دايماً مسابقه جريان داشت و هرکس سعی مينمود از ساير رقبای خويش سبقت جويد. تحايف قيمت بها و ساير امتيازات مادي و معنوی را از حضور عاليقدر کمايي نمايد. در ادبيات لسان های پشتو و دری وطن ما نمونه های کلام اين طرز ادبی فراوان ديده ميشود . با تأسف بايد گفت که دستگير پنجشيری در وقت ديگر زندگی ميکند و آنزمان به صفحات تاريخ سپرده شده است . درغير آن به يقين کامل احدی نميتوانست در بدست آوردن لقب ( ملک المداحان) از وی با وجود معذور بودن شان سبقت جويد . حيف است چنين استعداد خارق العاده بی وقت تبارز نمود ، بيجا بکار برده ميشود و به هدر ميرود .
 يک عامل ديگر نيز باعث آن گرديد که بخت با پنجشيری ياری ننمايد . وی به مداحی کسی کمر همت بسته است که آن شخص اصلاً به مداحی وی ضرورت ندارد. فرمانده احمد شاه مسعود که دستگير پنجشيری ويرا ممدوح مداحی شان قرار داده است، در وقت جهاد يک قومندان زيرک، مدبر و جسور بود . موصوف يک سلسله صفاتی داشت که در بسياری قومدانان هم عصر بمشاهده نميرسيد. روی همين صفات بود که در داخل و خارج کشور ما از قومندان مسعود شناخت کافی و جود دارد . احمد شاه مسعود نه به گروپ مداحان ضرورت دارد و نه هم القاب ملک المداحان را تفويض نموده ميتواند . مثل لقب اکاديميسن اعزازی را که کارمل بپاس مداحی از سو ويتيزم به او تحفه نمود . پس چه لزومی دارد که آقای پنجشيری حق و ناحق بدون ارتباط به موضوع، زبان مداحی را در حق احمد شاه مسعود دراز ميکند . اين عمل را او در « پيام» خودتقريباً در هر پارگراف آن به عين الفاظ و عين کلمات تکرار مينمايد . به احتمال قريب به يقين د ستگير پنجشيری در ين کار خود دو هدف ذيل را دنبال ميکند :
 
 اولاً ، او ميخواهد توسط اين کار مداحی گرانه، مقاماحمد شاه مسعود را در نزد توده ها بی ارزش و لطمه زند . زيرا که چهره خود پنجشيری در نزد مردم آنقدر بی اعتبار است که توصيف هر شخص از ذهن وی جزلطمه به مقام و شخصيت آن شخص نيست . و نتيجتاً برعکس از کسی که او بد گويي کند، نزد مردم احترام شان بالا ميرود .
 
