د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

جنرال حمید گل پدر معنوی مجاهدین افغانستان مرُد !

استاد محمد ظریف "امین یار" 17.08.2015 09:42

ایجاد پاکستان با رهبری محمد علی جناح وقتی در اجلاس بریتانیا مطرح و مورد پذیرش قرار گرفت که بریتانیا دیگر توانایی رهبری و مدیریت مناطق جنوب آسیا را از دست داده بود و ضمناْ خیزشهای آزادی خواهی موجود در منطقه ؛ بریتانیا را کاملاً با شکست مواجه کرده بود. بریتانیا توسط ایجاد پاکستان تیرش را حد اقل به سه هدف کوبید: هدف اول: خنجر زدن بر افغانستان یعنی دشمن دیرینه انگلیس بود. با ایجاد پاکستان موضوع دیورند با گذشت هر روز داغ تر شد و پاکستان بخاطر دوام قبضه غیر قانونی خود بالای آنسوی مرز همواره سعی  کرد تا مردم افغانستان با همدیگر متفق، یکپارچه و متحد نشوند. پاکستان کوشید تا حکومتهای افغانستان به  پایداری و ثبات سیاسی تحقق نیابند، که به این هدف نیز رسید. هدف دوم: تضعیف هندوستان بزرگ ونیرومند بود. بریتانیا با ایجاد پاکستان توانست هندوستان بزرگ را به چندین کشور تقسیم کند یعنی هندوستان را که نیمه قاره میگفتند به چندین کشورتبدیل شد.  گفته میشود تا اکنون بریتانیا برای تحقق بسیاری از اهداف خود توانسته است پاکستان را بعنوان یک قدرت سیاسی فوق العاده مخالف و تاثیر گذارعلیه مخالفت های هند با بریتانیا استفاده کنند. هدف سوم: تحقق اهداف ستراتیژیک بریتانیا توسط پاکستان در منطقه بود. این اهداف حیطه خیلی بزرگ دارد و بریتانیا توانسته است هر زمانی که لزوم باشد از پاکستان برای تحقق اهداف ستراتیژیک خود استفاده کند.
افغانستان از همان آغاز مخالف ایجاد پاکستان بود بخاطریکه میدانست پاکستان برای بهبود وضعیت مسلمانان نه بلکه بر اساس یک اجندا ویژه بریتانیا بوجود آمد . در سال ۱۹۴۸ پاکستان برای کسب عضویت ملل متحد درخواست داد، افغانستان حتی در همان جا به عضویت پاکستان رای منفی داد. یعنی حکومتهای افغانستان همواره میدانستند که اجندا بوجود آمدن پاکستان چیست واینکه وجودش به نفع افغانستان نیست. از آن روزیکه پاکستان بوجود آمد ، حکومت آن  با استفاده از گروهای آشوبگر در افغانستان کوشش کرد تا در بین مردم افغانستان شکاف ایجاد کنده ونگذارد ملت افغانستان متحد و یکپارچه باقی بماند. طوریکه قبلآ نیز ذکر شد پاکستان بصورت دوامدار برای دست یابی به اهداف خود در افغانستان دخالت کرد اما بطور گسترده این دخالتها از رژیم داود خان شروع شد. در آنزمان باوجودیکه افغانستان دارای یک رژیم و دولت اسلامی بود ، گروهای آشوب  گر داخل افغانستان دست به بغاوت علیه حکومت مرکزی زدند که به واکنش تند رییس جمهور آنزمان روبروشدند و بالاخره گروهای آشوبگر به پاکستان پناه بردند. آغاز پروژه مجاهد سازی و حمایت آن از همان وقت در اصلش آغاز می یابد که آنرا دوره تشکیل و آموزش مجاهدین توسط آی ایس آی (ISI)   نیز میتواان گفت.
