د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

مرگ پاپا غلام

دوکتور علي احمد پوپل 10.07.2006 01:00

مـقـــــــــد مــــه 
 
 با اظهار سپاس بیکران از جناب محمد سرور رڼا ( صاحب امتیاز، ناشر ومدیر مسئول مجله عقاب آریانا ) که مضمون تحت عنوان " مر گ پاپا غلام " نوشته مرحوم دوکتور علی احمد پوپل وزیر معارف وقت افغانستان که درشماره (1 و2 ) سال 2001 عقاب آریانا زمانیکه پوپل صاحب حیات داشت چاپ گردیده بود ، دراختیار ام گذاشت .
جناب رڼا صاحب ، از جمله افغانهای استقلال طلب ، مشروطه خواه و دموکرات است که در روزهای
آزمایش ملی به تعهدات خود با ملت پا بند ماندند وبرخلاف بعضی دسته ها و افراد کوتاه فکر داخلی که به بهانه ظلم ال یحیی وبرتری خواهی پشتون راهی را درپیش گرفتندکه درتائید اجنداهای همسایگان بد نیت در تناقض با مفاهیم ملی تمام شد .

در شماره (92 – 93 ) سال 2006 عقاب آریانا مینویسند :
« درسال 1328 شمسی یعنی زمان صدارت شاه محمودخان خواست که رانندگی رامانند سایر کشورهای بیرون ازکامنویلت بسمت راست انتقال بدهد درینباره از مقامات بالا طالب هدایت گردید چون آوازه دربام افتاد سفیر برطانیه بمنظورمعطل ساختن این پلان بحکومت وقت وعدۀ اجرای کمکهای لازم درزمینۀ امورترافیکی را داد ، و حکومت درین موضوع که درآن یک نازکی ملیگرائی
ودیگر، نزاکت سرتکانی ازخم ابروی سفیر انگلستان موجودبود بعد ازکمی تفکر، بجواب کابل شاروال
عوض جواب مثبت یا منفی ، بنام بروزمشکلات وتصادمات ترافیکی تردد نشان دادند لهذا خود کابل شاروال نظربه جرأتی که داشت به مدیریت ترافیک که مربوط شاروالی بود دفعتأ امر داد که رانندگی مانند کشورهای اروپائی بسمت راست تغییرداده شود که این امر دریکروز عملی ونورمال گردید وهم به گمرکات اطلاع داد که بعد ازاین عرادجاتیکه جانب چپ رانده میشوند نه حق ورود دارد ونه محصول شود واین عمل جناب غلاممحمد فرهاد کابل شاروال که دوستان وجوانان ومردم کابل ویرا
" پــا پــا غـلام " میگـفـتــــــــنـد ، درمیان جوانان ونویسندگان وقشر روشنفکران که باهمیت این موضوع متوجه بودند شوروشعف فراوان ایجاد کرده درجراید مقاله ها ومضامین پر شور از جانب نویسندگان بزرگ مانند غبار، حبیبی ، رشتیا ، بینوا ، رشید لطیفی ، محمدامین خوگیانی وبرهان الدین کشککی وبعضی دیگر انتشار یافت وبعد ازاین استـقبال نیک مردم دیگر صدائی از سفارت برطانیه
ویا مامورین با صلاحیت دولت برنخواست »
در مورد کار نامه های این فرزند صدیق وباشهامت وطن به زودی تحت عنوان " د پاپا شلم تـلین "
مطالب بیشتری خواهیم داشت .
با عرض حرمت انجنیر شیر محمد ساپی 

 دیادونې وړ يې بولم چې دټول افغان ویب پاڼـــې مسؤل ځوان ښاغلي شیرزاد کامه وال
 څخه په ځانگړې توگه مننه کوم ، چې د ارواښاد ډاکټر علي احمد " پوپل " لیکنه یې بیا له سره په کمپیوتر (Microsoft Word ) کې ولیکله . پخوانۍ بڼه یې په میخانیکي ټیپ ماشین لیکلې شوې وه او مونږ ټول افغان ته په انځوريزه بڼه ورليږلې وه.
 دغه فرهنگي خدمت یې دقدروړ دی .
 په درناوی ش . ساپی

 
 
