د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

قاید میرویس نیکه وقیام کندهارـ ۲

انجنیر شېر ساپــی 07.01.2006 02:00
یک بازنگری شتابنده تاریخ افغانستان مقارن ظهوروبعد از اسلام :
 قبل از ظهور اسلام ، درنیمه دوم قرن ششم میلادی دولت هپتالی آریانه درعصرساسانی (خسروانوشروان) از پارس ونیروهای قبایل ترکی ( هجوم ترکان بجنوب جیحون) از شمال برهپتالیان تاختند ودرجنگی که این قوای متحد در سغد با هپتالیان کردند، در سنه ۵۶۸ م سلسله هپتالی را مضمحل ساختند. 1
 ترکان غربی درشمال ، راست وچپ جیحون را تسخیرکرد ند .
 « سمت غربی کشورکه عبارت از سیستان وهرات وتوابع آن باشد درتحت نفوذ سیاسی وادبی ودینی دورۀ ساسانیان بود، که آیین زردشتی وزبان پهلوی داشتند ».2
 در جنوب هندوکش امارت های محلی مرکب ازعناصر ساکه ها، کوشانیان وهپتالیان ازکابلستان تا سند ودامنه آن درجنوب تا وادی ارغنداب، بقول غبار:" تقریبأ ده امارت نشین محلی فرنان روا"، بودند .
 بقول حبیبی ،" دیانت های بودایی ـ زردشتی ـ مهرپرستی ـ شیوایی ـ نسطوری مسیحی ، و رسم الخط خروشتهی ـ سره داناگری سنسکریت ـ پهلوی ودین دبیره ـ یونانی ـ منگولی و زبانهای تخاری ـ پهلوی ـ پشتو ـ پراکریت ، دراین سر زمین رواج داشت ".
 بعد از ظهوراسلام ، اعراب " مسلمان " دردوجنگ باپارس درسنه ۲۰هـجری(۶۴۲ م) شاهنشاهی۴۱۶ ساله ساسانیان فارس بدست مسلمانان فتح و سلسله ساسانی منقرض گشت پس از انقراض ساسانیان اعراب از دوجبهه برافغانستان ، یکی از استقامت سیستان درجنوب غرب ودیگری ازنیشاپوربه استقامت هرات درشمال غرب کشور داخل شدند.
 «درغرب افغانستان، احنف بن قيس به دستورخليفه سوم بدنبال يزدگردساسانی از طبسين گذشت وبسوی خراسان کشيد و مرکزآن سرزمين (ابرشهر= نيشاپور) را بدون جنگ ازراه صلح بگشود و آن را مرکزعمليات بعدی خود بسوی افغانستان شمالی و ماوراء النهر قرارداد».3
 «فاتحان عرب پس ازفتح سیستان درسال سی هجری، زرنگ را مرکزفرماندهی کشوری ولشکری خود ساختند و نيروهای جنگی خود را در اين شهر نگهداری ميکردند و از اينجا سوقيات نظامی بسوی بست و الرخج(قندهار)و زابلستان وکابلستان صورت ميگرفت». 4
 « دراين هنگام سيستان ازخراسان بزرگتر ومرزهای آن سخت‌تر ومردمش بيشتر بود». 5
 دربخشهای جنوب و مشرق هندوکش فرمانروايان هپتالی " کابلشاهان " دلیرانه به مقاومت پرداخت وهرگزتسلیم اعراب نشد.
 در سال ۷۸ هـ (۶۹۶ م) عبيدالله که قبلاً درزمان خلافت معاويه طی سالهای ۵۱ ـ ۵۳ هجری نيز والی سيستان بود، با سپاهی مرکب از ۲۰ هزار نفر ازمردم بصره رابسوی کابل سوق نمود .
