د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

جهان اسلام در يك قرن اخير

همايون غفوري 14.02.2010 10:16

بعد از سقوط خلافت اسلامی در سال 1924 ، کشور های اسلامی یتیم شدند و استکبار جهانی آنوقت ( برتانیه ) که در اثر اشغال تقریبا نصف کرۀ زمین ، تجربۀ خاصی در مکر و نیرنگ بازی حاصل نموده بود ، توانست سرزمین رسالتها ، اولین قبلۀ مسلمانان ، فلسطین را به دشمن بشریت ( یهود های صهیونی ) بسپارد . این زمانی بود که اکثر کشور های اسلامی سالها را و بعضی از آنها قرنها را زیر یوغ استعمار انگلیس و فرانسه سپری نموده بودند . مگر نیمۀ اخیر قرن بیستم شاهد استقلال همۀ آن کشورها بود که این امر سبب شد تا برتانیۀ خونخوار و پلید ، راه انتقام جویی به پیش گیرد . او در صدد ایجاد طریقۀ مناسبی برای انتقام گردید . بالآخره به اساس معرفت عمیق از فطرت یهود و سابقۀ ننگین عهد شکنی ها و پر جنایت این ملت ، برتانیه خواست تا این ملت را که اصلا در صدد ایجادموضع قدمی در جهان بود، مانند خلیۀ سرطانی در زمین فلسطین زرع کند. برتانیه ، این دشمن آزادی ملتها، غافل ازینکه با این روش، حیات همۀ بشریت را در خطر می اندازد ، این کیان صهیونی را دارای کشور ناشی از سرقت زمینهای اسلامی و تحت چوکات یک حکومت غاصب در آورد . در حقیقت برتانیه با این کردار از همه بشریت انتقام گرفت . و چیزیکه او را به این عمل ضد انسانی واداشت این بود که با گسلیدن زنجیر استعمارش در شبه قارۀ هند ، همه ملتهای زیر اشغالی اش یکی بعد دیگری استقلال شانرا حاصل کردند . این بمثابۀ صدمه ای بود که ملت برتانیه از چندین نسل با چنین امر اصلا آشنا نبودند . برتانیه از قرنها ، دارای زمینهای استعماری بوده که چندین نسل آن ملت زمینهای تحت استعماری را ملکیت شخصی و ملتهای تحت استعمار را برده های خود پنداشته بوده اند . پس گسلیدن حلقۀ استعماری اش صدمه ای بود که برای ملت و برای حکومت هرگز قابل برداشت نبود . و بهمین سبب بعد از آزادی هند و بعد ازینکه از مصر و سایر کشورهای عربی رانده شد ، دیوانه وار در صدد انتقام گیری از همه شد و با ایجاد دولت غاصب یهودی بالای زمینهای اسلامی فلسطین سبب درگیری آتشی شد که تا حال باوجود کوششهای زیاد نتوانسته اند آنرا خاموش بسازند .