 ثانياً ، پنجشيری با اينکار خود ميخواهد از حساسيت مردم پنجشيری که در مقابل وی قرار دارد بکاهد . بياييد به اعتراف خود پنجشيری درين باره گوش کنيم . او در اخير صفحه چهارم «پيام» شان مينويسد: « قبل از استقرار حاکميت اسلامی در پايگاه پنجشير بر ضد هيچ عضو رهبری خلق و پرچم آنقدر تبليغات تجريد کننده صورت نميگرفت که عليه من انجام شد » . اين اعتراف از دهن خود پنجشيری بيان شفافی است که انگيزۀ همه تپ و تلاش های جنون آميز وی رادر مداحی گری و پايبوسی عيان و بر ملا ميسازد . در واقع يگانه جاييکه در « پيام » پنجشيری از واقعيت موضوع سخن بميان آمده همين اعتراف اوست که غير آگاهانه بر روی کاغذ آمده است . درينصورت پنجشيری حق دارد جهت بدست آوردن دوباره اعتبار از دست رفته خود اتخاذ تدابير نمايد . بايد برايش خاطر نشان گردد که طريق و شيوه انتخاب شده برای همين هدف نه تنها اورا به سر منزل مقصود نخواهد رساند بلکه جهت مخالف آن رهنمايي خواهد نمود .
 لازم است لحظه چند سر اين نقطه مکث شود که چرا در پايگاه پنجشير ( قرارگاه قمندان احمد شاه مسعود) عليه دستگير پنجشيری آنقدر تبليغات تجريد کننده صورت ميگرفت که برضد هيچ عضو رهبری خلق و پرچم صورت نگرفته است ؟ علت و دليل آن واضح است : مقاومت جويان پنجشير به گوش خود ميشنيدند که پنجشيری در تمام بيانيه های خود ( برطبق تقاضای آنوقت ) آنانرا بنام ظلمت سالاران، واپسگرايان، عمالارتجاع منطقه و امپرياليزم بين المللی، کاسه ليسان سازمانهای جاسوسی پاکستان و ايران، خفهکنندگان روشنی در کوهپايه های هندوکش بيدار وغيره وغيره ياد ميکرد . مخترع (اشرار بی فرهنگ) جناب پنجشيری بود که آنرا برای دوست ارجمند ايام جوانی خويش کارمل عرضه نمود . کارملاين اصطلاح را آنقدر موزون يافت که بزودی ورد زبان در دهن ناموزون اوگشت . لازم است در قضاوت خود عدالت را اساس قرار دهيم . باوجود اين همه دشمنی دستگير پنجشيری با مردم وطن پرست و مقاومت جو پنجشير،ايام آنها حتی حق تبليغات را عليه او نداشت ؟ طبيعی است بعد از ( استقرار حاکميت اسلامی) تقاضای وقت تغير خورد . پنجشيری طبق مشخصه ذاتی خود مجبوراً بايد مطابق سمت وزش باد، سمت حرکت خودرا انتخاب ميکرد . باساس مجبوريت او بود که در قدم اول تحقيقات خود را در موضوع شجره نويسی قومندان مسعود آغاز نمود و درين کار آنقدر موفقانه پيش رفت که بزودی نتايج مطلوب را از تحقيقات خود بدست آورد و طوريکه در « پيام » خود برشمرده است، نياکان قومندان مسعود را تا هفت پشت تعقيب ميکند . مادر مورد احوال و شخصيت نياکان احمدشاه سعود سوال نداريم. چون اين موضوع کاملاً قابل درک است که احمد شاه مسعود بايد اين همه تدبر و دور انديشی را از نياکان خود به ارث برده باشد . سوال ما در اينجا است که آيا پنجشيری ازاين قهرمانی های نياکاناحمد شاه مسعود صرف بعد از استقرار حاکميت اسلامی معلومات بدست آورد و قبل از آن هيچگونه آگاهی نداشت ؟ اگر آگاهی داشت پس چرا هفت مهر را برلب زده بود؟ و اگر نداشت، لطفاً توضيح دهد که چه واقعۀ ( غير ازاستقرار حاکميت اسلامی ) باعث شد که چنين موفقيتیدر بدست آوردن حقايق تاريخی نصيب وی گردد .
 
 جای شک وجود ندارد که در حالت طبيعی پنجشيری ميتوانست ازين کار خود سود و مفاد لازم بدست آورد .اما بازهم بخت همرايش ياری ننمود، بخاطر يکه چنين يک کار مهم را درايام معذور بودن روی دست گرفت که از محاسبات لازم برخوردار شده نتوانست . البته پنجشيری خود نيز از اين ناکامی بيم داشت که در « پيام» خود اين تشويش را پنهان نموده نميتواند و مينويسد که اخلاص او به قومندان مسعود صميمس بوده و مردم نبايد اين کار او را ناشی ز فرصت طلبی اش پندارد . ولی واقعيت اينست که بعوض سود ومفاد دو باخت نصيب پنجشيری شد :
 
