د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

اياسال أينده نيز اطفال افغان، از حق أموزش به زبان مادری محروم اند ؟

ت . محبوب شينواری 19.02.2006 01:00
( قابل توجه مسولين وزارت معارف )
 
 ګرچی تکرار مکررات خواهد بود اګرازاهميت وارزش تعليم وأموزش حرف بزنيم امابهر حال اهميت أن بخصوص درکشورما به اندازهء هست که هرقدر تکرار شود، خالی ازفايده نخواهد بود.أموزش وپرورش اطفال درحال وأينده هرکشور وجامعه نقش بسيارمهم وارزندای دارد . به هراندازه که به تعليم وتربيه اولاد کشور بيشتر توجه شود ( البته توجهء مثبت وسازنده ) به همان اندازه ميتوانيم ازأينده أنان ودرنتيجه أينده کشورمطمئن باشيم . به همين جهت است که درتمام کشورهای جهان به أموزش وپرورش کودکان وجوانان توجه خيلی جدی و عميق معطوف ميدارند ،وادارات مربوطه هميشه درتلاش اند تمام موانع ومشکلات را که باعث اخلال أموزش بهتر شاګردان ميشود برطرف کرده تاأموزش وتدريس به بهترين شکل أن صورت ګيرد .
 
 اګر لحظۀ به حالت و وضعيت کشور خود فکر کنيم وکشور ويران شده ومردم داغ ديده خودرا باسايرکشورها وملل جهان مقايسه کنيم به أسانی درک خواهيم کرد که يکی ازعوامل اساسی اين روزګارناهنجارکنونی ودههاسال جنګ وخونريزی وبدبختی ما، بيسوادي ودور بودن از علم ودانش بوده هست . قرارشواهدجامعه ماازجمله محدود جوامعيست که دانش وسواد دران ازنګاه کمی وکيفی درسطح بسيارپايين قرار دارد .
 
 جنګ تقريبا سه دهه افغانستان درپهلوی ساير ضربات هولناک برپيکر کشور وملت ما ، پروسه أموزش وپرورش رانيز سخت دچار رکود ساخت و صدهاهزار کودکان ونوجوانان کشور مارا از نعمت علم وسواد محروم ګردانيد....
 
 اکنون که به ګفته جهانيان مابسوی ديموکراسی رو أورده ايم ، حکومت وپارلمان انتخابی داريم وتصميم داريم کشتی شکسته خودرا به ساحل نجات برسانيم ، ازجمله مسايل مهم که بايد به أن توجه کنيم يکی هم مسئله أموزش وپرورش أينده سازان يعنی اطفال کشور هست . بادرنظر داشت اينکه در بدبختی های ګذشته کشورمان بی علمی وبيسوادی ودوری از کتاب ومکتب رول بسيار عمده بازی کرده ، پس برماست که بااين مسئله خيلی جدی برخورد کنيم . توجه بدين معنی که بايد درساختن مکاتب بيشتر درتمام کشور ، تهيه کتب ميز وچوکی وغيره ،وتربيه ء معلمين مجرب وتشويق فاميلهابرای شموليت اطفال درمکاتب سعی وکوشش کنيم ، وازطرف ديګر بايد وبايد به کيفيت کار نيز توجه کنيم بدين معنی که معلمان مسلکی داشته باشيم ، مواد درسی لازم برای مضامين مختلف وغيره.
 