در رابطه با ذکر استقلال شبه قارۀ هند ، قابل تذکر است که هر چند که محرک اساسی و فداکار اصلی آزادی هند همانا مسلمانان آن کشور بودند ، مگر با مکر شیطانی و تبلیغات کاذب همه شاهکاری های مرتبط به استقلال هند را و همه پلانگذاریهایی را که به استقلال انجامید ، به هندو ها و زعیم روحی آنها " گاندی " منسوب کردند . اگر چه از سهمگیری مذکور در راه استقلال چشم پوشی کار عاقلان نیست ، مگر اینکه همۀ کریدت به او داده شود ، جور و جفاست در حق مسلمانان هند که صد ها هزار شهید درین راه تقدیم کردند . در حقیقت برای اولین بار اندیشۀ قیام سرتاسری در اذهان اشخاصی چون مولانا عبدالقادر آزاد علامه اقبال و ابوالاعلی مودودی خطور کرد و در تبلور این اندیشه همین ها و دیگران جانفشانی کردند که از جملۀ دیگران یکی هم " دهرم چند گاندی " بود . مگر منسوب نکردن استقلال هند به مسلمانان - آنهم در ثقل اشخاصی مانند مولانا عبدالقادر آزاد و علامه اقبال و امام مودودی - بیهدف نبود . خداوند حکیم و دانا در وصف کفار میفرماید که اینها حق را خوب میشناسند بلکه نسبت به اولاد های خود هم حق را بشتر میشناسند . مگر با آنهم ازآن انکار میکنند . سپس میتوان گفت که منسوب نکردن انتصار به مسلمانان هند و حصول استقلال بدست آنها به این سبب بود که کفار – همه کفار ، در هر مکان و هر زمانی که باشند – اسلام را خوب میشناسند و از طبیعت این دین بهتر آگاه اند . بلکه مبالغه نخواهد بود اگر بگویم که اکثریت مطلق مسلمانان امروزی ، اسلام را آنقدر نمیشناسند به قدری که کفار و خصوصا یهود و دستگاه های استخباراتی اش ، آنرا میشناسند . مسلمانان به سبب همین نا آشنایی از اسلام ، آنقدر در جهل و تخلف در تمام عرصه ها عمیق رفته اند که اکثر اوقات کامیابی خود را هم احساس نمیکنند و ثمرۀ جد و جهد خود را چیده و خورده نمیتوانند . بهمین سبب است که در قرنهای اخیر ، کفار همیشه میکوشند که مسلمانان از طاقت نهفته درین دین باخبر نشوند و بهمین سبب است که همیشه بعد از شکست خوردن ، با استفاده از رسانه های تبلیغاتی و مطبوعات ، که تقریبا همه را خود بدست دارند ، انتصار را به جهات غیر اسلامی منسوب میکنند . بخاطریکه نمیخواهند در نشوۀ انتصار اسلام - باوجود همه ضعف و تخلف - زمینه برای مسلمانان مساعد شود تا عمیقتر در معرفی این دین بیندیشند . و اگر چنین میشود بساط کفر از بیشتر مناطق جهان چیده میشود و زعامت جهان را بار دیگر مسلمانان به عهده میگیرند که به هیچ صورت کفار برداشت مجرد تصور چنین روزی را ندارند . در هند همه نتایج را به گاندی منسوب کردند و او را محرر هند و موجد هند معرفی کردند . در مصر مسلمانها در مقابل استعمار قد علم کردند و وقتیکه متیقن شدند که بساط استعماری آنها چیده میشود و در مقابل ملت ایستادگی نمیتوانند ، در اثنای تظاهرات و در عین قیام ملی ، شخصی سیکولر و نیشنلیست را بنام سعد زغلول که در صفوف آخری آزادیخواهان قرار داشت ، با مکر سحر کننده ای ، صاحب لوای آزادی معرفی کردند و او را پیشتاز همه صف ها قرار دادند و شورشیان دست نشانده ای که برای همین هدف در بین قیام کنندگان آزادیخواه مسلمان جابجا شده بودند ، در تایید سعد زغلول شعارهای آتشین بلند کردند تا بالاخره همان را شخصیت درجه اول قرار دادند و استقلال کشور و اخراج اشغالگر را به همان منسوب کردند . و به این ترتیب مصر اسلامی را به مصر عربی تبدیل کردند . و ما تا امروز ثمرۀ انحراف مسیر آزادی مصر را بچشم سر میبینیم و نفرینی که بهمان سبب ، مسلمانان مصر و کشور های همجوار مصر بالخصوص مردم فلسطین و بالاخص مردم مجاهد و مظلوم غزه گرفتار آن هستند ، نه تنها سبب تعذیب جسدی و روانی مسلمانان منطقه و همه جهان شده است ، بلکه بازگشت امت به تطبیق درست دین را تا هنوز غیر ممکن نموده و تا سالیان متمادی آینده نیز به تعویق انداخته است . اگر در نتیجۀ قیام مردم مصر علیه انگلیس ، حکم بدست مسلمانان می آمد ، حتما نتیجه مغایر آنچه امروز میبینیم ، میبود . مگر دشمنان اسلام همیشه کوشیده اند که امت را از اصل دین دور نگهدارند تا باین وسیله بتوانند در مصیر جهان و جهانیان مطابق دلخواه شان عمل بکنند و همه " خیرات الارض " را که بشکل معادن طبیعی در بطن زمین وجود دارد و بیشتر آن در زمینهای مسلمانان قرار دارد ، بغارت برند و ازآن در تذلیل و تعذیب همین مسلمانان استفاده نمایند .