 از يکسو بازماندگان و همرزمان احمد شاه مسعود به مداحی وی ريشخند ميزنند و مردم پنجشير ويرا بنامهای ياد ميکند که عفت قلم و کلام اجازه تحرير آنرا نميدهد . زيرا مردم بطرف رنگ جامه او نمی بيند بلکه اورا از طرز رفتار خرامش می شناسد . ازسوی ديگر در نزد همرزمان مبارزه طبقاتی خود مردود و مطرود گرديد . يک مثال کوچک : کسانيکه از دستگير پنجشيری برای جلسه هشتم جون شهر مالمو احترامانه دعوت بعمل آورده بودند ، نه تنها لازم نديدند « پيام» وي را در جلسه قرأت نمايد، بلکه گرفتن نام او را در جلسه عار دانست . برعلاوه آنها دو رويي و فرصت طلبی اورا تقبيح ميکند و بسياری شان در مورد افشای چهره دوگانه و فرصت طلب وی چيز های هم نوشته است .
 
 بخش سوم متن « پيام» ، را دشنام ها و بد گويي ها تشکيل ميدهد . در مقدمه « پيام» دستگير پنجشيری از سازمان دهنده گان جلسه شهر مالمو صميمانه سپاسگذاری ميکند که به وی اين امکان را فراهم ساخته است تا راز های پيروزی و شکست های تلخ خود و همرزمان خودرا با همه شفافيت و صراحت کلام بيان نمايد . اما لازم است ديده شود واقعيت از چه قرار است ؟ متن « پيام» نشان ميدهد که بزعم پنجشيری شفافيت تنها در بيان شمردن و ارايه استحقاق خودشان در پيروزی ها و در بيان شکست های تلخ و پيهم همرزمانشان به چشم خورده ميتواند. يعنی جناب پنجشيری در هر پيروزی شريک بوده و در رأس صف اول عاملين آن قرار دارد چه رسد به شکست های تلخ، در اينجامسؤليت آن کاملاً بدوش همرزمان نافهم وی ميباش زيرا که اين شکست ها از ار اشتباهات و نارسايي های ديگران بوقوع پيوسته است و خود پنجشيری که يک مبارز آگاه، يک شخص ايديال و مدبر، يک انسان کامل و يک فرشته آسمانی است ،اشتباه کردن اصلاً از مشخصات او بوده نميتواند .
 
 پس کسيکه اشتباه نکند و از تمام آگاهی ها و پشتيبانی های لازم برخوردار باشد، طبيعی است که شکست ندارد و کسيکه در علل شکست ها دخيل نباشد، شکست به او ارتباط نميگيرد . اينست صراحت کلام پنجشيری و اينست راز های نهفته در چهل سال اخير زندگی آگاهانه محترم اکادميسين اعزازی .
 
 خدايا! کاشکی اکادميسين ها نيز از صفات شکسته نفسی بهره مند ميبودند تا آقای پنجشيری ميتوانست اقلاً از يک اشتباه کوچک خود نيز ياد آوری کند . در تمام « پيام» چندين صفحه ای وی که بيانات طولانی از خود ستايي ها دارد، کوچکترين مورد هم وجود ندارد که حتی دلالت غير مستقيم در آن کند که اين شخص هم بحيث يک انسان کدام وقت مرتکب يک سهو و اشتباه شده است ولو که خورد و ناچيز هم باشد . برخلاف وی، زنده گی همه همرزمان شان بطور کل ( به استثنای دوست ديرينۀ ايام جوانی شان ببرک کارمل که درموردش خاموشی اختيار نموده است ) مملو از اشتباهات و شکست های تلخ و پيهم ناشی از آنست .
 
