د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

هاشم سدید به ساز کلیسا میرقصد

همایون غفوری 31.07.2010 07:55

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم

( ألم أعهد إليكم يابني آدم ألا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين و أن اعبدوني هذا صراط مستقيم ) صدق الله العظيم
آیا من بشما وصیت نکرده بودم ای اولاد آدم (؟) که شیطان را عبادت نکنید او دشمن آشکار شماست ، و اینکه فقط مرا عبادت کنید ، همین راه راست است .

مدتیست که بحثی درافغان جرمن جریان دارد که منشأ آن مقاله (شهادت دوزن = یکمرد) نوشته شده توسط ملیحه نایاب است که قوانین صریح خداوند متعال را اهانت به زن میخواند . او با سوالیۀ استهزاء آمیزی میپرسد که آیا شهادت دوزن برابر با شهادت یکمرد اهانت به زن نیست ؟ در ادامه سخن نا موزون و بعید از همه آداب نویسندگی و بدون اندکترین خجالت خود را بسبب این قانون خداوندی نزد غربی ها کم میپندارد و می افزاید که غربی ها بسبب همین قوانین کشور های اسلامی را تحقیر میکنند !

من در جوابش نوشتم که این کلمه کفر است که بزبان آورده و اگربه همین عقیده باشد پا به ملت کفر گذاشته و بزودترین فرصت توبه کشیده تجدید ایمان کند ورنه خطر است . نیز افزوده بودم که اگرعقیده اش چنین نباشد و فقط در اغوای شیطان چنین الفاظی نوشته است مرتکب گناه کبیره شده ، توبه بکند و ازخداوند غفور و رحیم طلب مغفرت بکند.. ساعاتی نگذشته بود که سیل تبصره ها ، صفحۀ افغان جرمن را پر نمود وهمه بلا استثنا جام غضب شان را بالای من خالی مینمودندو درتحسین و قدر دانی و تشویق از ملیحه نایاب در گناهش خود را شریک میکردند حتی به اندازه ایکه یکی از آنها صریحا نوشته بود که آن سخنیکه نایاب بسببش مرتکب کفر شده است ، او نیزبهمان نظراست و تمنای همچو حکم را دارد ! من چندی قبل یک مضمونی تحت مقام زن در اسلام دربعضی سایتها بنشر رسانیده بودم ، آنرا به افغان جرمن ارسال نمودم زیرا که در نقض مضمون آن نایاب نیازی به مضمون جدیدی احساس نکردم چون که همان مضمون میتواند همه اشتباهات آن نایاب و سایر نایاب ها را جواب کافی بگوید . دو روز گذشت دیدم که افغان جرمن سکوت است و چنان ظاهر مینماید که اصلا مضمون من برایش نرسیده است ! مضمون را چند جملات اضافی تضمین کردم و دباره برایش ارسال نمودم . روزسوم درصفحه تبصره ها نوشت که مضمون مرا به سبب نظریۀ نادرستم نشر نمیکنند !! اما علت نشرنکردن این بود که اصلا نمیخواهند اسلام بصورت شفاف و بسیطش به مردم ما شرح گردد و پروسه خود را درسایه چنین نظریه ها درخطرمیبینند .