 ناتواني چون هجوم آورد طاقتها نماند ـ کم کسې ياد رفيق و فکر رهبر ميکند . من خود را هم مقصر ميدانم و هم معذور ــ مقصر که در ظرف شش سال و اندماه يعنې بعد از اتمام وظيفه و مراجعت بکابل از دوست مهربان و صميمی غلام محمد فرهاد اولين ديپلوم انجينير برق در افغانستان ديدن نتوانستم . بلی مقصرم اما همه ميدانند که چه قيود برگشت و گذارم در شروع مواصلت گذاشته شد . گويا رفتن من متعسر بود و لذا معذورم . با کمال تاسف سه روز بعد از تدفين او شنيدم که وصيت نموده بود او را بدون سرو صدا و اعلان بخاک بسپارند .
 او بتاريخ ١٧ عقرب ١٣٦٣ هجری ش . مطابق ٧ نومبر ١٩٨٤ م . برابر به ١٤ صفر ١٤٠٥ هجری ق . فوت کرد . نزد برادرش عزيز احمد خان که دستگاه خشکه شوئی دارد جهت ابراز تسليت رفتم. او گفت مرحوم پاپا پانزده روز پيش از مرگ خود به مقبره آبائی رفته و به حفر کردن قبر خود هدايت لازمه داده بود . از قبر کن خواهش کرد و به او پول زياد بخشيد که قبر را طوری حفر کند که تابوت در آن نگنجد و به باز مانده گان او بگويد که او نمی خواست در تابوت به قبر گذاشته شود .
 گفت شام همان شبی که فوت ميکرد امام مسجد را دعوت کرد و به او بخشش داد و خواهش کرد تا وقت نفس برآمدنش بالای او سورۀ ياسين شريف رابخواند ــ امام ميفرمايد تا وقتی که نفس در بدن داشت کلمۀ طيبه را تلاوت ميکرد و از امام هم بار آخر تشکر کرد و چشم از جهان بست ــ آن بزرگوار گويا وقت مردن خود را ميدانست .
 پاپا را همه ميشناسندو ميشناختند . او مرد فعال وطن دوست وظيفه شناس ــ خداشناس و ايداليست و فقير مشرب بود ــ آخرين بار او را در وقت حکومت مرحوم اعتمادی ديدم چه من مؤظف بودم تا به او چوکی مشاوريت صدارت را به رتبۀ وزير پيشنهاد کنم . منزل او منظرۀ عجيبی داشت . در سالون که عبارت بود از يک اطاق بزرگ چند چوکی چوبی را گذاشته بود . در يک گوشه از خشت خام احاطۀ کوچکی ديده ميشد که گفت آن عبادتگاه اوست .خودش به من چای دم کرد و چای جوش و گيلاس با قطی بوره مقابلم گذاشت گفت بنوش ! او خيلی علاقه داشت با او يا به زبان پشتو يا به زبان آلمانی حرف زده شود . وقت رفتن من به منزلش چند اديب پشتو و چند محصل فاکولته وليليه های پشتو زبان از اطاق خارج شدند . پاپا صحبت کرد ــ شکايت کرد ــ ايراد گرفت مانند دوست دشنام داد . آخر گفتم اين دشنام ها و حرف ها را کافی شنيده ام حالا اجازه بده که من علت آمدن امروز خود را که جنبۀ رسميت دارد ، بحيث معاون صدراعظم عرض کنم چه وخت من کم است و بايد زود مرخص شوم . وقتيکه پيغام صدراعظم را به او گفتم فرمود ،، من به امور رسمی علاقه ندارم . گر اصرار ميکنيد به من محض رياست برق را بدهيد تا آنرا که ملوث شده پاک سازی نمايم . ،، گفت ،، وقتيکه تو در کدام سفارت مقرر بودی مرا از رياست برق بر طرف کردندو صدراعظم وقت يک دوست خود را به آنجا فرستاد آنها مرا بيخبر ــ بيکاره ــ احساساتی و چه چه ناميدند . ميخواهم آنجا بروم به آن مرداريها خاتمه بدهم و ثابت کنم که غلام محمد ، بيکاره ، بی خبر و نادان نيست . من به پاکی کار کرده ام قانون را مراعات نموده ام ــ می خواهم به رياست ملوث برق همه نا رسائی ها و دست بازی های شانرا بر ملا سازم ،، . گفتم پاپا بحيث وزير مشاور صدارت اين کار ها را با قدرت زياد تر اجرا می توانيد تا وقتاَ فوقتاً از کار رياست وارسی کنيد . گفت ،، من وقتاُ فوقتاً را خوش ندارم ــ شما خبر نداريد با من بسيار وضع خراب شده . ،، بعداً بعضی چيز ها را قصه کرد که متاثرم ساخت که چگونه به پاپا اين وضع را نموده و افتراها کرده اند ــ گفت ،، مرا خيال پرداز ــ ديوانه خواندند حتی کار مرا در رياست شاروالی و حين ساختمان جاده ميوند به باد انتقاد گرفتندو آنرا از سهو های بزرگ من دانستند . ،، گفت ،، اما تو که نسبتاً نزد من آدم خوبی هستی ، بگو آيا غلام محمد ديوانه است ؟ وطن فروش است ؟ وظيفه ناشناس است ــ لاابالی و خيال پرداز است ؟ ،، گفتم ،، پاپا قدرت کار يا صداقت و لياقت ووطن دوستی ترا منکر شدن نزد من جهالت و گناه است . ،، گفت ،، به ياد داری که وقت تصدی مديريت نجات که من هم فزيک تدريس ميکردم ميگفتی که بدون لياقت نمره بخشش مکن ، اما من يک پرنسيپ داشتم همينکه يک انسان زنده است و علاقه به تعليم دارد يعنی به مکتب شامل ميشود قابل قدر است لذا پيش از سوال درس ، محض برای موجوديت بشری و علاقۀ درسی او سه نمره ميدادم ــ و همينکه او دهن خود را باز کرده شمۀ از درس را ميگفت نيم نمره ، بلی نيم نمره حتماً مستحق ميشدو نمره کاميابی سه و نيم بود . ،، گفت ،، تو جوانمرگ با من پرخاش ميکردی و تيوری مرا رد ميکردی ــ شاگرد ولو که ضعيف هم باشد د ر حيات با پرابلم های حياتی مصادف و مواجه ميشود که بهترين مکتب حيات او همان تجربه و مقابله با مشکلات است و تو کم بخت مثل حالا در آن وقت هم ميخنديدی و نظر مرا نمی پزيرفتی . . ،، گفت ،، حالا با صد ها جوان سرو کار دارم و هر روز نزدم می آيندو امروز آمدن تو مجلس عادی و عالی ما را بر هم زد چه آنان هم مانند من از (( از اسپان سرکاری )) رم می خورند ــ بيا و بشنو که اين جوانان پر شور و بينا چگونه وضع را خوب تحليل ميکنند و چه درد وطن دارند و چه نارسائی های شما را به صورت خوبتر و بهتر از شما می بينند . ،، گفتم پاپای عزيز من در بسيار چيز ها با تو موافقم و هم چنين در بسا مسائل با تو موافقت ندارم . تو بسيار ايداليست بزرگ و شريف هستی . پرنسيپ تو اين است که اصلاً خباثت و نا درستی در خمير و ضمير بشر نيست و هر انسان معصوم است وهر زمان  و هر جا ميتوان به آنها اعتماد کرد ــ من به حيث يک شگرد مکتب در حيات آنرا رد ميکنم . حتی خود شما در حاليکه از بعضی اشخاص چند ثانيه پيش شکايت کرديد گويا مخالف پرنسيپ خود هستيد . گفت ،، من ترا از اشخاص درست و پاک می دانم و همينکه خود را از کابينه حکومت اول ديموکراسی نا پخته کشيدی نزد من موقعيت تو بالا شد . اما به حرف تو يا بگويم به بعضی نظريات تو موافق نسيتم ،، بعداً چيز هائی گفت که از آن مطلع نه بودم اما تفسير و تحليل او باز هم يک مسير داشت . مرحوم از روز هائی ياد کرد که ( فارغ التحصيلان مکاتب آلمان و فرانسه ) روز های جمعه پياده گردی ها کرده و به کوه شيردروازه بالا ميشديم (من مدير مکتب نجات بودم ) و بعداً به منزل يکنفر از رفقا نان چاشت را صرف ميکرديم و از صحبت های همديگر مخصوصاً از صحبت بسيار خوب ، آرام و احساساتی پاپا مستفيض می شديم . بعداً اين جمع شدن ها چهل پنجاه نفری به حکومت وقت تاثير نيک نکرد و دامنۀ آن قطع شد . حالانکه مجالس مذکور قطاً جنبۀ سياسی نداشت به صحبت ادبی يا شطرنج ميگذشت .
 پاپای مرحوم راستی زندگی فقيرانه داشت ــ معاش خود را به غربا ميداد در اعطای امتياز برق و حتی در مصارف لين دوانی با مردم فقير مخصوصاً طبقۀ معلم و جوانان نادار و موسفيدان بيچاره کمک ميکردــ به همه همکاران گمان نيک داشت و بعضی از همان دوستان نادرست اوبه نام نيک او در بلديه و رياست برق متاسفانه لطمه وارد کردند .
 پاپا شيفتۀ زبان پشتو بود و آنرا زبان هر فردی که در افغانستان زندگی ميکند ميدانست . من که به حيث مدير مکتب و معلم ميديدم که تعميم پشتو به حيث يک زبان رسمی ، معارف افغانستان را بواسطۀ نداشتن کتاب و مخصوصاً معلم لايق ، سالها به عقب انداخته بود با او موافق نبودم و باز نمی خواستم زبان دری را که آن هم زادۀ همين مرز وبوم بود کاملاً فدا کنيم و افتخارات ادبی دری و شعرا و ادبای افغانی را به ايران بگذاريم !