 کجا است آن ترازوی عدل و انصاف که در چنين موارد بکار برده ميشد . کاشکی عينکی و جود ميداشت که توسط آن قوه باصره کوران خود و بينايي مردم تداوی ميگرديد . ممکن گفته های روانشناسان در مورد مثال پنجشيری بشکل ديگر صدق کند يعنی آقای دستگير پنجشيری با کسب لقب اکادميسين فکر ميکند يک اکادميسين واقعی است نه اعزازی و اکادميسين واقعی بنظر او منزه ازهر گونه اشتباه است . در نتيجه پنجشيری در کنار همرزمان غير اکادميسين و نالايق خويش از ارتکاب اشتباه مصئون و مبرا مانده و از همه برتری ها و فضايل برخوردار گشت . با در نظر داشت آن جناب، پنجشيری به خود حق ميدهد هر کسی را که بفکر او خلاف نظر او می انديشد،پا ها را از گليم خود دراز تر ميکند و از حقوق خود زياده روی مينمايد لذ مستو جب دشنام است . زيرا نظر پنجشيری نظر يک اکادميسين و عاری از هرگونه نارسايي و کاستی ها بوده و احدی حق ندارد در جهت مخالف آن بيانديشد . روی همين منطق است که هرکسی را اگر مجاهد ( باستثنای جميعت اسلامی ) باشد بنام تاريک انديش، تندرو و يا کند رو؛ اگر پرچمی باشد ( باستثنای ياران ببرک کارمل) بنام ياران داکتر نجيب الله سيطره جو، خشک انديش و قبيله سالار؛ اگر خلقی باشد بنام ياران مخلص حفيظ الله امين گردنکش، نظاميگر و نافرمان؛ اگر پشتون باشد بنام عظمت طلب؛ اگر تاجک و يا از ديگر اقوام باشد بنام واپسگرا، سکون پرست و دنباله رو؛ اگر متدين و نماز خوان باشد بنام ياران بی دست و پا و خيره چشم ملا محمدعمر و غيره وغيره قلمداد نموده ، ناسزا ميگويد . اين نوع دشنام ها و بدگوئي ها گويا تکيه کلام او گشته است ، که بعد از هر چند سطر تکراراً تازه ميکند .
 
 در اخير بايد گفت که فقط يک راه خير وجود دارد و آن اينکه بايد برای پنجشيری دوعای شفای عاجل و هدايت به صراط المستقيم نموده تا در مقابل يک انگشتی که بطرف ديگران به حق و ناحق دراز ميکند، متوجه سه انگشت سه انگشت ديگر خود نيز شد بتواند .
 
 ۳ ـ نوبت ميرسد به اهداف احتمالی که جناب پنجشيری در اثنای نوشتن « پيام » خود آنرااز صميم قلب در نظر داشته است . خوانندۀ « پيام » حاضر و سائر نوشته ای پنجشيری که در دهه های اخير به نشر رسانده است صرف به يک نتيجه ميرسد و آن اينکه پنجشيری ميخواهد :
 
 ۱ـ تا که ميتواند به وحدت ملی کشور ما صدمه واردنموده و به هر شکل که برايش ممکن باشد از استحکام آن جلوگيری نمايد .
 ۲ ـ ساکنان ساير مناطق کشور را عليه مردم پنجشير تحريک کند .
 ۳ـ از همسويي، تفاهم و يکپارچگی نيرو های دموکراسی پسند و ترقيخواه جلوگيری بعمل آورند.
 ۴ـ شورای نظار را به يکه تازی و انحصار طلبی تشويق نمايد .
 ۵ ـ ساير تنظيم های جهادی و سازمانهای همکار را در مقابل شورای نظار تحريک نموده و خط همکاری و تفاهم را به خط تقابل تفويض و حالت انقطاب را بوجود آورد .
 ۶ـ منافع برباد رفته کا. گی. بی را دوباره احيا نمايد.
 ۷ـ اعتبار از دست رفته خود را دربين مردم پنجشير دوباره بدست آورده و بدينوسيله امتيازات غير استحقاقی را برای فاميل خود کسب کند .
 ۸ ـ ساير اهداف از گونۀ فوق را تعقيب نمايد .
 اين بود نقاط چند که طور مؤجز و فشرده در بارۀ ( دشنامنامه) غلام دستگير پنجشيری منحيث کل تحرير گرديد تا روشنفکران جوان بخاطر معذور بودن دستگير پنجشيری از وی ديگر رنجديده و آزرده خاطر نباشند .
 
 والسلام