 موْسسات ودوايرمربوطه بايد تمام أن موانع را که مزاحم تدريس بهتر ميشود برداشته تانسل جديد مابصورت بهتر أموزش ديده ومادربهترسازی أينده کشور خود ازين نګاه، مسوْليت خودرا ادا نماييم . يکی ازمسايل که درقسمت کيفيت أموزش صدمه خيلی عميق ميزند ، تدريس برای کودکان به زبان دوم يا زبان غيرمادريست . بدبختانه درکشور ماسالهای متماديست که قسمت زيادکودکان کشور ما مجبور ساخته ميشوند که نه به زبان مادری خود بلکه به زبان دوم تحصيل نمايند، نمونه اين جبر لسانی راميتوانيم أموزش اطفال پشتون ، ازبک ، ترکمن وغيره درشمال کشور ، پشه يی ونورستانی درشرق کشور و به تعداد دههاهزار کودکان، نوجوانان وجوانان پشتون درپايتخت کشور يعنی شهر کابل را ياد أور شويم. برای عدم ضياع وقت تنهاکابل را به حيث مثال مورد بحث قرار ميدهيم : درکابل پايتخت کشورما باوصف رقم بسيار درشت باشندګان ودرنتيجه متعلمين ومحصلين پشتون سالهاوبلکه دهه های متمادی حقوق انها(حق أموزش به زبان مادری) زير پاشده هست . البته ميتوان حکومت داران ګذشته راازين بابت نکوهش کرد وبد ورد بيشمار را نثار أنان کرد ه أنان را ديکتاتوران وخاينين وغيره وغيره ناميد ، اما بدبختانه که ازين بابت هيچ نتيجه سازنده نصيب ما نخواهد ګرديد . برای أنها همين کافی هست که درتاريخ کشور ما هميشه ازين بابت بدنام وزير انتقاد خواهند بود . اما برای اينکه کار ماسازنده باشد ونتيجه مثبت داشته باشد بايد ما درحال زندګی کنيم ودر وقت حاظر برای اين مشکلات راحل داجستجو کنيم .
 
 قبل ازهمه بايد دانست که أموزش به لسان مادری احتياج وضرورت مبرم هرطفل وکلان هست ، حق تعليم به زبان مادری به سبب اهميت حياتی أن دراکثريت ميثاق های سازمانهای بين الملی حقوق اطفال ګنجانده وسخت برأن تأکيد شده هست ( برای أنکه وقت ګرانبهای خواننده ګان محترم تلف نشود از برشمردن نام اين سازمانهاصرفنظر مينمايم .)
 
 أموزش به زبان دوم باعث صدمات عميق به شخصيت وأموزش متعلم ميشود ودراکثر موارد اضرار أن بيشتر از امتياز های أنست . کودکان که مجبورساخته ميشوند به زبان ديګر تدريس شوند ، اکثريت أنان به رفتن به صنف ومکتب ودروس علاقه خودرا ازدست ميدهند ، چون به زبان دوم أزادانه حرف زده نميتوانند احساس يأس ،ضعف وبيګانګی کرده مکتب ګريز ميشوند ، درمقايسه بااطفال ديګر که تدريس به لسان أنهااست احساس کمي وحقارت کرده ونظر به اينکه اين دورهء بسيار حساس عمر أنان هست اين حقارت برای هميش درذهن أنان لانه کرده وشخصيت أنانرا مجروح ميسازد ، دراثر عدم درک از لسان تدريس- درک از درس وتعليم بدست نمياورند وأهسته أهسته درمقابل درس ، صنف ومکتب احساس نفرت کرده، نه تنها چيز نمی أموزند بلکه به دهها مشکل روحی سردچارشده و استعدادهای خدا داد أنان سرکوب ميشود . درمورد مضار أموزش به زبان غيرمادری ميتوان صفحات متعدد نوشت وکتاب های علمی زياد که درين عرصه به زبانهای ګوناګون نوشته شده مارا کمک خواهند کرد اما مابه نکات محدود بالا اکتفاميکنيم زيرا برای موضوع مورد نظر ما کفايت ميکند .
 