 مولف تاريخ سيستان يادآورميشود«هيچکس از آن سپاه نماند، يا کشته شدند يا بمردند... چنانکه ايشان را «جيش الفنا» نام کردند» 6
 اززمان خروج حمزه در۱۸۱هجری تا روی کارآمدن طاهریان در ۲۰۵هجری وسپس در مدت نیم قرن حکمروایی طاهریان هیچ حاکم وفرمانده عربی وعجمی توانای آن را نیافتند تا ازکابلشاهان خراج بگیرند. 7
 اما فتح نیمه کامل کابل غدارانه بدست سلاله مسلمان شده یی عجمی بنام دودمان صفاریان اتفاق می افتد. 8
 فقط درسال ۲۵۰یا ۲۵۱هجری است که يعقوب ليث با کشتن زنبیل[بقول سیستانی، زنتبیل] ضربه محکمی به دودمان زنبیل های کابل میزند و درسال های بعد توفیق می یابد تا غزنه وبامیان وکابل را به قلمروصفاری سیستان ملحق نماید وتا لغمان وننگرهار وبلخ پیشروی نماید. 9
 درتاریخ سیستان آمده است.: یعقوب لیث جهت ارضای خاطر خلیفه عباسی ، رسولی فرستاد با هدیه ها و پنجاه بت زرین وسیمین که ازکابل آورده بود. 10
 قبل از سلاله صفاریان یعنی طاهریان چنانکه عبدالحی حبیبی در تاریخ افغانستان بعد از اسلام مینویسد : عبدالله بن طاهر پوشنگی چهارصد دوشیزه نو جوان رابه خلیفه بغداد از خراسان فرستاد، درحالیکه او چهارهزار جاریه مدخوله دیگر هم داشت . 11
 عمرولیث برادروجانشین یعقوب لیث بود که فرمان ولایت ماوراء النهرراازخلیفه المعتمد دریافت داشته بود، اما چون خلیفه درهمان هنگام به فرمانروای پیشین ماوراء النهر اسماعیل ساسانی نیز محرمانه پیغام داده بود که همچنان مورد عنایت او است وبه فرمانی که بنام عمرولیث صادرشده است اهمیتی ندهد، میان این دو، چنانکه خلیفه می خواست جنگ درگرفت ، ودرآن عمرولیث گرفتارشد ودر غل وزنجیربه بغداد فرستاده شد،12 تا پایان عمردرزندان ماند.
 هشتمین خلیفه عباسی المعتـصم بالله که مادرش ترک نژاد بود ، واین ، بهمان صورت که در زمان مأمون{خلیفه هفتم عباسی که مادرش بادغیسی از مردمان شمال غرب افغانستان بود} راه بر ایرانیان درسازمان خلافت باز شده بود، راه را برای نفوذ ترکها دراین سازمان گشود،منتها این نفوذ تابه پایان عمر خلافت بغداد ادامه یافت ودیگرهرگز خلافت عرب ماهیت عربی خودرا باز نیاف . 13
 معتصم به ترکان که خویشان مادری او بودند اعتمادی بیشتراز اعراب وایرانیان داشت وهدفش آن بود که برای حفظ سلط تازیان ترکان را رویاروی خراسانیان قرار دهند. ولی ایرانیان با برتری فرهنگی که داشتند جا خالی نکردند واین خود تازیان بودند که جای خویش رابه ترکان دادند. 14
 ایرانیان مطابق شیوه ملی خود درمقام نزدیک شدن به قوم فاتح برآمدند وازدراطاعت وخدمت وارد شدند،هوش وفکرو
 معلومات خودرا در اختیار ارباب جدید خود گذاشتند، زبان آنهارا آموختند وآداب آنها را فراگرفتند،لغات قوم فاتح راتدوین و صرف ونحو آن را درست کردند وبرای این که فاتحان آنان رابه بازی بیگیرند از هیچ گونه اظهارانقیادوفروتنی خودداری نکردند،در مسلمانی از خود عربها پیشی گرفتند وحتی درمقام تحقیردین وعادات گذشته خودبرآمدندوبه همان نسبت دربالا بردن شأن عرب وبزرگان عرب تلاش کردندواصل شرف وجوانمردی ومایه سیادت وبزرگواری راهمه درعرب یافتند . فکرومعرفت آنها در فقه وحدیث وکلام وادب عرب بکارافتاد وهفتاددرصد معارف اسلامی را ببارآورد. 15
 درقرن اول هجری، ۱۹ فرمانده عرب دریک قرن حکومت اموی ها (۴۱ـ ۱۳۲ هـ) درغرب وجنوب افغانستان حاکمیت کردند . 16
 زمان معاویه نخستین خلیفه اموی، پنجاه هزار سپاهی عرب[ تازی] با خانواده های شان به نیشاپور وبلخ ودیگرشهرها،17 اعزام واسکان دادند.
