د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

محصولات کژدار و مریز

مصطفی «عمرزی» 16.12.2016 15:48

Samah

(رقص سماع، آیین به اصطلاح مهر و فرهنگیان هتاک)

نوشتن پیرامون زشتی ها و فسادی که در حاکمیت های بازار آزاد بر مردم ما رفتند، یک مقال بزرگ است که به صورت مستقل، چیزی بیشتر از شاهنامه ی فردوسی خواهد شد. تنوع زشتی ها، فساد، خیانت ها و ابتذالی که نتیجه اش نوعی از دارایی های نازل شده اند، ایدیالوژی ای را به وجود آورده است که اگر امتداد یابد، شاید در کنار باور بر کشور، ارزش ها و منافع ملی، بی باوری، سست عنصری و آستان- بوسی بیگانه، نیز تا جایی نهادینه شوند که اگر آینده ی سیاسی داشتیم، اجندا ها و خواسته های بیگانه گان هم، جزو سفارشات روزمره ی ما می شوند.

 در این مقاله، سعی می کنم بخشی از آن فرآورده های متنوع بازار آزاد را شرح دهم که بدون شک، در جهت وارد کردن زیان های مدهش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، مردم ما را بر نفاق و شقاق، تشویق کرده اند.  

ترویج فرهنگ ابتذال با نقد هار که بیشتر با اهداف سازمانی- سیاسی صورت گرفته است، مهمترین بدنه ی بخشی از کالای هایی ست که در بازار آزاد افغانستان، ارایه شده اند. در ظاهر، شماری از تولید این کالا ها، راضی به نظر می رسند و آن ها را نوعی واکنش خودی در برابر کنشی شمرده اند که گویا سد راه حقوق و امتیازات آنان است. این که این برداشت، چه قدر درست است، همین قدر می نگارم که حاصل این جسارت های در واقع بی شرمانه، ایجاد چنان نفرتی از مثلاً زبان به اصطلاح فارسی، خورده فرهنگ های اقلیتی و دلخواسته های گروهک های افغانستان ستیز شده است که هراس برای مرزبندی های قومی، نوعی از فدرالیسم طبیعی را نوید می دهد. طرف های علاقه مند بر فرهنگ های ظاهراً فراملیتی، در حالی که کوشیده اند اغراض خویش را در عقب کارآیی پدیده های فرهنگی پنهان کنند، هرگز نتوانستند در جهت نهادینه گی فرهنگی موفق شوند که با کاربرد پدیده های فراقومی، می توانست مردم ما را در مسیر همگرایی بیشتر، کمک کند. در واقع زور زدن برای حفظ زبان به اصطلاح فارسی و تعمیم اجباری آن که گویا        همه گانی ست، چیزی در حد استفاده ی نادرست سیاسی می شود که با توجه بر شمار   گوینده گان و متکلمان بر این زبان، شماری را واداشته است مقوله ی زبان را با ظاهری از کار فرهنگی چتر بسازند و در زیر آن، برای سایر اغراض قومی- اقلیتی، فعال باشند. این منش، کالایی را در بازار آزاد افغانستان، معرفی کرده است که با انواع کار رسانه یی و فرهنگی فروخته می شود و بدبختانه، نه فقط بسیار مهم نبوده است، بل باعث ایجاد نوعی از فرهنگ ابتذال می باشد.

هتاکان یا قشری که به نوعی پیش مرگه ها یا فداییان داعیه های قومی شمرده می شوند،  ظاهراً در نبود طالبان و زیر سایه ی آمریکایی، کالای دیگری شمرده می شوند که نمونه های تلویزیونی آنان را بسیار دیده ایم که یکی با پیشینه ی کمونیستی، دیگری با     پشتواره ی جهادی و دیگری با مدعای روشنفکری، آن قدر متعصب، فاسد و مرتجع اند که باور نمی شود تعلقات کمونیستی، جهادی و روشنفکری آنان، همان اصل ها و ارزش هایی اند که هرکدام با انسان محوری، تعریف های جامع دارند.  

