د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

مشکلات و دست آورد های صد روزه

نورمحمد غفوری 09.01.2015 11:03

حکومت دو سرهٔ وحدت ملی صد روزه شد. چه خوب گفته اند که صد فقیر در یک گلیم بگنجد، ولی دو پادشاه در یک اقلیم نه!  اما ضرورت مادر ایجاد است.
انتخابات سال ۱۳۹۳ هجری شمسی افغانستان یک پدیده بخصوص افغانی بود. در این انتخابات مرد و زن افغان اشتراک وسیع نمودند. اما اداره کنندگان و برگردانندگان انتخابات نخواستند و یا هم نتوانستند به شکل درست و قانونی آن را برگزار نمایند. کمیسیون های انتخاباتی که از جانب رئیس جمهور اسبق به «تیپ و احساس افغانی!» تعین گردیده بود، نظر به اهدافی که در عقب آن نهفته داشت، از استخدام  متخصصین با تجربۀ خارجی در آن جلوگیری نمود. خود افغانها و بخصوص اعضای کمیسیون انتخاباتی تجربه دموکراسی و انتخابات بیطرف را نداشتند. تقلب، دسیسه، رشوت و تجارت سیاسی غیر مجاز در کمیسیون انتخابات مسلط بود. دور اول انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۳ نیز با دغلبازی و تقلب همراه بود.
در دور دوم انتخابات اعضای مأیوس تیم های کاندیدان شکست خوردهٔ ریاست جمهوری در بین دو تیم موفق (تحول و تداوم) و (اصلاحات و همگرایی) تقسیم شدند. اکثر اعضای بعضی تیم های شکست خورده کسانی بودند که در دوران پُرفساد حاکمیت کرزی به نان و نام رسیده بودند. طبیعی است که در دوران حاکمیت بی کفایت مافیایی و مصلحتی سیزده سال اخیر، اکثراً افراد فاسد، وابسته به استخبارات بیگانگان و مافیای بین المللی به جمع آوری مال و بدست آوردن منال موفق شده اند. میگویند که نوکر نو آهو را به دو میگیرد. این افراد نیز برای دریافت مقام در هر دو تیم به نوع و روش خودشان به کمپاین انتخاباتی آغاز نمودند. چون آنها از دموکراسی اطلاع و به آن اعتقاد ندارند و در عین حال آنرا مخالف منافع شان میدانند، تصور و تصویرِ از انتخابات دموکراتیک را نداشتند، خواستند به هر شکلی که باشد صرف و صرف انتخابات را ببرند، تا موقف کنونی خویش را حفظ کنند. چون عمر اکثریت آنها در فساد، زورگویی، جنگ، خدعه ونیرنگ گذشته است، از همین زاویهٔ دید به انتخابات نیز نگاه میکردند. تقلب کاران خواستند به هر قیمت که باشد «برنده!» در انتخابات شوند. نتیجه اینکه بعوض رقابت سالم دموکراتیک، روحیهٔ بُردحتمی در تیم ها راه یافت. تقلب کاران در هردو تیم از پول های به باد آورده و حرام استفاده کردند، از زور و سلاح کار گرفتند، از دسیسه و توطئه دریغ نکردند، امکانات دولتی و غیر مجاز را بکار انداختند و از موجودیت روابط با مفسدین در پله های مختلف کمیسیون انتخابات سود بردند. ارگانهای کمیسیون پُرفساد انتخابات نه تنها که جلو فساد را نگرفت، بلکه اکثراً منشأ فساد و یا همنوا با فساد گردیدند. از روز انتخابات دور دوم به بعد، کسانیکه زیادتر از دیگران تقلب کرده بودند، بیشتر از سایرین از تقلب نالیدند. در نتیجهٔ ضعف، کم کاری و عدم مدیریت مناسب کمیسیون انتخابات، مسئله بزرگ ملی یعنی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به مضحکه ملی و مناظرهٔ طویل و پر جنجال تبدیل شد. تاحدی که بروز جنگهای مشابه جنگ های بین التنظیمی و قومی سالهای نود عیسوی در کابل و اطراف افغانستان دوباره محتمل گشت. انتخابات افغانستان ثمر دلخواهِ دموکراتیک را نداد، بلکه به بهانه ای برای نفاق و شقاق مبدل گشت. در چنین شرایط بخاطر جلوگیری از جنگ داخلی، پایان دادن توهم و تشنج و حفظ سیستم کنونی سیاسی- دولتی، (حکومت وحدت ملی) بالای مردم افغانستان تحمیل شد. حکومت دو سرهٔ وحدت ملی هدف خواستنی نه، بلکه راه حل مجبوری برای هردو تیم انتخاباتی بود.