حکومتهای پاکستان یکی پس از دیگری تبدیل شدند اما اجندا از بین بردن افغانستان هیچگاه  از میز سران حکومتی و سیاسیون پاکستان برداشته نشد. البته قابل ذکر است که در اکثرا موارد قدرت تصمیم گیری ستراتیژیک سیاسی در پاکستان همواره به دست استخبارات پاکستان(ISI)  بوده نه حکومتهای آن. این موضوع سبب شد تا استخبارات پاکستان بتوانند اجندا های شوم خود را در برابر افغانستان مخفی نگهدارد. زمانیکه جنرال حمید گل بعنوان رییس استخبارات پاکستان تعیین شد فعالیتهای آشوب گرانه در افغانستان افزایش یافت. جنرال حمید گل در خلق آشوب و چانه زنی با سران جهاد افغانستان خارق العاده استعداد داشت. او یکی از مهره های اصلی رهبری و مدریت جهاد افغانستان عنوان میشود و با سادگی توانست اکثر اهداف مخفی خود را توسط مجاهدین تامین کند و با مهارت خاصی استخباراتی و سیاسی که داشت توانست در افغانستان جنگ را حفظ نمایند. مهارت اجنت سازی، سیاسی و چانه زنی او فوق العاده بود چون توانست بشکل مداوم نقش بزرگ را در جنگهای داخلی افغانستان بازی کند. او توانست حکومتهای افغانستان را تحت فشار سیاسی قرار بدهد و از آنها به در مبادلات سیاسی به نفع پاکستان استفاده کند. حمید گل یکی از شخصیت های شماره یک حکومت پاکستان بود و نیز یکی از چهره های تاثییر گذار بالای رهبران جهاد افغانستان بشمار میرفت. گفته میشود هیچ یکی از رهبران جهاد افغانستان جسارت نه گفتن به وی را نداشتند. حتی بعد از تقاعد وی از طرف حکومت افغانستان بعنوان یکی از مهره های اساسی رهبری و مدیریت طالبان و دیگر گروهای مخالف سیاسی در افغانستان حساب میشود. او یک انسان پاکستان پرست بود و همه ارزشهای اسلامی و انسانی خود را فدای منافع پاکستان کرد اما در اینسوی مرز سران جهادی افغانستان همه افتخارات جهاد  و همه منافع افغانستان را فدای مرشد خود نمودند.  
جنرال حمید گل پدر معنوی رهبران جهادی افغانستان به شمار میرفت . همه رهبران جهادی افغانستان به جنرال حمیدگل بعنوان یک مرشد و رهبر احترام خاصی داشتند. ازاحمد شاه مسعود گرفته تا گلبدین حکمتیار، از استاد سیاف تا استاد رباتی وغیره همه این چهره زیر هدایت جنرال حمید گل قرار گرفته بودند وحتی گفته میشود که تا اخرین لحظه زندگی وی ، نیز بعضی چهره های جهادی  از وی پیروری می کردند. اما بعضی از چهره های جهادی بظاهر او را از سمت پدر معنوی عاق کرده بودند.  رهبران جهادی به حدی به حمید گل اخلاص داشتند که استاد برهان الدین ربانی در سال ۱۳۷۱ طی یک فرمان رسمی جنرال حمید گل را به سمت مشاور ویژه خود انتخاب میکند. هرچند جنرال حمید گل بنابر بعضی موضوعات در ارگ کابل وظیفه رسمی نگرفت؛لیکن رهایش آن در وزیر اکبر خان از هر وقت بیشتر شد. در همان دور، زمانیکه حمید گل در وزیر اکبرخان می آمد سران مجاهدین با اشتیاق کامل برای بازدید با او لحظه شماری و فرصت چینی میکردند. به همین ترتیب در سال ۱۳۷۲ دیدار احمد شاه مسعود با گلبدین حکمتیار توسط جنرال حمید گل تنظیم شده بود. استاد سیاف نیز با حمید گل بنظر یک مرشد میدید و همواره موضعیگری ها و هدایت آن را عملی میکرد. خلاصه اینکه حمید گل نقطه وساطت بین سران جهاد افغانستان بود و او روی هریک آنها تاثیری گسترده داشت.    