در افغانستان ملت مجاهد قیام کرد و انگلیس را با عاقبت ذلت باری روبرو کرد و او را از کشور بیرون راند . اگر از تاریخ سایر کشور ها غافل باشیم ، مگر تاریخ خود را خوب میدانیم . جنگهای میوند و فداکاری های ملالی ، این شیرزن افغان و همچنان شاهکاری های ملا مشک عالم و صد ها عالم دیگر و شهادت صد ها و هزار ها مجاهد در راه کسب آزادی را هیچ افغان فراموش نمیتواند و در تاریخ بشریت با خطوط درشت ثبت است . مگر دیدیم و تا حال میبینیم که همه این ها به چه کسانی منسوب گردید . به امان الله خان و هم کیشانش . درین جا باز هم تکرار میکنم که کار هاییکه او یا پدرش در ساحۀ سیاسی انجام داده اند ، از آن چشم پوشی نمیتوان کرد . مگر این که او را مؤسس افغانستان و محرر افغانستان نام بدهیم ، این جفاست . این که بعد از اخراج انگلیس او را صاحب سلطنت کردند ، آن جفا بود . زیرا که نه مجاهد بود و نه معنای جهاد را میدانست و نه هم فهم و عملکرد اسلامی ای داشت . بلکه اعمال بعدی اش همه به اسلام دشمنی اش دلالت میکرد ... از همان روست که افغانستان تا امروز صاحب یک حکومت اسلامی نشد و تا آیندۀ دور هم نخواهد شد . اسلام را بجا بگذار ، صاحب یک فرمانروای افغان هم نخواهد شد . از نود سال به این سو میبینیم که همه حکام افغانستان چهره های مسخ شدۀ افغانی بوده اند . در لباس افغانیت بیگانه یا بیگانه پرور بوده اند . همان شخصی را که لقب غازی دادند و استقلال وطن را " زورا و بهتانا " به او منسوب کردند ، همان هم دخترش را " اندیا " نام گذاشته بود . چندی قبل یک کانال تلویزیونی افغانی ، آن " اندیا " را نمیدانم از کدام کوچۀ ایطالیا پیدا کرده بود ، با او مصاحبه نمود که با زبان شکستۀ فارسی در جواب یک سوال نمایندۀ تلویزیون گفت : محبوب ترین چیز نزد من نامم میباشد .... اندیا !! این نام را از هر چیز بیشتر دوست دارم !!
از جریانات چهل سال اخیر تقریبا همه افغانهای معاصر آگاهی دارند و همه افغانهای معاصر به گونه ای ازین جریانات صدمه دیده اند . کفر ستایی های ظاهر شاه و اسلام ستیزی های داوود خان سبب شد که ساحه بروی مسلمانان و خیرخواهان جامعه تنگ شود و فعالیت های کمونیستی اوج گیرد . تا بالاخره همان افرادی که داوود خان بدست خود و زیر سرپرستی خود تربیه کرده بود ، علیه او قیام کردند و را با همه اعضای خانواده اش یکجا از صفحۀ تاریخ نابود کردند . و در نتیجه ، افغانستان بدست کمونیستها درآمد . اگر چه نتیجۀ کار قبلا برای همه آشکار بود که این حکومت ننگین هرگز ادامه نمیتواند ، بسبب اینکه کمونیستها در افغانستان کدام ریشه و جای پا ندارند . مگر باز هم افغانستان در نتیجۀ آن کار به ویرانه مبدل گردید و ده ملیون فرد از آن عمل صدمه دید . کشور و ملت علی الاقل پنجاه سال به عقب افتاد . این موضوع بحث من نیست . چیزی که من به آن میخواهم برسم این است که بعد از پیروزی جهاد و اخراج روسها از افغانستان ، همه طاقت های کفری جهان در حال سراسیمگی درآمدند که مبادا مجاهدین افغان خلافت اسلامی را دو باره زنده کنند !