بالآخره بعد ازیک هفته سجال وکشمکش مضمون را نشرکردند بدون اینکه کسی پی ببرد که آخرچرا تسلیم شدند ! ولی همان ضرب المثل مرده را که خدا میزند ... روی تخته میرود بالای شان صدق کرد و فقط یک ساعت بعد از نشرمضمون من ، یک مضمون دیگربعنوان (آیا ازواقعیت گریزامکان دارد) که توسط یک عیسوی افغانی بنام سدید نوشته شده بود بنشر سپردند ! فقط یک ساعت بعد از نشرمضمون من ! مسؤولان افغان جرمن که با بعضی نوشتارهای دارای جملات مغلق و ادبیات فارسی ایکه درقرنهای قبل ازاسلام درفارس ازآن کارگرفته میشد، بعضی از نویسندگان همقماش خود را دراسارت آن ادبیات درآورده همیشه کوشش میکند مضامین همانها را با عناوین درشت و فلاشهای برّاق بنشررسانده تا دیرزمانی آن را درصفحات اولی قراردهد وبعضی کفرستایی ها را درمربع نظرپرسی نیز قرارمیدهد، آنها مضمون مقام اسلام را بخاطری زود نشرنتوانستند که با پروسه دین ستیزی آنها در تصادم بود، با استفاذه از فرصت، و آن عیسوی را گماشته بودند که مضمون مذکور را عقلا ونقلا نقض کرده تارتارکند . ولی چیزی که سبب زردزنگی افغان جرمن شد این بود که مضمون آن عیسوی راهمزمان بامضمنون من نشرکردند که همه خوانندگان دانستند که سبب تاخیر نشرمضمون من چه بوده است . بهرصورت این امر مهمتر اینست که افغان جرمن دراختیارنویسنده موفق نبود. اگربجای سدید کدام چهارپایی می آوردند تا دشمن شانرا چند لگد کوبیده غلیل دلهای شانرا فرو مینشاند برایشان بهتر بود ازینکه آن حیوان دو پای را آوردند و خود را رسوای میدان کردند ! از حیوان گفتن وی امید وارم که خودش و سایر خوانندگان آشفته خاطرنشوند، اوخودش به این نظراست وطی سطورآینده برایتان آشکارخواهدشد. مسؤلان افغان جرمن اگر اندک ازتعقل کارمیگرفت باید مضمون آن حیوان دوپای را متزامن بامضمون من نشرنمیکرد. یکی دو روزانتظارمیکشید تا مردم اشتباه نکنند که چگونه امکان دارد یک مضمون در نقض مضمون دیگری بشکل متزامن روی یک سایت بنشربرسد ؟! مگرهمان ضرب المثل مرده و روی تخته است ...

اکنون ببینیم که من بکدام دلیل سدید را حیوان و عیسوی خوانده ام .

او بدون درنظرداشت احساسات خوانندگان میگوید که اجداد بشر میمونهای دارای قد پست، کمرخمیده، بدن پرمو، گردن کوتاه بوده اند . و بشرامروزی یکی ازمراحلی را دارد طی میکند که حتمیت تاریخ او را به آن مجبورکرده است [نظریه کمونیستی جبرتاریخ] نیزمینویسد که انسان سابقه ازآفتاب سوزان یا ازسرمای زمستان خود را نجات داده نمیتوانست یا درفکرحجاب اینجا و آنجایش نبود..! پس بخاطراینکه بشر امروز مرحلۀ پیشرفته تر از اسلافش است باید دارای طرز زندگی جدیدی هم باشد و درعصر راکتهای دوربرد و انترنت نباید قانونهای مدنی عصرهای قدخمیدگان را بالای شان تطبیق کنیم ! وی با وجود اینکه حتی همین نظریۀ داروینی راهم بشکل علمی اش نخوانده است، و باوجود اینکه این نظریه با رسوایی کامل مواجه شد و بطلانش را داروین خودش درآخرین ایام زندگی اش ثابت و به آن اعتراف کرده بود ولی یهود ها نخواستند که آنرا افشا کنند، و درعصرحاضرشاگردان مکتب داروینی پروسۀ بجا ماندۀ داروین را به پایۀ تکمیل رساندند و ثابت کردند که نظریه اولی داروین نادرست بوده و یک اشتباه بزرگ و خطای نابخشودنی درحق بشریت بوده سپس اکنون بنمایندگی پیشوای شان ازبشریت معذرت میخواهند که روزی وی همه بشریت را مرحله ای از مراحل تغییری حتمی که در اثرش، انسان ازنسل میمونهای گوریلا به این شکل حالی تبدیل شده است ، میدانست! ولی این آخرین نواسه داروین که اغلب گمانم برین است که تا هنوز موقف اخیر داروین و موقف فعلی شاگردان مکتب داروینی برایش نرسیده است ، هنوز هم با افتخارمیگوید که وی نواسه شادی است و جد سوم یا چهارمش دارای بدن پرمو، قدخمیده وگردن کلفت بوده است !!! چون نمیتوانیم او را بزور ابن آدم بسازیم ، هویت جدیدش را برایش تبریک عرض میکنم ولی درعین وقت میگویم که بنابر اعتراف خودش وی درسلسلۀ برادری بشریت با ما کدام ربطی ندارد و نسب جدیدش مبارکش باد ! اما در باره خود با افتخارمیگوییم که ما اولادۀ آدم علیه السلام استیم . آدمی که خالقش ملایکه را درحضورش بسجده فروبرد . و برای سپردن خلافت زمین او را درهمان جنت تعلیم داد وهمه نیازمندی هایش را برایش مسخرساخت وهمه مواد نیازش را درخدمتگذاری اش امرکرد . آدمیکه بهدف تعلیم استغفار وبرای نشاندهی دشمن اصلی اش باری درجنت جنت مرتکب خطایی شد که دراثرآن اشتباه شرمگاهش آشکار شد و بمجرد متوجه شدن ازخالقش حیا کرد و با برگ درختهای جنت جسمش را پوشاند. ما اولاد آن آدم استیم . اما تو و پشتیبانان تو که اولاد لچکهای تاریخ میباشید اسم جدید را برایتان تعزیت عرض میکنم .