با ایجاد حکومت وحدت ملی ترس و رعبِ مشتعل شدن جنگ های مسلحانهٔ داخلی و قومی در بین مردم فروکش کرد. همزمان توقعات مردم از حکومت بالارفت. بخصوص که بعضی افراد خوشبین و ساده دل فکر میکردند، که اگر متفکر دوم جهان زمام امور مملکت را بدست بگیرد، در چند روز و شب وضعیت کشور به صوب مثبت عمیقاً دیگرگون خواهد شد و بعضی دیگر در این دگرگونی منافع گروهی و شخصی شان را مضمر میدیدند. اینها شرایط بغرنج و مشکلات کثیرالوجوه کشور را ندانسته و یا از نظر دور انداخته، قبل از وقت از حد زیاد گرم آمدند، و نام ها و القاب بلند بالا را برای شخص اشرف غنی تراشیدند.
بعد از آنکه در طول سه دهه و بالخصوص در طول سیزده سال اخیر نظم و نسق جامعهٔ افغانی از همدیگر متلاشی گردیده است، متفکر دوم جهان نمیتواند در صد روز همه امور را اصلاح و دولت مدرن دلخواه خویش را اعمار نماید. هیچ انسانی، ولو اگر متفکر اول جهان نیز باشد، بیرون از حدود و چوکات شرایط عینی و ماحول داده شده، نمیتواند حرکت کند و به هیچ صورت نمیتواند معجزه آفریند.
با ایجاد حکومت وحدت ملی، دو تیم متخاصم و رقبای سرسخت داخل ارگ شدند، داخل ارگی که خویشاوندان و اعضای دودمان نادری بخاطر بدست آوردن قدرت علیه یکدیگر توطئه کردند و به کودتا دست زدند. داخل ارگی که رفقای ایدیولوژیک بخاطر اخذ قدرت یکی برضد دیگر توطئه و مرگ آفرینی کردند، داخل ارگی که برادران «مجاهد» اسلام یکی برای کشتار دیگر اقدام نمودند. در چنین قلعهٔ پر حادثه، اکنون دو رقیب و مخالف سرسخت سیاسی باید باهمدیگر بسازند و بسوزند.
حکومت وحدت ملی در حالی ایجاد شد که هیچ یکی از تیم های رقیب برای آن آمادگی قبلی نداشت. باهم مفاهمه نکرده و بالای اهداف مرامی، میتود حکومتداری و کلکتیف کادری آن موافقه صورت  نگرفته بود. خود تیم های انتخاباتی هم از گروپ های غیر متجانس و بطور آنی بخاطر کمپاین انتخاباتی بوجود آمدند. در گروپ «اصلاحات و همگرایی» و «در تیم تحول و تداوم» از چپ ترین گروپ ها و افراد، تا راست ترین آنها عضویت یافتند. پس حالا زمان در کار است که در گام نخست توافق بین اعضای مختلف داخلی هر گروپ و بعداً بین اعضا و سران دو تیم و حکومت وحدت ملی توافقات روحی و مرامی برای فعالیت های مشترک صورت گیرد.
حکومت وحدت ملی مطلوب هیچ تیم انتخاباتی نبوده بلکه در نتیجهء دسیسه، ضعف کاری و کم ظرفیتی کمیسیون انتخاباتی و حکومت قبلی بالای هردو تیم و تمام مردم افغانستان تحمیل گردید. در حقیقت حکومت وحدت ملی یک الترناتیف در مقابل درگیری جنگ داخلی و یا جدال دوامدار در بین همه مردم و جامعه بود. با ایجاد حکومت وحدت ملی مشکلات کشور بطور اساسی حل نه شد، بلکه از بین جامعه به داخل ارگ منتقل و در بین دیوار های ارگ محصور شد. اکنون کرزی و طرفداران آنها تبلیغ میکند که حکومت وحدت ملی بیشتر از شش ماه ادامه نمیابد و خود شان مصروف آمادگی اشغال دوبارۀ قدرت اند. احصار پرابلم ها و مشکلات در چهار دیواری ارگ بهتر از نفاق قومی و جدالهای مسلحانه جامعه است.  حل سیاسی مشکلات جمع شدهٔ جامعه در داخل ارگ هم به زمان مناسب نیازمند است. سیاستمداران هم انسان اند و نمیتوانند در آنِ واحد تمام خصومت ها را کنار گذاشته، به کار مشترک به وجه احسن آغازنمایند. به خصوص که در پهلوی رهبران هر تیم، نفوذ عُمال خارجی، زورگویان، چاپلوسان و مغرضین مافیایی نیز دور از احتمال نیست. باید از توقعات خیالی و بلند کاسته شده و موقع آشتی و عمل مشترک برای رهبران حکومت وحدت ملی داده شود. در غیر آن کشور بطرف آشوب و نفاق بیشتر خواهد رفت.