 درقرن دوم هجری،« پس ازشکست نیروی بنی امیه ازسپاه خراسانی ابومسلم [ابومسلم عبدالرحمن مشهوربه خراسانی،بهترین سپهسالارومبلیغ اسلام ،از سرپل کنونی افغانستان بود]» 18 ،درسال132 هجری آل عباس ، خلافت جهان اسلام را دربغداد بدست گرفت .
 خاندان برمکی (بلخی) بقول غبار، " یحی وپسراش خالد برمکی دردربار خلیفه منصور وهارون الرشید وزیران بودند " .
 «مأمون عباسی پسرهارون الرشید ، درحیات پدر والی خراسان ودر شهرمرو مرکزخراسان آنروزه »19 بود.
 هارون الرشید خلیفه عباسی 193 هجری درنیشاپور دیده از دینا بست ودرتوس دفن شد، 20
 الا مین بالله پسر هارون الرشید در بغداد به خلافت نشست ، بدست طاهر پوشنگی سردار برادرش مأمون کشته شد ،درزمان مأمون الرشید ، فضل بن سهل وحسن برادرفضل وزیران دولت عباسی بودند. 21
 درقرن سوم وچهارم هجری، دوره طاهریان درخراسان(نیشاپور)، دوره صفاریان درسیستان(زرنگ) و دوره سامانیان در ماوراءالنهر(بخارا)،اولین مراکزاسلام دراسیای وسطی بودند .
 «دوره اوج تمدن وفرهنگ اسلامی درجهان بود،وآسیای وسطی (افغانستان، ماورالنهروایران) بااین قافله حرکت میکرد، دوره سامانی مرحله رشد این مدنیت بود.» 22
 زبان فارسی دومین زبان اسلام در شرق، بقول غبار، " دردوره سامانی منکشف گردید ".
 بزرگانی چون رودکی، ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی محصول این دوران است . 23
 «درعصرسامانیان دیانت اسلام ومدنیت اسلامی بازبان وادب عربی تاکابل روائی یافت ،
 ولی سرحدات شرقی مملکت مانند ننگرهارـ لغمان درهای کنروکوهسارخوست ومنگل با مدنیت ووضع وادیان وزبانهای قدیم ماند ». 24
 بقول سیستانی ، " مراکز اوستای هرگز رونق پیشین خود راباز نیافت. کتابهای کهن وآثار خطی خوارزم را یکسره نابودکردند تا مردم آن گذشتهً خود رااز یاد ببرند " .
 اززمان «حکومت غزنویان یعنی بنیاد گذاران حکومت هزار ساله بیانان نشینان ترک و غزومغول وتاتار وقزلباش وترکمن درسرزمین که پیش ازآن ایران و [افغانستان] نام داشت وکشورهای آریایی شناخته میشد » 25
 که تا قرن هژدهم درافغانستان وتا بیستم درایران دوام نمود، دوران حاکمیت سلاطین مسلمان این سرزمین بود .
 نباید فراموش کرد ؛ بعد از ظهوراسلام،مردمان ماوراء النهر،ایران وافغانستان سرنوشت مشابه وتاریخ سیاسی مشترک دارند ، وزیاد ترین مرکزیت این فرمانروایان اسلام درخاک افغانستان کنونی بود.
 بقول غبار:" تجزیه وتقسیم افغانستان از اوایل قرن شانزدهم تانصف اول قرن هژدهم " طول کـــشیــد.
 درشرق کشور ، بیشترازیک قرن نهضت ملی روشانیان برضد سلطۀ بابریان که بعد از انهدام پشتونهای دهلی بر هند استیلاء یافتند ، مبارزه کردند ، برای اولین بار زن افغان همرزم " بایزید روشان " قاید این نهضت ملی،که بعد ازشهادت اش ، درفش مبارزه رابدست گرفت وآنرا رهبری نمود. اهمیتی بسزا داشت .