 من هم البته طرفدار تقويۀ پشتو بودم تا در حق ٦٤ فيصد مردم مملکت دست بازی نشود اما من جداً بر خلاف تفرقه يا ترجيح يکی بر ديگری بودم و هستم ــ پاپا آنرا قبول نداشت .
 پاپا بسيار دلسوز بود ـ يک روز يک مامور عالی ربتۀ معارف برای معاينۀ مکتب آمده بود به ياد دارم که به صنف دهم درس بيولوجی داکتر نظام الدين خان را می شنيد . تدريس در آن وقت همه به زبان آلمانی بود يک شاگرد لايق و تيزی سوال معلم را به خوبی جواب داد از او خواهش کردم که جواب خود را گر به زبان فارسی شرح بدهد خوب است که .... صاحب بداند . شاگرد به زبان آلمانی به من گفت (( شما بحيث مدير مکتب فهميديد آن جناب بدون آنهم از بيولوجی چيزی نمی داند گفتن ترجمه فائدۀ ندارد )) جواب او خوشم نيامد وقتيکه آن محترم رفت ميخواستم شاگرد را نسبت به اين جواب بی ادبانۀ او سزا بدهم او وقتاً خود را به پاپا رسانيد مرحوم به من گفت . (( چرا راستگوئی را تقدير نمی کنی او که راست گفته .... خان از بيولوجی چيزی نمی داند و باز اصطلاحات علمی را به فارسی ترجمه کردن از عهدۀ او خارج است . )) به او وضع و طرز بی ادبانۀ او را شرح دادم کمتر شنيدو تهديد کرد که در صورت سزا به متعلم درس مکتب را ترک ميکندو با من هم ارتباط دوستی را قطع خواهد کرد . مجبوراً تسليم شدم .
 او شخص زحمت کش بود . شبی برق کابل که در آن وقت از چک وردک می آمد قطع شد او در حاليکه بمرگ برف می باريد بسوی چک رفت و در همان شب تاريک در اثر فعاليت او جريان برق بکابل دوام يافت اما خشک برف به دست وپای او صدمه رسانيده بود . او نطق بسيار ساده و خوب ميکرد و حرف های پر شور او خوش بعضی مقامات نمی آمد. او گاهی به ملاقات بزرگان نمی رفت از دعوت های رسمی می گريخت از موتر رياست استفاده نمی کرد . دوستان خود را راستی دوست داشت . به آنها دشنام ميداد تند ميگفت اما ازو کسی نمی رنجيد. او شخصيت عالی داشت عالم و مهربان بود ، احساساتی آتشين مزاج !
 سر خود را پيش کسی خم نمی کرد . هر چه به دماغش بد ميخورد آنرا فوراً ميگفت . مرا راستی دوست داشت و از حرف ها وايراد های من بد نمی برد . اگر روزی وقت رفتن بکار ، تصادفاً او را ميديدم می گفت ((ا گر پياده بامن می آئی موافقه دارم اما موتر رسمی ات بدم می آيدبهتر است خود را گم کنی وبری . (( مجبوراً با او تا حوالی دفترش پياده ميرفتم کم حرف ميزد اما پر معنی و البته اکثراً احساساتی و من همان چند دقيقه صميميت اورا غنيمت می شمردم .
 بلی پاپا و گذارش حيات او تحقيق راستين می خواهد تا همه کار های نيک او دانسته شود و بزرگی و خصوصيت اخلاقی او برای جوانان آينده معرفی گردد . متاسفانه تدفين او بی سرو صدا صورت گرفت و يک روز هم راديوــ جرائد يا تلويزيون ازاو يادی نکرد حالانکه او از هر نقطۀ نظريه بسيار اشخاص که سالگرد مرگ شان با طمطراق زياد تجليل ميشود رجحان دارد .
 ما اشخاص لائقی را از دست داديم که در بارۀ آنها يک مقام رسمی جؤ هم نگفته ونه نوشته مانند مرحومم داکتر انس ــ مرحوم پروفيسر عبدالله ناصری ــ مرحوم کاکړ ــ مرحوم داکتر عبدالرحيم شريف وده ها نفر ديگر جهان علم مملکت که به صورتی از صور از بين ما رفتند روح همه شاد باشد .
 پاپای عزيز مارا که خداشناس ــ عابد حقيقی و کارگر لائق وطن دوست بود ، خداوند غريق رحمت کند اميد است روزی تاريخچۀ حيات او نشر شود . قرار معلوم در وقت مرگ همه فرزندان او و برادران بزرگش در کابل نبودند غياباً به همه تسليات خود را تقديم ميدارم .
 در اخيربايد اضافه کنم که قرار فرمودۀ دوستان ديگر او ، او بسيار زجر روحی ديده بود ودر سالهای اخير ميخواست از جهان برود و مرگ را به زندگی ترجيح ميداد گويا با بيدل همنواشده می گفت :

فتنه ها دارد جهان ما ومن کز آفتش 

 زندگانی عاقبت مشتاق مردن ميشود