حمید گل بدون تردید یکی از چهره های مهم برای سران جهادی افغانستان به شمار میرفت و خبر مرگ آن  به سران جهاد افغانستان هم خبری خوشی است و هم خبری اندوه: خوشی بخاطریکه حمید گل مرد و رازهای سران جهاد را افشا نکرد مگر اندوه برای آنکه مرشد شان دیگر در جهان نیست. هرچند گفته میشود از جنرال حمید گل کتابی باقی مانده است که در آن اسرار رهبران جهادی افغانستان نیز درج است. اگر این کتاب به چاپ برسد ملت افغانستان از حقایق بیشتر در مورد سران جهادی آگاه خواهند شد. اکنون سران جهادی افغانسان حتماْ نگران هستند که آینده سیاسی آنها که در اغلب امکان بدست استخبارات پاکستان است چگونه ترسیم خواهد شد. در وضعیتی  که از یک طرف ملت افغانستان از جهاد و افراطیت کاملاْ متنفر شده اند و دیگر نمی خواهند فریب آنها بخورند ، از طرف دیگر سیاست جوامع بین الملل و آمریکا به ظاهر خلاف آیدیالوژي افراطیت است ؛ بقا سیاسی گروه مجاهدین افغانستان متزلزل بنظر میخورد.

امروزه مرگ حمید گل فوق العاده به نفع حکومت افغانستان است، بخاطریکه منبع تمویل جریانهای جهادی و طالبانی تضعیف میشود. از رفتارهای سیاسی آمریکا معلوم میشود که دیگر لزومی به قوماندانان و زوگویان و طالبان در افغانستان نیست. اکنون وقت آن رسیده که مردم افغانستان از وجود این افراد غیر مسوول و آشوبگر رهایی یابند و کشور بتدریج طرف ثبات سیاسی و اقتصادی در حرکت شود. حمایت داکتر غنی از سوی آمریکا و  نا امنی های شمال و از بین رفتن دیپوهای غیر قانونی مجاهدین نشانه های این حرکت ستراتیژیک قصر سفید است. در این وضع اپوزیسون نظامی یعنی طالبان بعد از مرگ ملا عمر دیگر بصورت قبلی نمیتوانند منسجم شوند. بدلیل اینکه از یک طرف پاکستان گرایش عملاْ داخل شدن در جنگ افغانستان را دارد؛ اما از سوی دیگر آمریکا برخلاف میخواهد  گروه داعش تعویضی برای گروه طالبان تاریخ تیر شده شوند و با استفاده از این مانور سیاسی رهبری جنگ از پاکستان گرفته شود. پاکستان امروزه در وضعیت وخیم تری از افغانستان قرار دارد و امکان دارد طالبان و القاعده جنگ تازه را علیه حکومت پاکستان بزودی آغاز کند. بیعت کردن ایمن ظواهری از ملا اختر منصور و انتشار پیام جنگ از جانب فرزند اسامه بن لادن حاکی این واقعیت ها است. داکتر اشرف غنی این وضعیت بطور دقیق درک نموده و بعد از دریافت سیگنالهای حمایت از جانب آمریکا واکنش تندی را به پاکستان نشان داد. اعزام هیت به پاکستان و تحویل نگرفتن آن توسط پاکستان تایید این حرف است. بلی پاکستان از سیگنال های حمایت آمریکا به غنی و شطرنج بازی عمیق سیاسی داکتر غنی آگاه شده است. اگر داکتر غنی بتواند حمایت آمریکا، چین و هندوستان را بخود بگیرد گلم پاکستان جم است و دور نیست که در پاکستان خیزشهای اقلیت های جدایی طلب و مخالفت های گروهای افراطی حکومت آن را به زانو در بیاورد و حتی امکان آن است که پاکستان به یک تجزیه مزید روبرو شود.

کابل ۲۶ اسد ۱۳۹۴