 طوريکه مشاهده ميکنيم تدريس به زبان مادری يک احتياج هست وبنابرهمين احتياج مبرم، درقوانين بين الملی حقوق کودکان يک ماده مهم ذکرشده عبارت از حق أموزش به لسان مادری هست وچنانچه حکومت ما ادعا دارد که به قوانين مهم جهانی احترام دارد اين ماده را نيز درقانون اساسی کشور ذکر نموده ومتعهد شده هست که به اطفال حق أنراميدهد که به لسان مادری تعليم ببينند( ماده 43 قانون اساسی ) . بناأ اميد هست که حکومت افغانستان وخصوصأ وزارت معارف وتحصيلات عالی به اين ماده قانون اساسی احترام ګذاشته و برای به اجرا درأوردن أن اقدامات جدي وکارساز بعمل أورند .طوريکه قبلاْ يادأورشديم دربعض حصص کشور ما اين حق کودکان به خصوص زيرپاشده هست که بايد بسيار زود برای رفع أن اقدام صورت ګيرد . يکی از جاهای که اين حق تلف شدن درأن شکل بسيار افراطی رااختيار کرده ، پايتخت کشور ما شهر کابل هست .
 
 بدبختانه کشور ما شايد از جمله محدودترين أن کشورهايست که درأن ارقام موثق درباره باشندګان أن موجود نيست اما أن ارقام وأمار که موجود هست ، بعضی ها 60 ( شصت ) وبعضی ها 55 (پنجاوپنج ) فيصد باشندګان کابل را مربوط مليت پشتون ذکرکرده اند ، حالا بياييد ګيريم که فرضا مابا ارقام فوق موافق نيستيم ودوپا را دريک موزه کرده وفيصدی پشتونها را مثلا چهل يا حتی سی فيصد ادعاداشته باشيم، أيا اين رقم به من ، کس ديګر يا حکومت اين حق راميدهد که تمام حقوق لسانی نه تنهايک قوم بلکه کودکان معصوم انهارا زير پاکنيم ؟ هيچ شخص وګروه سالم به اين سوال جواب مثبت نخواهد داد اما اين عمل تعصب اميز وتبعيضی سالهاميشود که دوام دارد وتااکنون هيچ حکومت واداره درين زمينه فعاليت مثمر نکرده وهميشه ازأن چشم پوشی شده هست .
 
 ممکن برای بعضی ها مشکل اطفال که مجبور ميشوند به زبان دوم بيأموزند چندان مشکل جدی نباشد زيراخوشبختانه ممکن نه خود أنها ونه اطفال شان به اين مشکل سردچار نشده اند ، خواهش برادرانه من اينست که بياييد معقول ومنصف باشيم وچيز راکه به خود نميپسنديم به ديګران نيز نپسنديم ،فرض کنيم امر صادر شود وطبق أن شاګردان تمام مکاتب کشور راازتدريس به لسان مادريشان منع کرده ودرعوض مجبورساخته شوند که به يک لسان ديګر ( مثلا پشتو) تدريس شوند ! باخود مجسم کنيد که چي قيامت برپاخواهد شد، مظاهره ها واحتجاج ها ، ميتينګها وغيره وغيره ، شک نيست که هزاران کودک ازطرف فاميلهايشان مجبور به ترک مکاتب شوند ،وخودشاګردان مکاتب نيز علاقه وشوق به دروس راازدست داده وبيزار شوند ! نه تنها رسانه های داخلی بلکه مطمْينأ رسانه های خبری ايران ، ازبکستان ، تاجکستان ، ترکمنستان ، هندستان و روسيه نيز باأن مخالفت کرده ويک طوفان وغريو زير پاشدن حقوق اقليت ها وکودکان أنان وغيره وغيره درجهان طنين مي انداخت . نميګويم که ګويا اين اعمال متعلمين ،فاميلهايشان ورسانه های ګروهی نامناسب بوده وبايد چنين نباشد ، همهء اين اقدامات البته که به جابوده وبايد درمقابل چنين عمل خلاف قانون چنين عکس العمل نشان داده شود اما متاسفانه وبدبختانه همين حق تلفی وبی عدالتی سالهای سال ميشود که درمقابل کودکان قوم پشتون اعمال ميشوداما هر طرف خاموشی هست وسکون نه صدای حق طلبی بوده ونه کس هست که فرياد معصومانه انهارا به ګوش مسولين وجهانيان برساند . ببين تفاوت ره ازکجاست تابه کجا ؟ چرا چنين تبعيض وتعصب ؟ چراچنين قانون شکنی ؟ چراچنين نا پرسانی ؟ بدبختانه پرسشها خيلی زياد اما پاسخ وجود ندارد که ندارد .
 