دستگاه های استخباراتی جهانی سی آی ای و کی جی بی ، نیز سازمان موساد اسرائیلی ، درتحریکهای سیاسی هر کشور، دست نشانده هایی میداشته باشد که تنظیم های جهادی افغانستان نیز ازین امر مستثنا نبود . جواسیسی ازآن شبکه های جهانی در سطح افراد بلند رتبۀ تنظیمها و به اغلب ظن در سطح بعضی زعامت ها هم وجود داشتند . که نتیجۀ کارشان را در دو سال اخیرحکومت نجیب دیدیم . روسها در حالی شکست خوردند و مجبور به فرار شدند که افغانستان به یک دیپوی سلاح مبدل گردیده بود . امریکا بهدف اینکه افغانستان درین حالت بدست مجاهدین نیفتد سیاست شیطانی را تغیر داد و بعد ازآن که در سالهای جهاد علیه شوروی ( دشمن تقلیدی امریکا ) مجاهدین را تمویل و تقویه میکرد ، بعد از خروج روسها ، همه کمکهای نظامی ، مالی و سیاسی اش را در خدمت حکومت نجیب قرار داد . تا با ادامۀ جنگ ، سلاح موجود در دو جانب قضیه ( مجاهدین و حکومت نجیب ) به مصرف برسد و میدان برای او صاف گردد . روی همین منظور جنگهای جلال آباد را بواسطۀ همان جاسوسان دست نشانده اش آغاز کرد و بالای مجاهدین تحمیل کرد . این جنگ جان هزار ها تن را گرفت و هزینۀ سالها درآن مصرف شد و نتیجه را همه بیاد داریم . نه تنها این که مجاهدین به اندازۀ یک تار مو پیشرفت نداشتند ، بلکه اکثر مناطقی که قبلا زیر کنترول مجاهدین بود از دست شان رفت . و چهل فیصد اسلحه و مهمات دست داشتۀ مجاهدین هدر رفت . در جانب مقابل حکومت نجیب که بعد از خروج قوای شوروی یتیم شده بود ، تجربۀ جنگی و نفس جدید و جرأت کافی حاصل کرد . و چون دید که تمام آن تنظیمهای جهادی که روسها را شکست دادند اما اکنون در مقابل آن حکومت یتیم و بی سر پرست شکست خوردند ، به اندازه ای غره شد که بعد ازآن همه را مستقیما هشدار میداد و نجیب در جلسات حکومتش علنا رهبران جهادی را دعوت میداد که بیایید با هم یکجا حکومت کنیم و رنه دست همه آزاد .. در اثر آن شکست ساختگی مجاهدین ، نیز با استفاده از ملیشۀ وحشی دوستم گلم جم ، حکومت کمونیستی نجیب دوام کرد .
در رابطه با تعیین زعامت برای مسلمانان از سوی دشمنان ، یک موضوع عجیب و غریبی بیادم آمد . در اثنای جهاد علیه شوروی ، و در سالهای اخیرعلیه نجیب ، همه رسانه های سمعی و بصری جهانی و همه مطبوعات معروف جهان فقط از یک رهبر و یک تنظیم یاد میکردند و فقط همان را مورد طعن و لعن و شتم قرار میدادند ، تا همه مردم افغانستان و جهان را ذهن نشین کنند که یگانه دشمن کمونیستها همین شخص است و یگانه تنظیم مجاهد فقط همان تنظیم است ! مگر بعد از دخول مجاهدین به کابل دیدیم که آن ( دشمن سرسخت کمونیستها ! ) چه گل را آب داد و چند هزار فرد بیگناه را به شهادت رسانید و چه ویرانی ها را تحفۀ انتصار مجاهدین کرد !! و در نتیجۀ خود فروشی همان دشمن سرسخت کمونیستها همه ثمره های جهاد بخاک یکسان شد و امت اسلامی که چشم به جهاد افغانها دوخته بود که مجاهدین افغان بعد از غلبه علیه کمونیستها ، درد ملتهای مظلوم جهان را مداوا خواهند کرد .... اما ...
