د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

ايا واقعا افغانستان کشوريست غيرطبعی ؟

حبيب الله جانبدار 01.03.2006 02:00

د ليکوال څو نورې لیکنې

ټول
چندی قبل اقای بشير بغلانی وزير عدليه حکومت جمهوري ديموکراتيک افغانستان ويا به بيان ديګر وزير عدليه درحکومت دست نشانده روس، نبشته يې راتحت عنوان:اريانای باستان، خراسان پهناور، و افغانستان پراشوب. نګاشته وازطريق سايت اريايي به نشر سپرده اند.
 
 موصوف نبشته خويشراحقايق تاريخی دانسته ومدعی اند که عليه هيچ قوم نبوده و مخاطب او استعمارګران. مهاجمين وسلاطين مستبد ميباشد. اقای بشير بغلانی يکبار به فکر ارام، نه باذهن پراشوب نبشته خودرا مطالعه، با دوستان و مصاحبان خويش مطرح نمايند تا معتقد ګرددکه نه تنها عليه مردم غيور افغانستان جسارت نموده بلکه حقايق تاريخی را کاملاٌ وارونه و ظالمانه ارائه کرده اند، مګر اينکه مفاهيم و معانی جملات و مصطلحات نزد موصوف بګونه ئی غيرمعمول باشد. به حکم وجدان بيدار وعقل سليم نبشته ئی اقای بشير بغلانی را ميتوان مجموعه از اتهامات، اعترافات، تناقض ګويی، تعصب زبانی و اهانت نسبت به همه اقوام ساکن افغانستان دانست.
 
 برای اثبات اين، جملات از نبشته اش را در ذيل به بررسی ميګيرم، اقای بشير بغلانی مينويسد:
 
 ”حقيقت اينست که افغانستان کنونی کشور غير طبعی است. “ تا هنوز هيچ نوسنده دشمن و بيطرف در باره افغانستان چنين ارزيابی دروغ، ظالمانه و بی باکانه را ننموده است، اګر کشورهای مانند المان شرقی، ويتنام جنوبی ديروز ويا هم پاکستان امروزکه در نتيجه تفاهمات وسياستهای ابر قدرتها در نيمه قرن ګذشته ايجاد ګرديده چنين ګفته شودممکن به ذهن اصحاب کتب تاريخ موافق افتد اما درباره افغانستان از شاګرد مکتب متوسطه اﻻ وزيرصاحب ميدانند که افغانستان توسط کدام کشوراستعمارګر و ابر قدرت بروی نقشه اورده نشده بلکه دارای تاريخ پنجهزارساله بوده وقبل از، اغاز بازی بزرګ موجود وصاحب امپراتوري بود، که از سال ١٧٤٧ عيسوی به بعد شخصيت با تقوا و معظم احمدشاه بابا در ايجاد، توسعه و تحکيم ان نقش محوری داشت، در ان سالها روسها هزاران کيلو متر دورتر از افغانستان و توابع ان موقعيت داشتند وانګليسها هنوز هندوستان را مستعمره خويش نساخته بودند. بدين ترتيب ميتوان ګفت که اقای بشير بغلانی، دروغ جغرافيايی و تاريخی را حقايق تاريخی ميخواند. برای معلومات بيشتر اثر ګرانمايه مرحوم غلامحمد غبار(افغانستان در مسير تاريخ جلد اول)، اثار تاريخی مرحومين کهزاد و علامه حبيبی مطالعه ګردد. اما، اګر از نظر موصوف معيار طبعی بودن يک مملکت يک قومی بودن باشد درانصورت هيچ کشوردرجهان طبعی نيست.
 