 ناګفته نبايد ګذاشت که سالها درين باره همګان مهرخاموشی برلب زده بودند ولی درچندين سال اخير ګرچی که عده ای ازرسانه ها خصوصاازطريق سايت های اينترنيت اين مسله رابالاکرده وخواهان راه حل برای أن شده اند اما متاسفانه که ګوشهای مسولين تاهنوز درين باره کرهست که کرهست .
 
 مانند تمام کودکان وجوانان اقوام برادر ديګرساکن کشورما، اطفال وجوانان پشتون کشور نيز حق دارند تابه زبان مادری خويش تحصيل علم نمايند صرفنظر ازاينکه درکدام ګوشه افغانستان زيست دارند ، اين حق انان را قانون اساسی کشور تظمين نموده هست ، هيچ مرجع حکومتی صلاحيت بالاترازقانون ندارد بلکه مکلف هست که ازقانون پيروی نموده انراجامه عمل بپوشانند لذاادارات مربوطه بايد وبايد هرچی زودتر درين باره اقدام نمايند . هيچ کس به هيچ نام وعنوان منبعد حق اينرا ندارد که أنانرا ازين حق قانونی شان محروم نګهدارند . هرصدا و عمل درجهت مخالف اين خواسته کودکان پشتون وغيرپشتون اخلاقا وقانون مجاز نميباشد .
 
 شخصأ به عنوان شخص که شاهد دهها مورد نتايج سوء تدريس به لسان دوم وجبری ميباشم ، احترامانه ، صميمانه ومصرأ از مراجع مربوطه تقاظا دارم ، ازين که ديګر افغانها بيدارشده اند وبه هرصورت خواستارحقوق خويش هستند ، مطمنا به مبارزات خويش دراين عرصه تا أن وقت ادامه خواهند داد تا انرا حاصل نه نمايند ، لهذا توصيه من به حکمرانان فعلی اينست که با دادن اين حقوق به کودکان درعين حال که وظيفه وجدانی ورسمی خودرا با صداقت ايفا نموده ، نام نيک رانيز در تاريخ برای خود کمايی ميکنند .
 
 البته بعضی اشخاص وحلقات مانند هميشه ممکن بهانه افسانه مانند ناتوانی بودجوی دولت را درين زمينه بياورند که درجواب به اين بهانه ميتوان ګفت که اين کار هيچ مصرف ګزاف را از دولت تقاضا نميکند ، فقط يک نيت صادقانه ،شمارش شاګردان مکاتب ازنګاه لسان شان ، وبعدأ تقسيمات أنان درعين مکاتب درصنوف عليحده ،.....
 
 نظربه اينکه تقيسمات شاګردان صنوف بالا که تااکنون به لسان دوم أموزش ديده اند وممکن حتی به رسم الخط زبان مادری خود زياد بلد نباشند کارهست که به يک اندازه دقت وسنجش وراه يابی ضرورت دارد لذا ميتوان موقتأ ازأن چشم پوشيد ، چيزی که فعلأ بسيار بايد به أن توجه شود نجات أنعده کودکان ازجبرأموزش به لسان دوم هست که اينک بعداز چيز کم دوماه برای نخستين باربعضی ها باخوشی ورضايت ولی بعضی ها باترس ولرز باګامهای کوچک بسوی مکاتب روان خواهند شد،خداکند که وزارت معارف درزمينه مهياکردن امکانات تدريس به زبان مادری برای تمام أنعده متعلمين که جديدأ شامل مکتب ميشوند درهرګوشه کشور که هستند ومربوط هر قوم که ميشوند تلاش عملی نمايند . اميدوارم وزيرصاحب محترم معارف وديګر مسوءلين به اين موضوع توجه کرده به اين پاليسی غير قانونی ودشمنانه باکودکان بی ګناه نقطه پايان بګذارند .
 
 تشکرازتوجه تان