 جنگهای وزیرستان وحوزه تیرا وخیبر و جنبش پشتونهای مصب رود کابل ( باکوخان، ایمل خان وخوشحال خان خټک)، تاریخ دیگری ازمبارزات مردم ما درشرق است،که حکومت گورگانی هند را به تزلزل انداخته بود.
 اما در غرب کشور، نهضت هوتکی در اوایل قرن هژدهم راه بسوی آزادی واستقلال بازنمود. اقوام تورانی ومغل برشمال کشور چیره شدند.
 تاپیش از تشکیل مجدد افغانستان(۱۷۴۷م)، در نیمه اول قرن هژدهم یعنی دورهء هوتکیان ، درجنوب وغرب کشوربه استقامت سیستان وهرات هسته دولت مرکزی گذاشته شد ، در دوران شاه محمود افغان( ۱۷۲۲ م )منتج به سقوط اصفهان گردید .
 ترکان افشار، نادر در« (۱۷۴۷ ـ ۱۷۳۵ م) بساط سلطنت هوتکی را از ایران برچید» 26
 بقول حبیبی ،" نادر بعد از فتح قندهار سیاست سلطان محمود وبابر را تعقیب نمود ".
 بعد از مرگ نادرافشار،درافغانستان قهرمان ملی " احمد شاه بابا " مظهراستقلال افغانستان شد.
 اما درایران بعدازمرگ نادر، اولین حکومت دودمان ایرانی توسط کریم خان زند بوجودآمد،بعدازنیم قرن استقلال ، مدت ۱۳۵ سال ترکمان قاجار تا ۱۹۲۵ میلادی بر ایران حکومت کردند .
 بقول دکترشفا« سلسله قاجاریه آخرین وبدترین سلسله ترک نژاد تاریخ اسلامی ایران بود،که درحساسترین هزاره دوم،یعنی قرن نوزدهم،که سرنوشت جهان درقرن بیستم وهزاره سوم درآن رقم میخورد،باحد اعلای ناشایستگی برایران حکومت کرد وآنرا در پایان کار خود بصورت یکی از عقب مانده ترین کشورهایی که میبایست بعدا کشورهای جهان سوم نام بگیرند، تحویل قرن بیستم داد». 27
 درزمان رضا شاه پهلوی( نخست وزیرذکاء الملک فروغی) درسال ۱۳۱۴ هجری تغییر نام بین المللی از پارس به ایران صورت گرفت .
 دولت هوتکی کندهار
 دودمان هوتکی که بدنبال قیام رهایی بخش ملی کندهاربرهبری مدبرانۀ میرویس نیکه روی کار آمد، پس از سقوط غوریان درقرن دوازدهم میلادی، نخستین خاندان واقعأ افغانی بود که به سلطنت می نشست ، این قاید ملی هیچوقت عنوان شاهی را نپذیرفت و به عنوان " مشرجرگه " اکتفاکرد.
 موقعیت استراتیژیک کند هار بحیث نقطهء محراقی بازی که در بین دو قدرت (پارس وهند) درگیربود. مدافع آزادی واستقلال کندهار، باچنان انعطاف ونرمش با فرودآوردن تاکتیک های متنوع که هردو دولت را به بازی گرفته بود ،درایت و سازماندهی او، بقول راهب فرانسوی دوسرسو«به تنهایی هوشمندتر ازهمۀ وزیران دربارایران بود» 28
 بحیث «عامل آگاه تاریخی» ازموقعیت خاص خود بهره مند بود.
 تعمیم اشکال تفکروعمل" میرویس نیکه" از یکسو رسالت [« درون ـ قومی »] یعنی وظیفۀ نخبه گان پخش اندیشه ملی وسازماندهی قوم خود را بدوش گرفت،وازسوی دیگر نقش[«بیرون ـ قومی»] یعنی محمل تمام ارزشهای معنوی وفرهنگی جامعه نقش فراترازقوم خود ایفا کرد .بدین گونه ساحۀ فعالیت خود را بر سراسر جامعه گسترش داد . 29
 قیام آزادی بخش ملی کندهار،دیگرخودظرفیت دولت را داشت که سرنوشت خود وتمام افرادجامعه رابه دست گرفت،ملت افغان نیرویی « برای خود » شده بود ، که برای اصفهان ودهلی واقعأ زنگ خطرتلقی میشد، این پیش آمد دربار اصفهان را گیج ساخته بود، وهرگزاز آن آرام نیافت، ودرنهایت از دست آن برباد شد، و زوال ابدی یافت ،انها، باآرامیش خاطر،خونسردی ومتانت خودرا برای هر پیش آمدی آماده کردند،و درصدد تحکیم جای نخستین قدم «وضعیت سیاسی» برآمدند، وتعیین کننده هویت ملی خود، شدند.