این میمون وقتیکه همه جوانب مضمون مقام اسلام را در طول یک هفته خواند و چیزی دستش نیامد تا درنقضش بنویسد سپس مجبور شد از همین قبیل افتخارات برای خودش و برای افغان جرمن کسب نماید. او درقسمتی ازمضمون کفری اش میگویدعلم با دین درتصادم است چرا که اگر دین با علم درتوافق میبود این دستاوردهای چشمگیرعلمی وتکنالوجی چرا درنصیب بهترین امتها نشده و بالعکس نصیب کافران شده است. بعقیده من مناسب نیست که درگودالی که او قرار دارد من هم فرود روم تا او را ازین قضیه آگاه کنم . البته او درین مورد خودش خود را گول میزند و ثابت میکند که قابل این نیست که درین مورد با او مباحثه کنم .

کانالهای تبشیری قبرص به زبانهای مختلف جهان مشغول نشرعیسویت است و این عیسوی افغانی به برنامه های آن گوش میدهد و آنرا بدون اینکه کاملا درک کند روی صفحۀ (افغان ! جرمن) بازگومیکند: شهادت یکمرد روی کدام مصلحت برابر با شهادت دوزن است ؟ زن چرا برابرنصف یکمرد میراث میبرد؟ بشکل نهایت گستاخانه در کفرگویی عمیقتر رفته اضافه میکند که انسان چگونه به دینی بپیوندد که میخواهد معتقدینش را واداربه این کند که آفتاب دریک چشمۀ گل آلود غروب نمود ! اشاره اش بسوی قصه ذوالقرنین است که در سورت کهف به این شکل درج است : (حتى إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمئة...) شاید ترجمه تحت اللفظی نتواند مفهوم را به آسانی ذهن نشین خوانندگان کند پس بشرح بسیط آن میپردازم . ذوالقرنین ولشکرش درسفرشان تا آخرین نقطه زمین رفتند تا جاییکه خشکه تمام شد و با اوقیانوس روبرو شدند، جاییکه ازآنجا غروب آفتاب چنان نمودارمیشد توگویی که درچشمۀ گرمی فرومیرود ... این تصویر زندۀ قرآنی را که شیوۀ بلیغ بیانی قرآن شمرده میشود و میتواند با الفاظ مجرد چنین تابلوهای دلکش وحقیقی رسم کند که تخیل هم ازتصورش عاجزاست ، این تصویرکشی معجزه را آن نواسۀ داروین تمسخرمیکند و برادران دیگرش او را یااری نموده کفرگویی هایش را سهولیات نشرفراهم نموده ، مفت وبدون معاوضه طوق کفررا درگلوی شان میبندند. ضرورت احساس نمیکنم تا برایش بیشترازین شرح کنم که منظوراین آیت چیست زیرا که ضرب المثل ( زیر کلۀ خر یاسین خواندن ) بالای او و همکیشان او صدق خواهد کرد. دراخیرفقط به آن آیت متبرکه که سرآغازاین مضمون است برمیگردم و ازلابلایش به این داروین پرستان میگویم که زمانیکه غرب کافر شد ظروف خاصی خود را داشت اکنون با دست آوردهای