اینبار باز هم دیدیم که ملت افغان جهاد کرد و فداکاری کرد ، مگر قدرت را بدست چه کسانی سپردند !!! امروز همان مجاهدین را گاهی بنام جنگ سالار و گاهی بنام تفنگ سالار میخواهند از صحنۀ سیاسی و سرنوشت سازی این کشور بیرون برانند و در عوض ، چپه تراشهای امریکا و اروپا و معممین ایران پرور را جبرا داخل صحنه کرده اند و آیندۀ این ملت و این وطن را بدست همانها داده اند تا دوباره به آسانی کشور را از نزد آنها خریده بتوانند .
در اثر فروپاشی شوروی دیوار برلین فرو ریخت و جرمنی شرقی و غربی دوباره در منظومۀ یک اتحاد آلمان موحد درآمد . همه کشور های آسیایی و اروپایی که تا آن زمان تحت تصرف شوروی بودند ، استقلال اعلان کردند . به استثنای چچنیا و بوسنیا . زیرا که این دو کشور میخواستند اسلام را دین رسمی دولت اعلان کنند . در حقیقت موقعیت جغرافیایی این دو کشور مانع استقلال آنها گردید . چچنیای مسلمان در جوار روسیۀ مسیحی بمثابۀ یک حلقۀ مستحکم در سلسله ای میبود که روسیه خود را از اثرش در خطر میدید ... از یک سو جمهوریتهای اسلامی در جنوب و جنوب غرب وی ، از سوی دیگر وجود بوسنیای اسلامی در غرب آن - و لو که فاصله بین شان طویل هم باشد - در چنان حالت اگر چچنیا هم در جنوب شرقی اش اسلامی میشد ، این خود طوقی را ایجاد میکرد که برای خفه نمودن روسیه در آینده کارگر ثابت شده میتوانست ... یا شاید تحلیل روسیه همینگونه بوده است ... وبهمین ترتیب اگر بوسنیا که در قلب اروپا واقع است ، منحیث یک دولت اسلامی در اروپا بروز میکرد ، کلیسا وجود خود را در خطر میدید ! روی همین منظور بعد از فروپاشی شوروی ، کلیسای اروپا - باوجود اختلافات عقیدوی میان کلیساهای کاتولیک ، پروتستانت و ارتودکس - جلسۀ سری دایر نمود و به رؤسای کشورهای منطقه توصیه کرد که اگر دولت محمد در اطراف تان تأسیس شد ، بار و بستر های تانرا از همین حالا بردارید . همه رؤسای اروپا بلا استثنا تحت رهبری امریکا به اتفاق همه ، هزینۀ جنگ را ذمه زدند و صرب خونخوار و دشمن دیرین مسلمانان را مسلح ساختند . صرب ها به قتل عام مسلمانانی که برای دفاع از خود حتی چاقو هم نداشتند ، شروع کردند و چندین ماه متواتر به تعداد صد ها هزار مسلمان اعم از مرد و زن و طفل و کهن سال را ذبح کردند . وقتی دیدند که آن صرب وحشی بیشتر از تصور غرب قتل عام کرد و متیقن شدند که اکنون راز شان افشامیگردد حملات عکسی مصنوعی را بالای صربها نمایش کردند تا اشاره برای صربها برسانند که الآن بس ... کفایت میکند ... این امر سبب شد که منازعات نژادی بین صرب و کروات و بوسنیا آغاز گردد و بوسنیایی ها در غم و تداوی زخم هایشان که هنوز ازآن خون میچکید ، از تأسیس حکومت مستقل دست برداشتند و کشور مشترکی با این همسایه های نامرد تشکیل دادند . که تا امروز هم تنازعات بین آن سه کشور حل نگردیده است .