 همسايه غربی ما ايران امروز، پارس نيم قرن ګذشته که مجموعه از اقوام ترک، لور، کرد، بلوچ، عرب، ازربايجانی، پارس وغيره ميباشدوحقوق اقليت های خويشرا همواره با خشونت زيرپا نموده مګر کشور غيرطبعی است؟ هند کبيربا صدها قوم وصدها زبان کشور طبعی نيست؟ همچنان اظهرمن الشمس است که افغانها وارث بلا منازع اريانا و خراسان پهناور هستند. ليکن منظور بغلانی صاحب از افغانستان پراشوب چيست؟ کشورما مګر با داشتن نامهای ديګر پراشوب نبوده وايا مورد تجاوز اجنبيان قرارنګرفته؟ البته در ان دورانها اشوب و اغتشاش بيشتر ووحشتناکتر بوده زيرا نه تنها عشاير وقبايل ساکن درمناطق مربوط خراسان پهناور از رشد وتمدن امروزی برخوردار نبودند. بلکه جنګ وچپاول، برده ساختن وفروختن انسانهادرهمه قاره ها معمول بود. کشتارهای وحشتناک وشکنجه های تصور ناکردنی ازطرف حکام تيموچن و اخلافش، بغاوت پسر درمقابل پدر،(بطور مثال بديع الزمان در عهد سلطان حسين بايقرا.) جريانداشت. بناءٌ عادلانه نخواهد بود که وقايع ناګوار نتيجه نام واسم يک کشور دانسته شود. اقای بغلانی از اثر تعصب زبانی در، دو صفحه اول نبشته خويش بيش از بيست مرتبه کلمه زبان فارسی بکار برده ومينويسد: ” اما دردوران زمامداری کرزی که بدنه اصلی حکومتش را شووينستهای تندرو تشکيل ميدهند فارسی زيرفشار وتهديد جدی قرار دارد. “
 
 عجب! (بګيرش که نګيريت) خوب اقای بغلانی اګرفرزندان ازبکهای افغان، پشه يی ها، پاميريها وساير اقليتها حق تکلم و اموزش رابه زبان مادری قانوناٌدريافت نمودند که با اعلاميه جهانی حقوق بشر و منشور ملل متحد مطابقت کامل دلرد، مشکل شما درچيست؟ ايا بصورت اجباری اطفال انها به فارسی ګفتن وادار ساخته شوند. تعصب هم اندازه دارد.(پک مې ليدلئ وو، نه ماغزه وتلی) مګر برای هر انسان زبان ابايی و مادری شيرين نيست؟ موصوف به ادامه مينويسد: ”دوران سياه وپرفاجعه سلطنت نادرخان ..... سلطنت کهنه فيودالی محمد ظاهرخان...... “
 
 قضاوت زمان درست وعادلانه است که نکات مثبت ومنفی، مفيد ومضر يک سياست و يک روش را در نظر داشت. به ګفته معروف ( چون عيبش را بګفتی هنرش را نيز بګو.)، درحيات کشور ها وجوامع بعضی حوادث تاثيرات طولانی وديرپای بجاميګزارد. ولواګر وقوع ان از لحاظ زمانی بسيار محدود باشد، اګرقيام ارتجاعی و عقبګرا حبيب الله کلکانی بر ضد ازادی و اصلاحات صورت نه ميګرفت افغانستان ممکن امروز يکی از پيشرفته ترين کشورهای جهان ميبود. همچنان نقش مبارزان ملی و نادر خان در ختم دوران تاريک و ضد تعليم واموزش سقاوی را از حافظه تاريخ نميتوان زدود. اګر ان دور اشوب و انحطاط تداوم ميافت به يقين که امروز بجای حقوقدانان ودانشمندان، کلانتر های خودمختار ميدان های مرغ جنګی ميداشتم.
 
 موصوف در قسمت ديګر افغانستان را ملک ”مشاع “ ميداند به اين ترتيب ميخواهد انرا ملکيت مشترک قابل تقسيم اقوام محسوب دارد، در عين حال موصوف حرف از ديموکراسی و عدالت اجتماعی برای کشور ميراند وراه حل برای مسائل افغانستان پيشکش نموده خواهان متحد شدن محافل و ګروه های عدالتخواه ميګردد، زمانيکه ظرف ميشکنيد ديګر سوال نجات مظروف مطرح شده نه ميتواند. زمانيکه اسم وادرس شخصيت حکمی را مورد سوال قرار ميدهيد اصولاٌ حيات انرا ساقط ميسازيد. بدين اساس طرح بعدی اقای بغلانی در اصول مورد مذاکره قرار ګرفته نميتواند.
 
 در اختتام يک مشوره يی دوستانه برای بغلانی صاحب: مردم افغانستان از اثر سياست ها و جنګهای برادر کشی زياد رنج و عذاب کشيدند، جامعه به صلح مصلحت نياز دارد، شعار های نفاق افګن و انقلابی ديګر هيچ معضله را حل نميتواند، بهترين راه تشويق مردم به تفاهم، اتحاد ومبارزه بربنياد اصول عدم تشدد ميباشد. بناٌ لطفاٌ از ملت پرنجابت و مردم داغديده افغانستان پوزش خواهی نموده استنتاج مبنی بر غير طبعی بودن افغانستان را باطل اعلان دارند. از توجه ايشان از قبل متشکرم.
 
 رئيس حزب ملی دريځ افغانستان
 Email: Meleydareez@hotmail.com