علمی خود میتواند تا زمانیکه خداخواسته باشد بار زندگی را کشانیده بتواند، اما شما چرا مفت کافرمیشوید ؟! هم دنیای تان برباد و هم آخرت تان. اگر ازعبادت خدا سرکشی کنید به عبادت صدها خدای مزیف میپردازید . همینگونه است فطرت بشر . او تعالی انسان را عابد خلق کرده. حتما باید پرستش یک هستی دیگررابکند. وخوشبخت است کسی که خدای برحق را شناخت ، سرتسلیم پیشرویش خم کرد و ازعبادت صدها خدای ناحق نجات یافت و بدبخت است کسی که خدای برحق رانیافت مگربازهم مجبوربه عبادت بود سپس به عبادت شیطان پرداخت که شیطان نیز بنوبه خود اورا دست بدست به خدایان دیگر فروخت بالآخره آنکس بنده صدها خدایی شد که هر کدامش ازو تقاضاهای متفاوتی دارد و هر کدام او را مانند سگ دیوانه ازیک کوچه به کوچه دیگر و ازآن به دیگر می دواند. افسوس به حال تان. مفت کافرمیشوید! شبهاتی که شما طوطیانه از پاپ های عیسوی آموخته اید ، وبعلت انعدام تربیه سالم ونداشتن سابقه دینی که علی الاقل سبب میشد تا کلمه گوباشید یاچند آیت قرآن راحفظ میداشتید یا مانند سایر کم دینان فقط خداشناس میبودید و فقط پابند ادای نمازهای عید وجمعه میبودید، وهیچ که نبود اقلاغیرت افغانی میداشتید تامیشد که صداقت ورفاقت آن پاپ ها را زیر سوال قرار بدهید، بهمین سبب این شبهات بالای تان اثر گذاشته مگرنتوانسته شما را بکلی دردایرۀ عیسویت داخل کند ! این شبهات جدیدی نیست ، ازقرنها آنرا دلیل گرفته اند وجواب قانع کننده و دندان شکن حاصل کرده اند و اکنون حتی پاپها هم از استدلال به آن در مناظرات علمی خود پرهیز میکنند. ولی به علت جدید بودنش نزد کسانیکه جدیدا میخواهند از کاسۀ کلیسا بنوشند، یا برای حصول یک لقمه ای ازنان ذلت، عتبات کلیسا ها را تنظیف میکنند ، آنرا به افرادی از قماش فوق الذکر تعلیم میدهند تا اگر بتوانند که چند بیخبر را تحت تأثیرش منحرف کنند ... به این شبهات دباره استناد نکنید . زیرا که اطفال مسلمان هم این شبهات را جواب قانع کننده داده میتوانند . به دایره اسلام برگردید یا اگر میخواهید در دشمنی با دین ادامه بدهید ، علی الاقل اندکترین علمیتی در سر داشته باشید تا کم ازکم درهمین میدان ازشما چیزی ساخته شود ...! افغانها که در هرمیدان نام دارند ، مناسب نیست درین میدان که شما پهلوانانش هستید بدنام شوند . یا مسلمان خوب شوید یا ...

اما نصیحت من و نصیحت همه دعوتگران برایتان این است که مسلمان بمیرید ورنه خطر است .