در حقیقت بهترین فرصت بود برای اروپا ، اگر میگذاشت تا کشور بوسنیای مسلمان - به انگیزۀ همان دیموکراسی ایکه آنها ایجاد کنندگان و شیدایان آن هستند - تشکیل شود ، و مجاورت یک دولت مسلمان سبب شود که نور اسلام دوباره در ظلمتهای جهل اروپا فروزان گردد و منحیث یک اندلس دیگری اروپا را از فلاکت نجات دهد .... مگر یهود چگونه بخواهد که چنین کاری صورت بگیرد ... !
نباید فراموش کنیم که مبادی دیموکراسی در آن کشور ها تنها وقتی مراعات و تطبیق میگردد که برایشان سودمند تمام شود ! یا وقتیکه مستفید از مبادی دیموکراسی ، غیر مسلمانان باشد .
در همین مورد ، استاد محمد قطب در یکی از کتابهای خود حکایتی دارند . درآن کتاب مکتبهای فکری جهان را زیر بحث میگیرند . در مورد دیموکراسی و تطبیق آن مینویسند که در یکی از موزیم های لندن تصادفا نظر ایشان به یک تابلویی می افتد . رسام در آن تابلو یک افسر اردوی برتانیه را رسم نموده که میخواهد سوار اسپ شود و یک پیر مرد هندی دستهای ناتوانش را در شکل پایه دان قرار داده تا آن افسر استعمارگر با استفاده ازآن به آسانی بر اسپ سوار گردد . مگر چون پیر مرد است و دستهایش تحمل وزن افسر و پاپوش ساقدار عسکری اش را ندارد ، رسام با مهارت فوق العاده ای او را چنان رسم نموده که گویا افسر ، در سوار شدن با مشکل مواجه شده است . سپس آن پیر مرد را با ضرب شلاق مورد ستایش و تشکر قرار میدهد ... ! دیموکراسی ....!!
چه فکر میکنید که اگر چنین واقعه در خود انگلستان رخ بدهد ... نه اینکه آن افسر در آنجا برای سوار شدن به اسپ ، خادمی نمیداشت ... نه هم اینکه اگر خادمی میداشت با او چنین عملکردی روا نمیداشت یا علی الاقل از خوف قانون چنین عمل کرده نمیتوانست .. بلکه اگر در انگلستان ، اسپ هم او را بسببی پرتاب میکرد یا او را چند لگدی " کش " میکرد ... ( اسپها گاه گاهی نمیگذارند شخص ناشناس بر پشت آنها سوار شود ) .. اگر چنان میشد آیا تصور میکنید که در مقابل آن اسپ چنین عکس العملی نشان دهد ؟ در آنجا تنظیمهای متعاطف با حیوانات پای چنین اشخاص را در محکمۀ جنایات میکشند ... ! اما در هندوستان با کمال آزادی بلکه احتمال دارد با کمال فخر و غرور چنان بکنند . و چنان هم کردند . دو صد سال همینگونه کردند . آخر هندی ها غلامان آنها بودند ... زیر استعمار بودند . و دیموکراسی تنها برای دست بالایان است ، نه برای زیر دستان !!
سخن اینجاست که دیموکراسی ساختۀ غرب ، قابل استفادۀ غربی ها و تنها به نفع همانهاست . چون غیر از همان ، چیزی دیگری ندارند . دینی ندارند که برایشان حب انسانیت بیاموزد .. برایشان بیاموزد که اگر بر کسی غلبه کردی با او معاملۀ حسنه رواداری کن .. با زیر دستان حسن سلوک داشته باش ... همه بشریت یکسان حقوق دارند .
در حقیقت آن اسلام است که از چنین مبادی والا برخوردار است .