 درک اگاهی مبارزه ملی وترویج اندیشه آزادیخواهی که جزبات معنوی رامی آفرینند، بی شک یک نیروی لایزال که ساختمان مادی ومعنوی ملت راغنی می بخشد،ملت های بزرگ این نعمت رابعنوان فلسفه زند گی دریافتند.
 احساسات ملی که درجهت تعقـل وانکشاف ودرسمت ترقی وتقـلا( تعالی) سوق گردد، پیروزی بزرگ را نصیب ملت میسازد .ملت های بزرگ جهان اکثرأ این چنین نیروهای انسجام یافته ومتمرکزرا دارا بودند .
 پایان
 
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 مأ خذ
 
 1 ـ تاریخ مختصرافغانستان ، حبیبی ، ص. ۷۹
 2 - همانجا ، حبیبی ، ص. ۸۰
 3 – بازنگری تاریخ ، کاندیدای اکادمیسین اعظم سیستانی ، قسمت دوم ( آز سایت مهرhttp://www.mehr.nl)
 4 – همانجا، سیستانی ، قسمت دوم
 5– همانجا ، سیستانی ، قسمت دوم( طبری، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج ۵ ص ۲۰۱۵ )
 6- همانجا ، سیستانی ، قسمت دوم( تاريخ سيستان، چاپ بهارص ۱۴۰ )
 7 – همانجا، سیستانی ، قسمت دوم
 8 – سیطرۀ ۱۴۰۰ ساله ، مزدا، ص.۱۲۴
 9 – بازنگری تاریخ ، سیستانی، قسمت سوم
 10 – سیطرۀ ۱۴۰۰ ساله ، مزدا ، ص.۱۲۲ (تاریخ سیستان، بهار، ص.۲۲۰ )
 11 - سیطرۀ ۱۴۰۰ ساله ، مزدا، ص. ۱۲۳/۱۲۴(تاریخ افغانستان بعد از اسلام ،حبیبی،ص۶۱۷ )
 12 – پس ازهزاروچهار صد سال ، شفا، ص.۵۵۷
 13 – همانجا ، شفا، ص ۵۴۰
 14 – همانجا ، شفا ، ص ۵۴۱
 15 – سیطره ۱۴۰۰ ساله، مزدا، ص، ۹۳ و۹۴
 16 – همانجا، مزدا، ص ۱۲۴
 17 – بازنگری تاریخ ، سیستانی، قسمت ( کتر شفا، پس از هزار وچهارصدسال، ج ۱، ص ۴۱۳ )
 18 – پس از هزار وچهارصد سال، شفا، ص.۵۲۶
 19 – افغانستان درمسیرتاریخ ، غبار، ص.۸۱
 20 – همانجا ، غبار، ص.۸۱
 21 – پس از هزار وچهارصد سال،شفا، ص ۵۳۶/۵۳۹
 22 – افغانستان درمسیرتاریخ ، غبار، ص.۹۸
 23 – تاریخ ایران ، http://www.rezamonavari.com/history.htm
 24 – تاریخ مختصرافغانستان، حبیبی ،ص.۱۲۵
 25 – پس از هزار وچهارصد سال ، شفا ، ص.۶۳۳
 26 – تاریخ مختصرافغانستان ، حبیبی ، ص. ۲۵۴
 27 – پس از هزار وچهارصد سال،شفا،ص.۷۹۲
 28 – رستاخیز قندهار وفروپاشی دولت صفویهء ایران ، کاندای اکادمیسین اعظم سیستانی ، ص.۴۶
 29 – نشریۀ نهضت آینده افغانستان ، شماره مسلسل ۱۵ ( داکتر عبدالله نایبی، روشنفکران، از سایت
 http://www.ayenda.org )