نوع دیگری از کالای هایی که در حاکمیت های ایتلافی به خورد مردم ما داده شد، تعلق خاطر به آن پدیده های فرهنگی خواهنده می شود که بدون شک، محصول فکری و کرداری کالا های بالایی ست. این امتعه، حاصل قلیان کشی هایی ست که با هر دودش، شماری را خمار و بیمار کرده اند و باعث شده اند توسن خیال را در چراگاه قومگرایی، تا بی نهایت خیالبافی بچرانند.  

می گویند با شرایط تحمیل شده ی چند دهه یی بر افغانان، شعور آنان برای درک مسایل، بسیار قوی ست. در این که مردم ما با حس لامسه، قوه ی بینایی و شنوایی، رنج ها و الم های بحران طولانی را چشیدند، شبهه نداریم، اما آیا این مردمی که سلسله ی فهم فرهنگی خویش را با انقطاع از مکتب های ویران و نهاد های برباد رفته ی آموزشی، بسیار از دست داده اند و شرایط کنونی، هرگز در جهت برآورد خواسته های برحق، زمینه سازی های کلان ندارند، فهم بر متن آن چه پیرامون آنان و به نام آنان صورت می گیرد و بار فرهنگی آن، خیلی سنگین وانمود می شود، هرگز در توان فهم توده هایی نیست که برای شناخت آن ها، تجربه ی آموزش از رنج های را دارند که خانمان آنان را نیست و نابود کردند.  

بازار آزاد افغانستان با زمینه های خاص، فرصت های را به جود آورد که تاسفبار اند. حسرت نخوریم! صدای ملت با هذیان شماری خاین و فاسد تحریف شد و خواسته های اکثریت مردم ما که با چند دهه بدبختی، از تفرقه و دوری بی زار بودند، بر بنیان های بزرگ شدند که بی هیچ دلیل و منطق خوب، فقط پیرامون برآوردن امیال قومی و     رقاصه گی چند نام و اصطلاح، قرار گرفتند. با چنین افتضاحی، مشاهده می کنیم که تعلق خاطر بر دارایی های قومی، حتی اگر در حد عتیقه و ناباب باشند، شماری را واداشته اند  در بازار آزاد افغانستان، کهنه فروشی فرهنگی درست کنند.  

چند قبل، خبری از رسانه ها منتشر شد که تنی چند با آموزش دو ماهه ی چند جوان، آنان را تشویق کرده اند تا با اختیار رقاصه گی (رقص سماع) اندیشه ی حضرت مولانا را رقص کنند و این در حالی ست که فهم مکتب مولانا، حتی در سطح دنیا به چند تنی معدود    می شود که اکثریت آنان، از این کشور نیستند.

آیین مهر، اصلاح دیگری بود که ضمیمه ی کالای نو فرهنگی، حتی حضرت مولانای ترکتبار را خجالت داد و برگزار کننده گان این محفل رقص، یادآوری کردند که آن چه در جلو شما قرار دارد، گذشته ی خیلی دور خراسانی ست که با آن چه عنوان کردند، خداوندگار بلخ نیز اندیشه ی استقراضی تحویل داده است و ما نمی دانستیم!

ارایه ی این کالا که با نام رقص سماع، وارد بازار آزاد افغانستان شد، برای کسانی که ظاهر مساله را مشاهده می کنند، شاید خبری باشد که دیدند و یا مساله ای باشد که مهم نپدارند؛ اما آشنایی با پیشینه ی برپایی این چنین فروشگاه ها در افغانستان، و شناختی که از  فروشنده گان داریم، هشدار می دهند تضاد های قومی را با  حربه ی فرهنگی، آن قدر عمیق می خواهند که برای گسستن از واقعیت های افغانستان، باید مساله، عمق تاریخی یابد تا در خلوت های خود، کلیت هایی بسازند که گاهی با عنوان کردن کلیت نامتجانس افغانستان، گویا در این جا هیچ چیزی طبیعی نیست.  