همه میدانند که ایجاد پُست ریاست اجرائیه و تفویض بعضی از صلاحیت های ریاست جمهوری به این پُست یک مشکل بسیار بزرگ است که برای دریافت راه حلِ نسبتا قانونی آن به جر و بحث ها و وقت نیاز است. تا جائیکه از مطبوعات هویدا میگردد، هر دو گروپ بعد از جرو بحث های جدی و طویل در این مورد به نتیجه رسیده و صلاحیت ها را بین ریاست جمهوری و ریاست اجرائیه تقسیم کرده اند. حالا وقت آن است که بالای تیم کاری حکومت صحبت شود و کابینه تعین گردد. این کار نیز وقت را لازم دارد و نباید فشار اجتماعی وسیلهٔ برای عجله در تعین کابینه گردد. گفته اند که (د بیړې کار دوه ځلې کیږی!) و یا اینکه (دیر آید، درست آید). بناءً از شتاب زدگی امور باید پرهیز کرد که پشیمانی را ببار نیاورد.
میخواهم به هموطنان شامل هر تیمی که در پروسۀ انتخابات آگاهانه وصادقانه، با احساس وطن دوستی و آرزوی خوشبختی مردم افغانستان اشتراک نموده و زحمت کشیده اند، عرض نمایم که ما نباید مثل «آهن چادر» زود گرم و زود سرد شویم، بلکه مانند فولاد باشیم که به مشکل گرم میگردد، اما به زودی سرد نمیشود. ما بخاطر منافع شخصی و گروپی نه، بلکه بخاطر منافع ملی موضعگیری نموده ایم و اکنون نیز باید از همین زاویه به مسایل نگاه کنیم. توقعات و خیالات بلند و بالا نشانی از ساده دلی، خوشباوری و ناخبری از عمل قوانین تکامل اجتماعی خواهد بود. ما میدانیم که هیچ فرد در جهان به تنهایی خود تاریخ ساز نیست و این توده های مردم اند که تاریخ میسازند. به نظر من باید تا هنوز به غنی و عبدالله وقت داده شود که خودشان باهم تفاهم و با سایرین آزادانه عمل نمایند.
اگر ما به عقب نظر اندازیم، می بینیم که در همین صد روز ایجاد حکومت وحدت ملی از احتمال جنگ و خونریزی ممانعت کرد، تا الحال دو پارتنر مخالف در تقسیم قدرت و تعین صلاحیت های ریاست اجرائیه باهم به توافق رسیدند، موضوع کابل بانک و مبارزه با فساد اداری عمده و جدی گرفته شد، در مناسبات جهانی در همین زمان با نُه کشور جهان مناسبات تازه گردید، شرایط جهانی برای صلح و ثبات در کشور بهتر شد، نظریهء دولتداری مدرن آغاز به ترویج کرد، صلاحیت های وزیران و والیان فاسد محدود ساخته شد، تعهدات حمایت مالی برای افغانستان از جامعه بین المللی بدست آمد،  بعضی تغیرات، ولو کم، در ادارات دولتی نیز بوجود آمد.
طرفداران هر دو تیم برنده نباید از یاد ببرند که فقط تحولات مثبت و اصلاحات تدریجیِ که تداوم آن برای آیندهٔ دور امکان پذیر باشد، تضمین آیندۀ جامعه میباشد، نه تغیراتِ آنی و فوریِ که تحمیل گردد، اما امکان زیست طویل المدت در جامعهء افغانی را نداشته باشد. تغیرات عمیق و اصلاحات بنیادی هرگز کار عجله نیست. برای چنین کار لازم است که کار وسیع توده ای صورت گیرد، تا زمینه های فکری، اجتماعی و کلتوری برای تغیر آماده گردد و این وظیفهٔ همه روشنفکران وطندوست و ترقیخواه کشور است.