این که رقص سماع و رقاصه گانی از جنس جوانانی که بسیار آگاه نیستند و زیر فشار اقتصادی و تلقینی، سوء استفاده می شوند و این که آیا واقعاً قایل شدن به تفکرات ولو بسیار عظیم و دارایی های پرحجم فرهنگی که هرچند محترم اند، اما در روزگار ما، کارآیی تکنالوژیک و عصری ندارند، و فقط به درد مردمانی می خورند که با فراموشی حال شان، خیال می کنند معنویات، دریچه ای به سوی دنیایی ست که اصول آن در تمدن های غربی، تجربیات بر علوم و فنون است، می رساند که رونق فرهنگی از آن گونه (رقص سماع) نه این که هرگز مشکل گشا نیست، بل با چرخیدن در زمان حال، تجربه ای را در برابر ما قرار می دهد که چرا با آن همه هیاهوی اعصار گذشته، وقتی افغانستان نوین از حدود مفهوم سرزمینی، متمدن شد، گذشته های به اصطلاح خراسانی آن، چیزی باقی نگذاشته است تا مُدل های شوند که ساخت و ساز حداقل سه قرنه ی حاضر را کمرنگ کنند.  

روزی دو تن از فرهنگیان شناخته شده در رادیوی آمریکا، یکی در کسوت مشاور و مامور دولتی و دیگری در کسوت فارغ از دولت، بگومگو داشتند که فرهنگ میهنی و فرهنگ های تعریف نشده، چنین و چنان اند. مامور دولتی، در ظاهر، مدافع ارزش های افغانی     می شود و طرف مقابل که مسوولیت دولتی نداشت، با خیال راحت مقوله ی «تعریف نشده» را به میان می آورد. این دو تن در شمار کسانی اند که در ظاهر و باطن، بخشی از ارکان خراسانی به شمار می روند و برای آن که آفتاب آنان در لب بام است و به زودی تقاص خواهند داد، نامی از آنان نمی آورم، اما یکی از این میان که در هر فرصتی، خواب خراسان می بیند و هر آن چه را که از احیای بندیخانه ی باستانی تا قصابخانه ی خراسانی باشد، نعمت می شمارد، چنان ژستی اختیار کرده بود که اگر واقعاً آنان را مجبور به واقعیت های خر-آسانی (خراسانی) نماییم، اشک خواهند ریخت که کار ما تراوش تخیل فرهنگی بود.

در عقب پرده ی فروشگاه هایی که با نام مثلاً آیین مهر و رقص سماع راه انداخته اند، تعفن همان ستیزه های ضد اسلامی و افغانی، به مشام می رسد که در یک سو، نسل نو زردشتی را در افغانستان اسلامی به وجود آورده است و در سوی دیگر، کسانی که اگر بهانه ی خراسانی نمی داشتند را، جزو آن نیرو های عملیات ویژه ی قوت های خارجی  می ساخت که در تشدید بحران مخالفان مسلح که با تجاوز بر حریم خانه های شان، توان مخالفان دولت را ده چندان کردند، از دشمنی شعوری و اما غیر منطقی آنان، به خوبی آگاه ایم.  

راه اندازی فروشگاه هایی با نام رقص سماع و ذهنیت سازی ها برای آن چه که گاه دین مهر و آیین فلان می خوانند، روی دیگر همان سکه ای ست که برای تبادله ی امتعه ی قومگرایی و در نهایت، ستیزشدیدتر بر ضد افغانان و افغانستان، در پی آن اند تا پشتوانه های آن را که می دانیم در میان دوستان خارجی و کشور های همسایه، چه کسانی فراهم خواهند آورد، در بازار آزاد افغانستان عرضه کنند و کسی نیست روشن کند که رقص سماع، چه گره ای از مشکل این مردم، باز خواهد کرد؟ فروشگاه یخچال در قطب شمال؟  

روزگار ما با خصوصیات خودش، نیاز های خودش را متبارز می کند. در عصر ما، خوراک فکری و ادبیاتی، آن گهی خوب اند که قرن ها قبل، شماری با رقصیدن، در پی حلال مشکلات شدند.  

بررسی گذشته برای دریافت و تبین میراث های گذشته، هرچه قدر هم با وفور، محتوا و متن به همراه باشد، با خاصیت صد در صد گذشته، اگر انبوه کتاب را برای ایجاد مشغله های ذهنی تخلیقی کند و در بُعد فرهنگی، آثاری از میراث های گذشته شود، هرگز همان اثری نخواهد شد که یک آفرینشگر روزگار ما، با نگرش بر پیرامون اش، همان پیرامون سراسر ایسم دار، وقتی بسیار بی طرف بماند، اندیشه و تفکری می سازد که ارزشمند است.

سرپاڼه